سبک‌شناسی در منابع اسلامی

ادیبان و بلاغیان مسلمان در آثار خود بطور پراکنده سبک‌های نویسندگان و شاعران را با صفات و تعابیری معرفی کرده‌اند که گرچه توصیف و تعریف چندان دقیقی از  اصطلاحات مورد نظر خود به دست نداده‌اند اما تنوع اصطلاحات و تعابیر در آثار عربی حاکی از سبک‌آگاهی ادیبان و بلاغیان مسلمان است. در میان این اصطلاحات و تعابیر در گسترة منابع عربی ردپای برخی مباحث سبکی یونانیان را می‌توان یافت. بعید نیست که این مباحث از منابع رومیایی و یونانی به ادب عربی راه یافته باشد. در منابع نخستین سده‌های هجری در آثار جاحظ (د. 255) و آمدی (د.370) و ... سبک صرفاً به معنی سخن والا، نیک و زیباست.  و حتی در نوشته‌های ابو هلال عسکری (د. 382) غالباً با صفات نیک (جید السبک، صحة السبک) آمده است. «سخن سبک‌دار» ....

ادامه نوشته

سبکشناسی و زبانشناسی

پرسشهای بنیادین زیادی است که پژوهندگان را شیفتة پژوهش در وجوه مشترک ادبیات و زبان کرده است. از جمله این که ادبیات چیست؟ چگونه سخن ادبی از دیگرگونه‌های سخن جدا می‌شود؟ سبک چیست؟رابطة زبان، ادبیات و جامعه چیست؟ بیشترین پاسخ به این پرسشها را به مدد دانش سبک‌شناسی که میانجی پژوهشهای زبان‌شناسی و ادبیات ....

ادامه نوشته

آیا سبک شناسی علم است؟

دوستان گرامی (غلامرضا اصفهانی و ساغر لب پریده) نکته های دقیقی را در باب سبک‌شناسی مطرح کرده اند.  این یادداشت شاید نتواند پاسخ روشنی بدهد اما امیدوارم اهمیت پرسشهای این دو بزرگوار را نشان دهد.

ادامه نوشته

کارکردهای سبک‌شناسی ادبی

سبک‌شناسی در گسترة ادبيات کارآيي‌هاي ويژه‌‌تري نسبت به دیگر قلمروهای زبان دارد؛‌ نخست از آن‌رو که سبک‌شناس می‌خواهد راه‌هايی برای افزايش درک و فهم خود پيدا کند؛ مثلاً درک معنای ادبی يک متن، يا شناخت پيشينة ذهنی، اشتغالات فکری، شخصيت، درک مقاصد نويسنده و نيز آشنايی بهتر و دقيق‌تر از شرايط و بافت آفرينش متن. اين روش از طريق مقايسة سبک نويسندگان مختلف، دوره‌ها و ژانرهای ادبی ...
ادامه نوشته

سبك‌‌شناسی ادبي

سبک‌شناسی از ميان گونه‌های كاربرد زبان، بیش از همه به زبان در ادبیات توجه نشان می‌دهد و در این شاخة مطالعاتی، بخش عمدة پژوهش‌ها بر شناساییِ سبک‌های ادبی، زبان شخصی و فردیتِ خلاقِ مؤلف متمرکز است. این تمرکز از آن روست که هنر (در بحث ما ادبيات)، مجال گسترده و شایسته‌ای برای تبلور «فرديت» فراهم می سازد؛ هنر در ماندگارترین صورتش قلمرو خلاقیت فردی و زمینة ظهور فرديت است. از این رو طبیعی است که گونه‌گونی و تنوع سبك در هنر و بویژه در ادبیات بيش از ديگر زمینه‌های زندگی آدمی باشد....

ادامه نوشته

ما زندانی اصطلاحات خويشيم

زبان استعاري با آن كه در برخورد اول خواننده را كور مي كند اما پس از تأمل، نوعي بصيرت به دنبال مي آورد بنابراين زبان ادبي جهان ذهن را گسترش و نيروهاي خلاقة آن را پرورش مي‌دهد، اما نظامهاي اصطلاحات علمي دريافتهاي شخصي را كور مي‌كنند. زيرا فرايند تفكر را پيشاپيش بر مدار قراردادهاي قبلي در درون نظام واژگان تخصصي مهار مي‌كنند، از اين رو بصيرت نمي‌آورند و  هر گونه انديشه‌اي با داده‌هايي از پيش تعريف شده مي‌زايد كه درستي آنها صرفاً يك قرار داد يا يك نوع مقبوليت عادتي است.

انسان علمي، قرباني اصطلاحات برساختة خويش است. شاید در آينده چيزي جز اصطلاحات بر جهان علم حاكم نباشد. انسان همچنان خود را در نظام‌هايي كه خود مي‌سازد به اسارت مي‌رود. آزادي همچنان دست‌نايافتني است. آیا پس از غلبة اصطلاحات، باز هم جهان، حكيماني با ذهنهاي بزرگ و روايتهاي بزرگ را در خويش خواهد دید؟ كساني كه از منظري وراي همة اين پنجره‌هاي تنگ و كوتاه به انسان و جهان بنگرند؟

ادامه نوشته

شاه نعمت‌الله و حافظ

دربارة روابط شاه نعمت‌الله ولی (731- 834) و حافظ سخن بسیار است. محققان نشان داده‌اند که آنها با هم دیدار نکرده‌اند زیرا شاه نعمت‌الله بین سالهای 812-817 حدود ده سال پس از مرگ حافظ به شیراز رفته‌است (فرزام، 1354)؛ به گمان برخی آن دو شعر هم را می‌خوانده‌اند و میان ایشان اختلاف‌نظرهایی بوده است. شعرهای واحدی را به هر دو نسبت داده‌اند. واقع امر این است که حافظ هیچگاه به  شاه ولی نظر نداشته، بلکه الگوی شاعری، برای شاه ولی بوده است. شاه ولی چندین بار به استقبال حافظ رفته و غزلهایی با وزن و قالب و مضامین مشترک در هر دو دیوان زیاد است (رک. فرزام، 1379: 293-300). فعالیت شعری شاه ولی در کرمان مصادف با آخرین سالهای زندگی حافظ آغاز می‌شود.

ویژگی‌های بلاغی غزلهای ....

ادامه نوشته

سطرهایی از یک داستان

در حجره به صدا در آمدد، پیر غرق ذكر بود، بي آن كه بخواهد برخاست و در را باز كرد. كاسه‌اي آش در ميان دو دست نرم و لطيف پيش آمد. و سلامي به نرمي حرير بر شغاف قلب پیرمرد وزيد. از ميان بخار آش، دو چشم سياه شاد در صورتي با دو گونة گل انداخته مي‌درخشيد. از  اعماق دو چشم ازلي نور سياهي بالا مي‌آمد؛ می‌آمد تا قلب شصت ساله را  .......

