مقاله‌های پژوهشی

 1 : ارزش ادبي ابهام از دو معنايي تا   چندلايگي معنا
 
 فتوحي محمود
زبان و ادبيات فارسي (مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تربيت معلم) پاييز 1387; 16(62 (زبان و ادبيات فارسي 8)):17-36.
كليد واژه: ابهام، دشواره، چندمعنايي، ادبيات
مراجع 0      استنادها 0

 2 : الگويي ساختاري - نقشي براي سبک شناسي گفتمان انتقادي
  چكيده
 فقيري غلام محمد , جهانگيري نادر , فتوحي محمود
مطالعات ترجمه پاييز 1386; 5(19):41-60.
كليد واژه: سبک، مشخصه سبکي، ساختارگرايي، صورت گرايي، تحليل گفتمان، تحليل گفتمان انتقادي، سبک شناسي
مراجع 0      استنادها 0

 3 : تاثير زبان فارسي در زبان صرب و كروآتي
  چكيده
 فتوحي محمود
نامه فرهنگستان زمستان 1385; 8(4 (32)):87-106.
كليد واژه: 
مراجع 1      استنادها 0

 4 : تاريخ ادبي و بحران در استنباط معناي معاصر
  چكيده
 فتوحي محمود
نامه فرهنگستان زمستان 1386; 9(4 (پياپي 36)):11-33.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 5 : تحليل انتقادي زندگينامه هاي مولوي
  چكيده
 فتوحي محمود , وفايي محمدافشين
مجله تخصصي زبان و ادبيات دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (دانشکده ادبيات و علوم انساني(مشهد)) پاييز 1387; 41(3 (پي در پي 162)):1-27.
كليد واژه: مولويه، زندگينامه هاي مولوي، تحليل انتقادي گفتمان، ايدئولوژي، قدرت
مراجع 0      استنادها 0

 6 : تحليل تصوير دريا در مثنوي
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
پژوهشنامه علوم انساني پاييز 1380; -(31):1-24.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

  

 7 : تصوير خيال
  اصل مقاله
فتوحي محمود
نشريه دانشکده ادبيات و علوم انساني (تبريز) زمستان 1381; 45(185):103-133.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 1

 8 : تصوير رمانتيك مباني نظري، ماهيت و كاركرد
  چكيده
 فتوحي محمود
پژوهشهاي ادبي پاييز و زمستان 1384; 3(10-9):151-180.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 9 : تعريف ادبيات
  چكيده
 فتوحي محمود
زبان و ادبيات فارسي (مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تربيت معلم) بهار 1380; 9(32 (ضميمه)):171-196.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 1

 10 : تمثيل، ماهيت، اقسام،‌ كاركرد
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
زبان و ادبيات فارسي (مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تربيت معلم) زمستان 1383، بهار و تابستان 1384; 13-12(49-47):141-178.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 1

 11 : سه صدا، سه رنگ، سه سبک در شعر قيصر امين پور
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
ادب پژوهي تابستان و پاييز 1387; 1(5):9-30.
كليد واژه: قيصر امين پور، سبك شناسي، رنگ، بلاغت، انديشه
مراجع 0      استنادها 0

 12 : مطالعه لغوي عوامل شخصيت در زبان فارسي
  اصل مقاله
 ‏فراهاني محمدنقي , فرزاد ولي اله , فتوحي محمود
مجله روانشناسي تابستان 1383; 8(2 (پياپي 30)):183-204.
كليد واژه: عوامل شخصيت، رويكرد لغوي، زبان فارسي، طبقه بندي
مراجع 0      استنادها 3

 13 : نگاهي انتقادي به مباني نظري و روشهاي بلاغت سنتي
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
ادب پژوهي پاييز 1386; 1(3):9-37.
كليد واژه: بلاغت سنتي، مباني نظري، مباني روش شناختي، نقد ادبي
مراجع 0      استنادها 0

 14 : نمادگرايي در شعر عرفاني
  چكيده
 فتوحي محمود
مجله تخصصي زبان و ادبيات دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (دانشکده ادبيات و علوم انساني(مشهد)) تابستان1383; 37(2 (پي در پي 145)):1-22.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 15 : نوآوري نيما در فرم دروني شعر فارسي
  چكيده
 فتوحي محمود , علي نژاد مريم
پژوهشهاي ادبي زمستان 1386; 5(18):103-116.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 16 : ويژگي هاي تصوير سوررئاليستي
  چكيده
 فتوحي محمود
مجله تخصصي زبان و ادبيات دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (دانشکده ادبيات و علوم انساني(مشهد)) بهار 1385; 39(1 (پي در پي 152)):1-23.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

کتابهای من

1391- سبک شناسی: نظریه‌ها، روشها و رویکردها. تهران: سخن .460 ص

1390- نامۀ نقد. (تدوین کننده) مجموعۀ مقالات نخستین همایش ملی نظریه و نقد ادبی در ایران. مشهد اسفند 1389. تهران: خانۀ کتاب

1387-  نظرية تاريخ ادبيات: با بررسي انتقادي تاريخ ادبيات نگاري در ايران. تهران: سخن. 409ص (تجديد نظر کلي)

1386 – بلاغت تصویر. تهران: سخن. ۴۵۰ص (بررسي تطبيقي تصويرپردازي در شعر) چاپ دوم 1388

1385-  نقد ادبی در سبک هندی. تهران: سخن (تجديد چاپ نقد خيال)

1385 - شوریدة غزنه (تدوين کننده) مجموعۀ مقالات همایش حكيم سنايي به همراه كتابشناسي سنايي با همکاری علی اصغر محمدخانی. تهران: سخن .