ادامه نوشته

آیا چیزی به نام "زبان ادبی" وجود دارد؟  

امروزه دیدگاه صورتگرایان، محل سؤال است. آیا براستی می‌توان پذیرفت که چیزی مستقل به نام «زبان ادبی» وجود دارد؟ آیا اصطلاح «زبان شعری» ـ که در نقد فرمالیستی بویژه در زبان فارسی رواج دارد ـ از لحاظ زبان‌شناختی پذیرفتنی است؟

ادامه نوشته

سبک عمومی و گفتمان مسلط

در هر عصری فلسفه‌ای بر زندگی و آرمان‌های آدمیان حاکم است که نگرش و نوع تفکر عمومی آن عصر را تحت سيطرة خود می‌گيرد. بنا بر مشهور بر هر عصری، حقيقتی مسلط است، اين حقيقتِ مسلط در پی خود ذوق و ذهنيت همسان و مشابهی را در افراد می‌پروراند و ديدگاهها و نگرش‌های آن‌ها را به هم نزديک می‌سازد. ابنای هر عصری ذوق خاصی دارند و نوع خاصی از زندگی را می‌پسندند. فرد اگرچه مستقل است اما هيچگاه بيرون از نظام‌های اخلاقی، زيبايی شناختی، فلسفی، مذهبی، اجتماعی و زبانیِ جامعة خود نمی‌تواند زندگی کند؛ او این نظامها را چونان زندان‌هايی در درون خود حمل می‌کند و ناگريز از دریچة این نظامها به جهان می‌نگرد. سبک عمومی در واقع صدای یک عصر  و نوعی گفتمان است که در شرایط ویژة ‌تاریخی و اجتماعی  جریان می‌یابد و هنجارها و الگوهای ساختاری، زبانی، فکری و ایدئولوژیک خاصی آن را از دیگر دوره‌ها و جریان‌ها  متمایز می‌کند.

زبان‌شناسان اخیراً در گرایشهای تحلیل انتقادی، گفتمانی را که غالب شود و به یک شیو‌ة نهادینه برای تفکر و تکلم در بارة امور جهان و جامعه بدل شود «گفتمان مسلط»[1] می‌گویند. نگاهی به سبک‌ها  و مکتب‌های هنری و ادبی غربی نشان می‌دهد که چگونه سبک‌ها  تحت تأثير گفتمان‌های فلسفی، سياسی و اجتماعی مسلط بر هردوره شکل گرفته‌اند. سبک‌های شعر فارسی نیز تحت تأثير شرايط اجتماعی ـ سياسی و گفتمان‌های مسلط است........

ادامه نوشته

جعل وبلاگ

قابل توجه دوستان عزیز
از الطاف خصمانة دوستی که به نام من و با همین نام و نشان "کاروند پارسی" وبلاگی جعل فرموده سپاسگزارم. خوشا به سعادتش که انقدر بیکار است که وقت عزیز را به بازی با پشیزی چون کاروند می گذراند. به هر روی مطالب آن وبلاگ مجعول هیچ نسبتی با بنده ندارد و صفحة کاروند پارسی برای نشر افاضات بنده و نواختهای دوستانی که به رمز و اشارات و بی نام و نشان از تنگدلی هر چه بر قلمشان می‌رود می‌نویسند کافی بل اضافی هم هست.

 

 

رودماهگان يا رودمعجن؟

 رودماهگان یا رودمَعْجَن ؟

بررسی ریشۀ جای نامها (نام مکانها) هر چند شوق ­انگیز و نشاط بخش است اما کاری است دشوار که گاه جوینده را به بیراهه می­برد. این جستار گام نخست در راه شناسایی و اشتقاق نام زادگاهم رودمعجن از توابع تربت حیدریه است.

نام زادگاهم «رودمعجن» که در شناسنامه، گواهینامه، گذرنامه، قباله‌نامه، دانشنامه به دنبال نام خانوادگی‌ام می‌دود و همگان بنادرست می‌خوانندش، دیرگاهی است که مرا به اندیشه واداشته که این نام را چه کسانی و چرا بر این کوهسار خوش آب و هوا نهاده‌اند؟ تنها سخن مکتوبی که در باره‌ی نام ‌زادگاه من دیده می‌شود چند سطری است که دکتر شفیعی کدکنی در کتاب قلندریه در تاریخ (1386: ص 545) به مناسبتی درباره‌ی نام رودمعجن نوشته است: روستایی است در همسایگی کدکن. ایشان درباره‌ی دگرگونی واژه‌ی «معجن» گمانه‌هایی طرح کرده‌اند. از این جمله که رودمعجن باید «رودماجن» یا «مجن» باشد و در بخش بسطام در شهرستان شاهرود روستایی به نام مُجن و موجان داریم (شفیعی کدکنی، 1386: ص 545).

در این جستار وجه نام‌گذاری «رودمعجن» و ریشه‌ی آن را از چند نگرگاه بررسی می‌کنم: ................... 

ادامه نوشته

روایتی از فتح گرگان در سال 98 هجری

اول کس که به خراسان رسم استخراج آورد یزید [بن مهلب] بود. بعد از آن به گرگان رفت در سنة ثمان و تسعین [98] و ناحیت نسا ناگشاده بمانده بود. آن وقت آن را گشاده کرد. بعد از آن عاصی شدند. دیگر بار گشاده کرد و دوازده هزار کس را از ایشان بکشت و سوگند خورده بود که به خون ایشان آسیا بگرداند و آرد کند و از آن ‌آرد نان خورد. خون نمی‌رفت. او را گفتند خون می بندد و امکان ندارد که تنها برود. بفرمود تا آب بر وی افکنند. چنان کردند و آرد کردند و از آن آرد بخورد و سوگند خود راست کرد و شش هزار کس از اهل نسا بوده بود و بشارت نامه به سلیمان [بن عبدالملک مروان] بنوشت.

تاریخ هرات. عبدالرحمان فامی هروی. قرن ششم. نسخة‌ خطی. تهران.چاپ عکسی. (برگ 7 رو).

 قدیمی ترین سند این روایت در كتاب تاريخ خليفة بن خياط از کهن ترین منابع موثق تاریخ عربی آمده است که رویدادهای تاریخ اسلام را از آغاز هجرت  تا سال232 قمری نوشته است.مولف هشت سال بعد درگذشته است. 

كتاب تاريخ خليفة بن خياط. تحقيق أكرم اضيار العمري - مجلد واحد - 628 صفحة - الطبعة الثالثة. دانلود  pdf الحجم 10 ميجابایت

http://www.qassimy.com/book/view-463.html

 و نیز متن html در این نشانی

http://www.islamww.com/booksww/book_larg_text.php?bkid=4106

و نیز : ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﻱ. ترجمه فارسی. ج 2 ص ١١٠٧. و ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﺳﺘﺎﻥ. ﺻﻔﺤﻪ ١٦٤

 

تحریفی دیگر در اسناد تاریخی خلیج فارس

هر روز گزارش تازه‌ای از تحریف نام کهن خلیج فارسی در رسانه‌ها منتشر می‌شود اما این بار گزارش دربارة یک پژوهشگر نسخه‌های کهن است که در قلمروی دست به تحریف زده که همگان برای مستندسازی ادعاهای خویش به منابع آن قلمرو و پژوهشگرانش استناد و اعتماد می‌کنند.   

نام دریای فارس (بحر الفارس) در سه جای واژه‌نامة بزرگ و مشهور عربی  العُباب الزاخر و اللُباب الفاخر آمده است. این واژه‌نامه معتبر در سال 650 هجری / 1252 میلادی (حدود هشت قرن پیش) نوشته شده است. متأسفانه مصحح کشمیری تبارِ پاکستان‌نشین این متن بزرگ در مقدمه‌اش (صفحة «واو») با وقاحت تمام در سه مورد «بحر الفارس» را به «بحر العرب» تحریف کرده است. دکتر فیر محمد حسن مخدومی در مقدمة‌ کتاب (صفحة‌ واو) مدخلهای «عبادان»، «خارک»، «هنگام‌ «، «قُصَیْر» (جزیره‌ای نزدیک هنگام) را به عنوان نمونه‌هایی از متن آورده است و در همة موارد دریای فارس (بحر الفارس) را که در متن کتاب العباب آمده، به «بحر العرب» تغییر داده است. براستی چه  غرضی در ورای این کار ناشیانه محقق بوده است؟ 

ادامه نوشته

ايدئولوژي، سبك و گفتمان

در متن نوشتار و گفتار هر گوينده‌اي نگرش شخصی و ذهنیت هستي‌شناختی، ارزشها، تلقي‌ها، باورها، احساسات و پيشداوريهای زمانة وی، بطور خودآگاه يا ناخودآگاه نمودار می‌شود. شكلهاي كنش و واكنش كلامي با ويژگيهاي يك وضعيت اجتماعي و فکری مشخص پيوند تنگاتنگي دارد.

 زبان در سطوح متفاوت، حامل ايدئولوژي است،  هم به ايدئولوژي شكل مي‌دهد و هم از آن شكل مي‌پذيرد. ايدئولوژي نه تنها «چه گفتن» ما را تحت كنترل خود دارد بلكه «چگونه گفتن» را نيز سازمان‌دهي مي‌كند. هر دوره و هر گروه اجتماعي و ايدئولوژيك سياهه‌اي خاص از شكلهاي سخن  دارد.  در یک کلام زبان صورت مادي و تجسم يافتة محتواي ايدئولوژيها و آغشته به آنهاست.

ایدئولوژی در سطوح مختلف سبک و کلام (نظامهای آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی) نمود می‌یابد. ساختارها و رخدادهاي کلامي، اساساً ماهيتي گفتماني و ايدئولوژيك دارند و بطور غير مستقيم ساختارهاي سياسي و اقتصادي ، مناسبات بازار،  روابط جنسي، مناسبات دولت و نهادهاي اجتماعي مانند آموزش و پرورش و... را در خود جاي مي‌دهند (فركلاف، 1379: 96).

این که ایدئولوژی چگونه در سبک سخن نمود پیدا می‌کند و چگونه باید مواضع ایدئولوژیک را در متن ردگیری کرد از پرسشهای اصلی سبک‌شناس و تحلیل‌گر گفتمان است. موضوعاتی همچون بازتاب ایدئولوژی در ساختارهای زبان، نسبت فردیت هنری و ایدئولوژی، ایدئولوژی در متن ادبی ، تاریخمندی و جاودانگی متن ایدئولوژیک از جمله مسائل مطرح در این مقاله است.

مقاله منتشره در شماره جدید نقد آگاه. ۱۳۸۸

ادامه نوشته

حافظ و قاسم انوار

دوست بزرگوارم ساغر لب پریده یادداشتی بر  مطلب راجع به قیصر در بارة  حافظ و قاسم انوار نوشته اند که جهت ایضاح مطلب توضیحاتی خدمتشان عرض می کنم.

نخست یادداشت ایشان:

در گزارش ايسنا از سخنراني جناب عالي در مورد بيت جنجالي حافظ خواندم كه: «بر خلاف اقوال مشهور که در تذکره‌ها از جمله تذکره دولت شاه آمده است، قاسم انوار چندان به حافظ نظر نداشته است و بيش‌تر از آن‌كه از حافظ تقليد كند، از مولوي تقليد مي‌كند و برخلاف آن‌چه گفته شده، وي از معارضان حافظ بوده است و با تعريضي كه به حافظ مي‌زند، گمان نمي‌رود كه او هميشه شعر حافظ مي‌خوانده است.»

با بررسيهايي كه من روي شعر قاسم انوار و بهرمندي او از شعر حافظ انجام داده ام به نظرم مي رسد كه اقوال تذكره ها صحيح است و انوار توجه ويژه اي به حافظ دارد كه شرح آن در اينجا ممكن نيست؛ اما براي نمونه تركيب "صوفي سرخوش" را كه حافظ در بيت:

صوفي سرخوش از اين دست كه كج كرد كلاه            به دو جام دگر آشفته شود دستارش
براي نخستين بار در تاريخ شعر فارسي بكار برده است، پس از حافظ فقط يك بار و آن هم از سوي قاسم انوار بكار رفته است:

هله اي صوفي سرخوش توبه از زاهد سركش       نرود جز ره صورت نبرد ره به معاني

عرض بنده

قاسم انوار (د. 837 ق) شاعر صوفی‌پیشه بنا به نقل دولتشاه سمرقندی از نخستین خوانندگان جدی و معتقد حافظ بوده و دیوان حافظ را پیش وی پیوسته می‌خوانده‌اند (دولتشاه، چاپ کلاله خاور، 1338: 227).  همچنین از قاسم انوار نقل است که «هیچ دیوانی به از دیوان حافظ نیست» حتی منابع قرن از ارادت تام و تمام قاسم به حافظ سخن می‌گویند و بیتی از وی نقل کرده‌اند که:

به آب زر بنویسند شعر حافظ را               که معنی همه قرآن حق کلام وی است

(کازرونی، سلم السموات، 1386‌ :‌ 245)

اما این بیت در دیوان چاپی قاسم انوار و در 13 نسخه های خطی که یکی از همکارانم در اختیار دارد نیامده اما بعید نیست که اشارة‌ دولتشاه (892 ق) و کازرونی (نگارش 1014 ق) به ‌قرآنی بودن معانی شعر حافظ را از یکی از ابیات قاسم در غزلی که به اقتفای سروده حافظ استنباط کرده باشند:

مگو که معنی قرآن حبیب از که گرفت       زبان او عجم آمد روان او عربیست

(دیوان قاسم انوار،1337: 80).