1385 - آیین نگارش مقالة ‌علمی و پژوهشی. تهران: سخن. ۲۳۰ص ویراست دوم 1388، چاپ ششم  ۱۳90

1384 - حماسه‌های صربی(مقدمه دربارة‌ حماسه‌های صربستان با ترجمه بخشی از اشعار) تهران: ناژ، 150ص

1384 - تاریخ ادبیات صربستان (ترجمه و تأليف)تهران: ناژ، - 250ص

1382- نظریة ‌تاریخ ادبیات (نقد و بررسی تاریخ ادبیات‌نگاری در ایران) تهران: ناژ 144 ص شابك:1-1-94207-964

1381 - سيب پرتابي، دفتر شعر. تهران: ناژ - 130ص

1379 - نقد خيال (نقد ادبي در سبك هندي). تهران: روزگار، 528 ص شابك: 1- 1-21-5758-964

1378- فارسی عمومی (درس‌نامة دانشگاهي)، با دكتر حبيب‌الله عباسي. چاپ پنجاه و چهارم 138۸ تهران: سخن 350 ص  

گفتگوي با دوستان در باب نحو

يکي از دوستان: یک سوال همیشه برایم مطرح بوده است. این مقولاتی که زیر عنوان مباحث مدرن مطرح کرده اید ایا به نظر شما فقط در قالب نحو لوکس نیست؟ مثلا همین پست چه نکته تازه ای را نسبت به سبک شناسی شمیسا دارد؟ ایا به نظر شما ما خودمان را با نحو لوکس فریب نمی دهیم؟
جسارت نباشد استاد!
--------------------
فتوحي: دوست دانشجو! از توجه تان سپاسگزارم. اين قبيل مسائل نه مدرن است و نه لوکس و فريبنده. موضوع کهني است که از زمان دیونوسوس کاسیوس لونگینوس، حکیم و سیاستمدار سوریایی، قرن سوم میلادی مطرح است، در دنياي ما نيز عبدالقاهر جرجاني (متوفی 471 ق) در نظریة نظم یا «معانی النحو» تنوع معنایی حاصل از جابجايي عناصر سخن را در کتاب دلایل الاعجاز به دقت بررسی کرده و تا آنجا بر نحو تأکيد کرده که راز اعجاز قرآن را در «نظم و تألیف الفاظ آن» دانسته است. به عقیدة ‌وی آنچه «معنی» را می‌سازد صرف الفاظ نیست بلکه نحوة نظم واژه ها و شکل تألیف کلام است. با اين حال امروزه همچنان در کتابهاي زبانشناسي (کتابهاي خاص نحو) موضوع نظم دستوري جمله و رابطة نحو و سبک، سخت مورد مداقه قرار مي گيرد و ظرايف بسياري در آن بازشناخته مي شود. موضوعاتي مثل وجوه نحوي و نسبت متغییرهای نحوی با موضع و تلقی گوينده و رويکرد وي به موضوع، بررسی نحو شخصي، نحو رويا، نحو سلطه، نحو کودک، همگي در سبک شناسي نحو مورد بررسي قرار مي گيرد.

ادامه نوشته

نحو و سبک

نحو چيست؟ نحو (syntax) عبارت است از نظم واژه‌ها در عبارات و جمله‌ها، يا شيوة تركيب واژه‌ها و رابطة آنها با ديگر عناصر جمله و نيز رابطة جمله‌ها با هم. اما دستور (grammar) كاري فراتر از بحث در سطح جمله انجام مي‌دهد. بخش زيادي از تحول زبان كه در سبكهاي تاريخي و منطقه‌اي ديده مي‌شود مربوط به نحو است تا به واژه.  ساخت نحوی یا نظم کلام، به واژه نقش مي دهد و زمينة را براي اجراي نقش معنايي آن فراهم مي آورد.

رابطة نحو و انديشه: تا كنون دو ديدگاه متقابل «تزئيني» و «ارگانيك» در باب سبك مطرح بوده است.