اما ظاهراً این بیت اشاره به پیامبر و دریافت معانی قرآن است و ربطی به حافظ ندارد هر چند قاسم قالب شعر حافظ را انتخاب کرده است. با شما موافقم که قاسم انوار از حافظ تأثیر پذیرفته مثل اغلب شاعران قرن نهم . اما تأثیرپذیری وی  قابل مقایسه با شاعران هم عصرش مثل ابن حسام خوسفی، منصور حافظ شیرازی، سیبک نیشابوری، علی شیر نوایی و جامی نیست. قاسم در تعریضی به بیت معروف «پیر ما گفت خطا ....» گفته است:

چون خلاص دو جهان از نظر سلطان است         ورد جانم همه یا سید و یا مولاناست
آفرینش به طریقی که نهادند نکوست           نظر هر که خطا دید هم از عین خطاست

(دیوان قاسم انوار، ص 35):


با توجه به تعریض قاسم به حافظ در ابیات فوق و ابیات دیگری در دیوانش، قبول گفتة ‌دولتشاه در بارة ‌ارادت قاسم به شعر حافظ دشوار می‌نماید.  گمان نمی‌رود که قاسم انوار چنان ارادتی که نوشته‌اند به حافظ  داشته است زیرا در همین دو بیت فوق هم منتقد «نظریة خطای صنع» بوده و هم خود را مرید «سید» و «مولانا» معرفی کرده است (قاسم،‌ دیوان، 35) بیشتر غزلهایش هم تقلید از مولانا است تا حافظ. شاید در دورة غلبه اندیشه های نقشبندیه و نعمت اللهیه داستان ارادت قاسم به حافظ را برای درامان ماندن حافظ از تنگ‌نظریهای فرق تصوف اختراع کرده باشند. القصه قرائت قاسم از شعر حافظ با شاعران آن دوره در هرات خیلی همخوان نیست.

فرشته زار

ابوبرکات انباری نوشت:

در آسمان این سینه

فرشته ای - که هفتاد چهره دارد - بال می‌زند

در هر چهره هفتاد دهان

از هر دهانی هفتاد زبان

تسبیح کسی می‌گوید

از هر تسبیحش قطاری از فرشته‌ها پرمی‌کشند

می‌روند تا قیامِ قیامت

 

باز در سینة هر فرشته

فرشته ای - که هفتاد چهره دارد - بال می‌زند

در هر چهره‌اش هفتاد بطن

در هر بطنی هفتاد هزار چهره

 کجاست مقصدِ این دُورِ بی‌نهایت ؟

سبک شناسی

سه صدا، سه رنگ، سه سبک

سبک شناسی شعر قیصر امین‌پور

در این مقاله حیات شعری قیصر امین پور، شاعر معاصر فارسی ( متوفی 1386) در سه دورة با عنوان سه سبک فعال، منفعل و انعکاسی از هم متمایز شده است. این تقسیم‌بندی بر اساس تمایزهای زبانی (در قلمرو واژگان و نحو) بلاغی (در تصویرها و صناعات) و اندیشه شکل گرفته است. حیات شعری شاعر، در سه دروة حماسی (فعال)،‌ رمانتیک غمگنانه (منفعل) و تقدیرگرایی درونگرا (انعکاسی) در سه رنگ سرخ، خاکستری و بی‌رنگ تبیین شده است. نتیجه آن که قیصر امین‌پور از لحاظ بیان حساسیت‌هایش در مواجهه با جهان و جامعه شاعری صادق است و «روح زمان» به روشنی در شعرش بازتاب یافته است. شعرش گزارش راستین مناسبات شاعر با هستی و جامعه و تغییرات و تحولات ایدئولوژیک است.

منتشر شده در مجلة ادب پژوهی. دانشگاه گیلان. شمارة ۵. پاییز ۱۳۸۷.

ادامه نوشته

جهل شاعران

رسيده‌‌ايم به درگاه اضطراب

تيغ گنگ كلام به دست بر خاسته‌ایم

تا درخشندگی را از نام‌ها بتراشيم

 

استعاره، جراحتِ جهالتِ ماست

تمثيل، دردي برآمده از حقارت ما

و رمز، كهنه زخمی است كه

‌ با آمدن هر نوزادي تازه مي‌شود

 

باز در کارگاه زبان

شاعران سیبی را خراشیده اند

CV

Ferdowsi University of Mashhad

Department of Persian Language and Literature

Mahmoud fotoohi

Associate Persian Literature

ادامه نوشته

بلاغت سیاسی (5)

 دستکاریهای صنعتی در شخصیت سياستمدار

چگونه می‌توان يك سياستمدار دوست‌داشتني ساخت؟ به طورکلي ويژگيهاي ظاهري مثل چهره، قد و قامت، صدا، رنگ موي، نوع لباس و ... براى سياستمداران از اهميت برخوردار است. دستياران و مشاوران سياستمداران مي‌کوشند تا تصويرى از یک شخصيت سياسي عرضه ‌شود، که در افکار عمومي حس احترام و علاقه  و اعتماد را نسبت به وی بر انگيزد. ظاهرش نشان دهندة اقتدار و قدرت رهبري در وي باشد. سياستمداران به توصيه مشاوران خود، تغييرات اساسي در مدل آرايش مو، لباس و حتي طنين صداى خود ايجاد مي‌كنند تا جذبه و جذابيت بيشتري پيدا کنند.

ادامه نوشته

بلاغت سیاسی (4)

بلاغت سكوت سياسي

معمولا بلاغت، صفتي است براي سخنوري و اقتدار در گفتار  و بلاغيان و دانشمندان فن سخنوري هيچگاه سكوت را به صفت بلاغت وصف نكرده‌اند. اصطلاح «سكوت بلاغي»[1]  در بلاغت سياسي جديد مطرح شده و اختصاص به گفتمان سياسي دارد.

از ديدگاه علم اخلاق، پرگويي آفتي است كه سخن را از مرتبة‌بلندش فرو مي‌افكند. بنا بر اين گوينده را سفارش به كم گفتن ولي «دُرّ گفتن» مي‌كنند چرا كه پُر گفتن ماية تباهي كلام است. به قول نظامي گنجوي:

سخن كم گوي تا در كار گيرند                     كه در بسيار بد بسيار گيرند.

سكوت تنها اخلاقي نيست، بلكه گونه‌هاي ديگري هم دارد: سكوت در عبادتگاه، صمت و سكوت صوفيان براي تأمل و فرو رفتن در ژرفای جان و جهان، سكوت در تشييع جنازه (در آيين مسيحيت)، سكوت پس از شكست، سكوت همسران و ...

اما عرصة سياست، آوردگاه پُر گفتن است و سخن تنها متاع سياستمداران است. در اين عرصه كه گفتار به منزلة عمل است، سكوت نيز نسبت به ساير عرصه‌‌هاي اجتماعي از اهميت بسيار بيشتري برخوردار است. سكوت سياسي، اهميت استراتژيك دارد. از سياستمدار انتظار مي‌رود تا پيوسته سخن بگويد و در گفتمان سياسي پيشرو باشد، بي‌درنگ نظر بدهد و موضعش را با جديت بيان كند. مردان سياست ناگزير از حضور مستمر در گفتمان سياسي هستند.

هدف از سخنراني سياسي نه اطلاع رساني است، نه موعظه و آموزش؛ بلكه جوهر سخن سياسي بويژه در روزگار ما پاسخ گويي به انتظارات افكار عمومي است. در دنياي دموكراسي سياستمداران از زبان افكار عمومي و به نمايندگي از مردم سخن مي‌گويند. سخنراني سياسي در درون يك گفتمان پر تنش اجتماعي يا بين المللي و براي غلبه بر يك وضعيت بحراني صورت مي‌گيرد؛ از اين روست كه سخني كه در عرصة سياست تنش نيفكند و واكنش بر نيانگيزد كلامي است مرده و بي تأثير.  و قدرت تأثير بر گفتمان سياسي را ندارد. سخن سياسي مي بايد كه زنده، پيشرو، و واكنش برانگيز باشد؛ زيرا عرصة سياست، جنجالي‌ترين عرصه هاي حيات اجتماعي است. سياستمداري كه سخن مرده بر زبان براند به زودي نامش از صفحة سياست و عنوانهاي درشت خبري پاك مي‌شود. در آوردگاه سياست، زبان، ابزار سلطه است

سكوت سياسي درست در زماني اهميت پيدا مي‌كند كه همگان انتظار موضعگيري يك شخصيت سياسي را در يك موضوع مهم دارند اما با سكوت مواجه مي‌شوند. در گفتمان سياسي، سكوت يك سياستمدار برجسته از آن رو بلاغت و تأثير دارد كه انتظارات را بر مي‌انگيزد و توقعات و مواضع را افشا مي‌كند، و افكار عمومي را كاملا آماده مي‌سازد.

سكوت سياستمدار برجسته در درون گفتمان جمعي و بويژه سياسي به اندازة گفتگو معنا دارد، چرا كه بازار سياست به گفتگو گرم است و سكوت سياسي در يك زمينة كلامي غالباً يك تاكتيك سياسي و شگردي استراتژيك به شمار مي‌رود؛ اما سكوت در آموزه‌هاي اخلاقي و زاهدانه و صوفيانه يا سكوت در هنگام غم و افسردگي و يا در تشييع جنازه، ابداً استراتژيك نمي‌تواند باشد.

بلاغت سكوت عبارت است از تأثيرگذاري بر بافت يك گفتمان از طريق خودداري از شركت در گفتگو و اجتناب از ارتباط با مردمي كه در انتظار كلامند. سكوت سياستمدار در شرايطي كه همگان انتظار شنيدن ديدگاهها و نظريات سياستمداران را دارند، بسيار معنادار و انتظارانگيز مي‌شود. هر سكوتي بلاغي نيست. شرط اين كه سكوت بلاغي و مؤثر باشد اين است كه بطور استراتژيك و عمدي در موقعيتهاي بسيار خاص و حساس سياسي و عمومي اعمال شود. بنابراين سكوت بلاغي چهار ويژگي دارد:

  1. اين سكوت عمدي و از سر قصد است.
  2. درست در مقابل توقعات و انتظارات عمومي قرار مي‌گيرد.
  3. بر بافت گفتمان و شرايط سياسي تأثير مي‌گذارد و بيش از آنكه بگذارد شرايط بر اهداف سياسي اثر بگذارد اين سكوت بر گفتمان سياسي و اهداف تأثير مي‌گذارد.

سكوت سياسي سه كاركرد عمده دارد:

  1. انتظارات و توقعات طبقات و اقشار مختلف سياسي و مذهبي را كشف مي‌كند.
  2. برنامه‌هاي گروههاي رقيب را به تعليق مي‌اندازد و مقاصد و احتمالات و اهداف قابل پيش‌بيني را فاش مي‌كند
  3. مناسبات جناحي و حزبي شفاف‌تر مي‌شود.

زماني كه افكار عمومي در انتظار پاسخ سياستمدار به يك مسألة مهم سياسي است اگر سياستمدار انتظارات عمومي را مسكوت بگذارد سكوتش معنادار مي‌شود. زيرا افكار عمومي انتظار چنين سكوتي را ندارند. سكوت بلاغي، سكوتي است كه علت آن براي افكار عمومي روشن نيست و نمي‌توان آن را توضيح داد. اگر دلاليل سكوت سياسي روشن باشد ديگر انتظار و توقعي در افكار عمومي بوجود نمي‌آورد. سكوت زماني بلاغي و مؤثر است كه قصدي باشد و چنان استنباط شود كه عملي هوشمندانه و از سر قصد است نه از سر كوتاهي يا سهل انگاري يا به خاطر مشغلة زياد سياستمدار. در چنين مواقعي اگر سياستمدار سكوت اختيار  كند عملش يك تدبير سياسي به شمار مي‌رود. البته واكنش افكار عمومي ممكن است چيزي غير از آن باشد كه سياستمدار پيش بيني كرده است .

هر چه سكوت سياستمدار به درازا مي‌كشد، گمانه‌زنيها به اوج مي‌رسد، گمانه‌زني در بارة تصميم او و احتمالات مختلف آغاز مي‌شود، و پرسش از انگيزه‌هاي پنهان و خفيه‌كاريهاي سياسي بالا مي‌گيرد. اين گمانه‌زنيها در واقع همان معاني و مقاصد قابل پيشگويي است كه اين سكوت به قصد كشف آن صورت گرفته است. يعني اين سكوت، اغراض و مقاصد گروهها و جناحهاي سياسي را پيشاپيش به صحنة سياسي مي‌كشد و پاسخ اين پرسشها كم‌كم روشن مي‌شود كه:

افكار عمومي در بارة اين موضوع به چه مي‌انديشد؟

مخالفان داخلي كيانند؟

موافقان كيانند و چه انتظاراتي دارند

چه جناحهايي مخالفند؟

چه گروههايي از او پشتيباني مي‌كنند؟

پاسخ اين پرسشها به تدريج در گفتگوهاي سياسي مطرح مي‌شود، اين سكوت در واقع جايگزين يك گفتگوي جدي سياسي ميان سياستمدار و  گروههاي سياسي مي‌شود بنا براين، سكوت او به دليل آن كه برخي اهداف را باژگونه كرده و بر بافت و شرايط سياسي تأثير جدي مي‌گذارد اهميت استراتژيك دارد. زيرا مردم و گروههاي سياسي را به واكنش وا مي‌دارد يا اينكه آنها را ترغيب مي‌كند تا موقعيت سكوت را به منزلة يك امر مكتوم و غير مطمئن در مناسبات و روابط سياسي بنگرند يا آن را به معني مدارا و يا ابتكار عمل يك مرد مقتدر تلقي نمايند.

سكوت بلاغي از نظر تئوريك بسيار جالب است زيرا جنبة بلاغي آن بر خلاف ديگر اقسام بلاغي بر شنونده متمركز است و نه بر گوينده. اين سكوت با آنكه يك استراتژي سياسي به شمار مي‌رود اما شخص سياستمدار فقط آغازگر آن است و دنبالة كار از جمله اين كه هدف از سكوت چيست؟ و چگونه سكوت بر گفتمان انتخاباتي و اهداف و انتظارات و جريانهاي سياسي اثر مي‌گذارد؟ همه و همه در طول سكوت و از طريق جرياني كه مخاطبان ايجاد مي‌كنند مشخص مي‌شود. در ديگر شكلهاي بلاغي، معمولاً نقش اصلي در انگيزش مفاهيم و مقاصد خاص در شنونده، را گويندگان ايفا مي‌كنند. بدين ترتيب بلاغت سكوت از بسياري از نظريات بلاغي كه روند سازماندهي و استراتژي پيام را از ديدگاه گويندگان توصيف مي‌كند متمايز است.

 



[1] . Rhetorical Silence

بلاغت سیاسی 3

بافت شناسي شايعه در گفتمان سیاسی

 Rhetoric of gossip

 شايعه چيست؟ شايعه خبري است كه براي تودة مردم و كل جامعه اهميت دارد. از منظر رسانه‌ای شایعه ارزش خبری ندارد زیرا:

الف)‌ مرجع مشخصي ندارد و مستند نيست.

ب) از طريق گفتار شفاهي به سرعت پخش مي‌شود.

ج)  از جانب رسانه‌ها و مقامات رسمي تأييد نشده است.

ادامه نوشته

بلاغت سیاسی (2)

انتخابات دهم و

ساخت شکنی در زبان سیاسی

زبان دیپلماتیک: در عالم سياست و در دنياي رقابتهاي تجاري دادن جواب كوتاه، مستقيم و مؤثر  به پرسشهاي سخت و دشوار، كاري بس دشوار است. در زبانهاي غربي روشي کهن وجود دارد به «نام پل زدن». سؤال شونده هنگام مواجهه با سئوالهاي مشكل كه پاسخ صريح به آن ممكن نيست، سعي مي‌كند به نحوي سؤال را به چيزي ارتباط ‌دهد كه دوست دارد راجع به آن صحبت كنند. تا با اين كار از تنگنای پاسخهای بحران ساز رهايي يابد. در بلاغت سنتي اين شگرد با نام صناعت «اسلوب حكيم» آموخته مي‌شد. يعني مهارت حكيمانة تغيير فضاي گفتمان به نفع خويشتن. به تعبير امروز گوینده، توپ را به ميدان حریف مي‌اندازد. البته اين فن مهارت خاصي مي‌طلبد. اگر سياستمدار مقتدرانه از عهدة اين كار بر نيايد، و موضوع را به حوزة بي‌ربطي بكشاند وضعيت دشواري براي خود ايجاد مي‌كند و كارش ساختگي و تصنعي مي‌نمايد و مخاطب بي‌درنگ به ناتواني گوينده پي مي‌برد.

شفافیت و ابهام: يكي از ابزارهاي پرنيروي سياسي و ايدئولوژيك ، مديريت بر شفافيت و ابهام [1]در كلام است. چنان كه نمونه‌هاي معروف در زبان ديپلماتيك نشان مي‌دهد. سياستمداران زبده  و ورزيده هنگامي كه جواب صریح به يك پرسش ممكن نيست و به دلایلی نمي‌توانند به صراحت پاسخ بدهند، سربسته سخن مي‌گويند يا به تعبير روزنامه‌نگاران از پاسخ طفره مي‌روند و به دلايل سياسي، گفتمان را مبهم مي‌كنند. مثلاً وقتي سخنان صریح و روشن در يك موقعيت حساس، بيجا و بيمورد باشد به سادگي به يك خطاي سياسي و یا بحران بزرگ مي‌انجامد. ممكن است سياستمدار يا روزنامه‌نگاري با صنعت توريسم در كشور مخالف باشد اما عقيده اش را پنهان مي‌كند تا مبادا به خشک انديشي (دگماتيزم) متهم شود. در رسانه‌ها و در گفتمان سياسي فارسي به وضوح شاهد كاربرد تعابیر مبهمي مانند «خواست ملت»‌، «ارادة مردم»‌،  «امنیت ملي»، «نارضايتي عمومي»، به جاي واژه‌هاي محافظه‌كارانه‌تر بوده ایم. یا کاربرد ضمیر جمع غایب «آنهایی که می خواهند ...»‌، و یا با صفتهای جانشین اسمهایی که مکتوم می مانند مثل «مفسدان، بدخواهان، همکاران دشمن، دگر اندیشان و ...»‌، اما معمولا مرجع سخن مبهم است و عموم جامعه مرجع و مقصود گوینده را به روشنی در نمی یابند. زیرا کلام مبهم است. بديهي است كه ابهام مي‌تواند بر تخفيف معنا و حسن تعبير و نيز غيرمستقيم بر انكار يا تكذيب يك چيز دلالت كند. معمولاً ابهامها و اشارات کلی در گفتمان سیاسی توسط تحلیل گران و مفسران سیاسی شرح و تبیین می شود.  

با شروع مناظره های انتخاباتی ریاست جمهوری دهم زبان دیپلماتیک سی ساله که بر گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی حاکم بود یکباره در هم ریخت و با طرح نام اشخاص و اتهامات رو در رو و غیابی به شخصیتهای سیاسی، زبان از نرم دیپلماتیک خارج شد و هیجانهای تند سیاسی -اجتماعی را به دنبال آورده است. اکنون سیاستمداران خود  با زبانی عریا ن و صریح همدیگر را به چالش کشیده اند و قلمهای تحلیل گران و مفسران سیاسی از تحلیل باز مانده و روزنامه نگاران به تماشای گفتگوهای بی پرده سیاستمداران ایستاده اند. این نو ع گفتمان در دنیای سیاست معمولا "وضعیت شبه بحران" را پدید می آورد.



۱-hedging and vagueness

بلاغت سياسي (1)

بلاغت سياسي چيست؟

اساساً بلاغت به معني «هنر سخن گفتن و تأثير در ديگران و برانگيختن مخاطبان به يك اقدام»، امری است که با سياست مُدُن همزاد است.  در يونان باستان و پس از آن در حكومت روم فن خطابة سياسي و دادگاهي (rhetoric)  لازمة آموزشهاي سياسي براي دولتيان بود.

ميدان سياست، پوياترين و مؤثرترين عرصه‌هاي تعامل اجتماعي است. دولتهاي بزرگ و مبتني بر پشتوانة مردمي از يونان باستان به اين سو هميشه در پي آن بوده‌اند تا براي اين ميدان پر التهاب و مؤثر، مردان پرنفوذ، كارآمد و توانمندي بپرورانند. از روزگار باستان بويژه در تمدن يونان فن سخنوري از مهمترين هنرهايي به شمار مي‌رفت كه مردان سياست بايد بدان آراسته مي‌شدند. بلاغت يوناني و لاتيني بر خلاف بلاغت عربي، روي در عرصة سخنوري سياسي و گفتار اجتماعي داشت در حاليكه بلاغت عربي نوشتار محور شد. ...........

ادامه نوشته

ساخت‌شكني بلاغي

ساخت‌شكني بلاغي

نقش صناعات بلاغي در شکست و واسازی متن

چکیده

اثر ادبی تأویل‌پذیر و چندمعناست. این ویژگی تا حدود زیادی مولود زبان مجازی و صناعات بیانی متن است. این مقاله مي‌كوشد تا نقش زبان مجازی و صناعات ادبي را در شکستن ساختار عادی زبان، تعلیق معنای قطعی، و واسازی متن ادبي بررسي كند. برای این منظور صناعات معنوی را بر اساس نقشی که در ابهام‌آفرینی و فاصله‌گذاری میان متن ادبی و زبان قراردادی ایفا می‌کنند از مجاز مرسل تا پارادوکس رده‌بندی می‌کند. پس از بحث دربارة نقش هر یک از آنها در تکثر معانی و ابهام متن، به این نتیجه می‌رسد که ماندگاری و پویایی متن در تاریخ، مرهون ابهام و تأویل‌پذیری حاصل از مجازها و صناعات بلاغی آن است. زبان مجازی، ذاتاً ساخت‌شكن است؛ زیرا نخست با تغییر گونة ‌بیان، معنای متفاوتی را پیشنهاد می‌کند و در مرحلة دوم امکان قطعیت معنای پیشنهادی را رد می‌کند. و آن معنای قطعی را انکار می‌نماید. بنا بر این متن ادبي، در جریان خوانش‌های مختلف از طریق پنهان‌سازی و تعلیق معنا، پيوسته در كار ‌شكستن ساختار خويش و بازسازی آن است و از رهگذر همین تفاوت و تعلیق، قابلیت گفتگو با تاریخ و نسلهای مختلف را پیدا می‌کند.

کلید واژه :زبان مجازی، صناعات بلاغی، ساخت‌شکنی، ابهام

چاپ شده در فصلنامه نقد ادبیُ شماره ۳. پاییز ۱۳۸۸

ادامه نوشته

ارزش ادبی ابهام

از دو معنایی تا چندلایگی معنا

ابهام در نظريه‌هاي ادبي جديد، بر خلاف ديدگاههای قدما نكوهيده نيست، بلكه ارزش محسوب مي‌شود. اين مقاله با بررسی پیشینة ‌تاریخی بحث از ابهام در بلاغت قدیم و دیدگاههای امروزی نشان می‌دهد که ذوق زيبايي‌شناسي در گذر زمان، به ابهام و چندمعنایی متمایل‌ شده است. از قرن بیستم به بعد منتقدان و نظریه‌پردازن ادبی ابهام را جوهر ذاتي متن ادبي می‌دانند. مقاله با طرح بحث ارزش ابهام ادبي، ميان «دشواره» و «ابهام هنری» (چندمعنايي) فرق مي‌گذارد و در پی اثبات این نکته است که تفاوت ادبیات با زبان در رویکرد به ابهام و نقش و کارکرد آن به روشنی مشخص می‌شود. هدف اصلی مقاله تأکید بر این اصل است كه ابهام، جوهرة‌ ادبيات است و ‌ارزش هنري و راز ماندگاري آثار جاودانه بسته به میزان ابهام نهفته در آنهاست. اگر ابهام را از متنهاي ادبي اصيل حذف كنيم، گوهر ادبي آن را كنار گذاشته‌ايم. ابهام با شركت دادن خواننده در آفرينش معنا، نوعي تعامل ميان خواننده و متن ايجاد مي‌كند. از آنجا كه خوانندگان را در طول تاريخ به واكنش وا مي‌دارد، امکان گفتگوی نسلهاي مختلف با متن پيوسته فراهم می‌آید.

كليد واژه‌ها: ابهام، دشواره، چندمعنايي، ادبیات

چاپ شده در آخرین شمارة مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تربیت معلم.

اصل مقاله را در دنبالة این نوشته بخوانید.

 

ادامه نوشته

سبك و نحو و زاویه دید

سبكها و ژانرهاي ادبي، الگوهاي دستوري مشخصي دارند. متغيرهاي نحوي، تابع دیدگاه نویسنده درباره موضوعند. مثلاً «زمان»، «قيد»، «صفت» و «وجه فعل» بيانگر نوع نگرش مؤلف به موضوع و فاصلة کلام وي با واقعيت است. این متغیرهای نحوی «زاویة‌دید» گوینده را شکل می‌دهند. مي‌توان با بررسي متغيرهاي نحوي پيوند زبان نويسنده را با مباني فكري و جهان‌بيني وي روشن كرد.

وجهیت (مدالیته) بيانگر نگرش و ذهنیت گوینده در بارة موضوع است که در متغيرهاي نحوي مثل زمان، وجه فعل، صفت، قيد و ...نمودار مي شود.. شدت و ضعف اعتقاد  گوینده به يک موضوع و نيز نوع نگرش وی به یک موضوع در «وجه کلام» وی بخوبي نمود مي يابد. مايکل هلیدی زبان شناس نقشگرا در بحثهاي گرامري خود نشان داده است که وجه در القای معنای بینافردی و تعامل اجتماعی نقش عمده‌ای دارد. وجه کلام در یک گفتگو یا گفتمان، نوع رابطة و مناسبات میان افراد را مشخص می‌کند. «بطور کلی وجهیت اشاره دارد به امکانات زبانی برای توصیف، تعریف، توجیه، درخواست یا تعهدی که فرد در زبان ايجاد می‌کند». [1]

 تأمل در مقوله وجهیت، كار بازشناسي نقشها و معاني ساختهاي زباني را آسان مي‌كند، به گونه‌اي كه با بررسي مقولة وجهيت،‌ می‌توان از جنبه‌هاي روانشناختي زبان و سبك مؤلف، آگاهی دقيق‌تری حاصل کرد. میزان اعتبار معنای گزاره، از لحاظ احتمال یا الزام (شک یا قطعیت) و یا میزان مثبت و منفی بودن آن را به وسیلة حالت کیفی وجه می‌توان بازشناسی کرد.



[1] Toolan, Michael (1988). Language in literature: An introduction to stylistics. London: Arnold

نحو و ايدئولوژي

ساختارهای نحوي جمله‌ها در سخن ايدئولوژيك اهميت خاصی دارد. ايدئولوژي خود را بر روابط نحوي كلمات تحميل مي‌كند و نوع خاصي از گرامر را نيز بر مي‌گزيند. البته اين تحميل صريح و آشكار نيست. (Hynes, 1995: 60). مثلاً يك ليبرال مطلق در بحث از آزادي مسألة آزادی (از/ در/ براي/ بخاطر) را مطرح نمي‌كند، بلكه آزادي در نظر وی بي‌هيچ قيدي مطرح است. اما يك سوسياليست آزادي را با حروف اضافه و متمم (آزادي از- براي-  يِ - در - بخاطرِ) مقيد مي‌كند و دیدگاه ایدئولوژیک وی این پرسشها را در بارة آزادی مطرح می‌کند:‌ آزادي از چه؟ آزادي براي چه؟ آزادي در كجا؟ آزادي براي چه كسي؟

اين صورتهاي نحوي در گفتمانهاي مختلف ايدئولوژيك كاربردهاي مختلف با مقاصد متفاوتي دارند. گاه شاهديم كه «ارزشهاي همگاني» به عقايد ايدئولوژيك تعبیر مي‌شوند. مثلاً «آزادي» كه يك ارزش همگاني و عام است در ليبراليسم به «آزاديِ بازار كار»[i] و در ژورناليسم به «آزادي مطبوعات»[ii]  و در ديدگاههاي نژادپرستانه و فمينيستي به  «آزادي از تبعيض»[iii]  تقليل مي‌يابد (Dijke, 2003: 10).

تغییر حروف اضافه مسیر اندیشه را تغییر می‌دهد. مثلاً شاعری که خود از رزمندگان جنگ بوده، می‌گوید: «به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ / که بر جنگ». دو حرف اضافة «در» و «بر» در «پیروزی در جنگ» و « پیروزی بر جنگ» دو موضع کاملاً متقابل را بیان می‌کنند و حامل دو نگرش متفاوت دربارة جنگ هستند. پیروزی «در جنگ» حامل نگرشی ایدئولوژیک است که گوینده، امید پیروزی گروه خود را دارد، اما «پیروزی بر جنگ» حامل نگاهی انسانگرایانه است. در نثر صوفیانة فارسی تغییر حرف اضافه، نقش مهمی در تغییر اندیشه و نگرشهای ایدئولوژیک بر عهده دارد.

در اسرار التوحید آمده است که روزی یاران ابوسعید ابوالخیر به وی گفتند: «فلان مریدت مست در راه افتاده! شیخ گفت: الحمدلله که از راه نیفتاده». بوسعید با جایگزینی حرف اضافة «از» به جای «در» مسیر سخت‌اندیشی معترضان را به جانب تسامح و تساهل تغییر می‌دهد.

عین القضات همدانی (1370: 313) در مرزبندی میان زاهد و صوفی و مرید و محب خدا می‌گوید : «زاهد در آن کوشد که نخورد، ‌و مرید  در آن کوشد که  چه خورد و صوفی در آن کوشد که  با که خورد و محبان خدا در آن کوشند که از او خورند بلکه با او خورند».

كاربرد جملة معلوم يا مجهول، تغيير جايگاه نهاد و گزاره، و بخشهاي جمله براي تأكيد يا عدم تأكيد بر يك موضوع بسيار كارآيي دارد. كاربرد صورتهاي مختلف جمله، نظم واژگانی جمله‌ها، ممكن است نشان دهندة ميزان تأكيد يا عدم تأكيد بر معنايي باشد. چنين تأكيدها يا عدم تأكيدهايي دلالت ايدئولوژيك دارد. مثلاً اگر قرار باشد فاعل به دلايلي ناشناخته بماند و حضورش در متن کم‌رنگ شود، از صدای نحوی منفعل در جمله‌هاي مجهول و شبه مجهول استفاده مي‌شود.

گفتمان ايدئولوژيك براي تأكيد بر حقيقي بودن نظرگاه «خودي»، و تحقير ارزشهاي رقيب، از عناصر نحوي شدت‌بخش بسيار سود مي‌برد. از اين روست كه نحو ايدئولوژيك بويژه در كلام گروههاي اقليت و معترض، قاطع، تند، شديد و مقيد به زمان است. برخي از عناصر نحوي شدت بخش عبارتند از:

1. صفتهاي تفضيلي و عالي براي ترجيح نظرگاه خودي بر غير خودي. 

2. عناصر تأكيدي: مانند مترادفات، تكرار، قيدهاي تأكيد و انحصار و قطعيت،

3. وجه امري و التزامي كه متضمن ملتزم ساختن اعضا به اصول عقاید است.

4. وجه پرسشي با محتواي نفي و انكار (استفهام انكاري) به قصد تأکید

وجهیت در زبان ایدئولوژیک، قاطع و صریح است. به همین جهت متن ايدئولوژيك از ميان وجوه فعل، دو وجه التزامي و امري را چنان به كار مي‌گيرد كه كلام متضمن كنش و عمل باشد و شنونده يا گوينده را ملزم و متعهد به انجام عملي بكند. گرایشهای ایدئولوژیک در واقع بيش از آنكه زبان را برای بيان محتوايي به کارگیرند «با زبان كار انجام مي‌دهند». به همین جهت نقشهای ترغیبی، اقناعی، تنظیم‌کنندگی زبان در نوشتار ایدئولوژیک (از نوع اول)، کاربرد بیشتری دارد. مثلاً در متون آموزشي و گفتمان تعليمي صوفيه، كنش­هاي ترغيبي كلام (Directive Act) غالب است. متنها به مخاطبان  روش سلوک، دستور العملها و اوامر و نواهی طریقت را به شیوه‌ای بیان می‌کنند که براي گوينده يا مخاطب، تعهد و الزام ايجاد شود.

 



[i]. freedom of the market

[ii]. the freedom of the press

[iii]. the freedom from discrimination

درنگهای دستوری در سبک صائب

پیش از هر چیز این چند بیت را تند بخوانید:

        به عشرت ابدی برده است پی صائب              به قسمت ازلی هر دلی که خرسند است

        شرم می‌آید ز تردستان مرا هر چند ساخت      آتش یاقوت را خاموش آب تیشه‌ام

        از دست رعشه‌دار نفس ریخت عاقبت             صائب به خاک ساغر سرشار زندگی

        چون پیرهن یوسف در بادیه پیمایی است        از شوخی بوی گل دیوار گلستان ها

آیا می‌توانید بیتها را تند بخوانید و بفهمید؟ شاید مجبور باشید دو یا سه بار هر بیت را بخوانید تا معنای اولیه و ساخت دستوری آن را در ذهن حاضر کنید. به نظر شما علت اصلی این تأخیر در ادراک چیست؟

ادامه نوشته