ادامه نوشته

مقاله‌های پژوهشی

 1 : ارزش ادبي ابهام از دو معنايي تا چندلايگي معنا

اصل مقاله

فتوحي محمود
مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني(تربيت معلم) پاييز 1387; 16(62 (زبان و ادبيات فارسي 8)):17-36.
كليد واژه: ابهام، دشواره، چندمعنايي، ادبيات
مراجع 0      استنادها 0

 2 : تاثير زبان فارسي در زبان صرب و كروآتي
  چكيده
 فتوحي محمود
نامه فرهنگستان زمستان 1385; 8(4 (32)):87-106.
كليد واژه: 
مراجع 1      استنادها 0

 3 : تاريخ ادبي و بحران در استنباط معناي معاصر
  چكيده
 فتوحي محمود
نامه فرهنگستان زمستان 1386; 9(4 (پياپي 36)):11-33.
كليد واژه: 
مراجع 2      استنادها 0

 4 : تحليل تصوير دريا در مثنوي
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
پژوهشنامه علوم انساني پاييز 1380; -(31):1-24.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 6 : تصوير خيال
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
نشريه دانشکده ادبيات و علوم انساني(تبريز) زمستان 1381; 45(185):103-133.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 1

 7 : تصوير رمانتيك مباني نظري، ماهيت و كاركرد
  چكيده
 فتوحي محمود
پژوهشهاي ادبي پاييز و زمستان 1384; 3(10-9):151-180.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 8 : تعريف ادبيات
  چكيده
 فتوحي محمود
مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني(تربيت معلم) بهار 1380; 9(32 (ضميمه)):171-196.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 1

 9 : تمثيل، ماهيت، اقسام،‌ كاركرد
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني(تربيت معلم) زمستان 1383، بهار و تابستان 1384; 13-12(49-47):141-178.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 1

 10 : مطالعه لغوي عوامل شخصيت در زبان فارسي
  اصل مقاله
 ‏فراهاني محمدنقي , فرزاد ولي اله , فتوحي محمود
مجله روانشناسي تابستان 1383; 8(2 (پياپي 30)):183-204.
كليد واژه: عوامل شخصيت، رويكرد لغوي، زبان فارسي، طبقه بندي
مراجع 0      استنادها 2

 11 : نگاهي انتقادي به مباني نظري و روشهاي بلاغت سنتي
  اصل مقاله
 فتوحي محمود
ادب پژوهي پاييز 1386; 1(3):9-37.
كليد واژه: بلاغت سنتي، مباني نظري، مباني روش شناختي، نقد ادبي
مراجع 0      استنادها 0

 12 : نمادگرايي در شعر عرفاني
  چكيده
 فتوحي محمود
مجله تخصصي زبان و ادبيات دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (دانشکده ادبيات و علوم انساني(مشهد)) تابستان1383; 37(2 (پي در پي 145)):1-22.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

 13 : نوآوري نيما در فرم دروني شعر فارسي
  چكيده
 فتوحي محمود , علي نژاد مريم
پژوهشهاي ادبي زمستان 1386; 5(18):103-116.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0
 14 : ويژگي هاي تصوير سوررئاليستي
  چكيده
 فتوحي محمود
مجله تخصصي زبان و ادبيات دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد (دانشکده ادبيات و علوم انساني(مشهد)) بهار 1385; 39(1 (پي در پي 152)):1-23.
كليد واژه: 
مراجع 0      استنادها 0

ادامه نوشته

كيميا خاتون قرائتي ايدئولوژيك از شمس و مولانا (نگارش مقاله 1383)

 كيميا خاتون رماني تاريخي است در 285 صفحه كه داستان زنان شبستان مولانا را به روايت مي‌كشد.

 

اين روزها وقتي نوشته‌هاي با رنگ و لعاب مدرن را مي‌خوانيم، مي‌بينيم بر خلاف آنكه در اذهان افتاده، روزگار ايدئولوژي‌ها به سر نيامده است، بلكه ايدئولوژيهايي شگفت همچنان متولد مي‌شوند. گويي آدمي بدون ايدئولوژي (كه نوعي آگاهي كاذبش خوانده‌اند!) قادر به تحرك نيست. ايدئولوژي زيباترين ترفند براي زيستن پويا و معنادار كردن زندگي است. گرچه قرن 21 مدعي رهايي انسان از بند ايدئولوژيها و ورود به دهكدة جهاني و حاكميت نسبيت و عدم قطعيت است اما اگر نيم نگاهي به پيرامون خويش و آنچه بر ما و جهان ما مي‌رود بيفكنيم انسان عصر ارتباطات را همچنان گرفتار ايدئولوژيهاي جذاب مدرن مي‌بينيم. ارتباطات آزاد و سريع، دموكراسي، تجارت آزاد، حقوق زن، حقوق بشر، بازار آزاد، جامعة باز و امنيت، محيط زيست، ... از بزرگترين آرمانهاي انسان مدرن ‌اند. اما ار همين نامهاي ناب و آرماني چه مرامها و مسلكهاي فريبايي كه برنساخته‌اند و چه تفسيرها و تأويلهاي جزمگرايانه‌اي كه به نام اين آرمانها به خلق نمي‌فروشند!؟ اكنون هر يك از اين جريانهاي آرماني چونان يك ايدئولوژي عمل مي‌كند. از جمله فمينيسم كه از جنبشهاي اجتماعي روزگار ماست و رگه‌هاي افراطي‌اش، مي‌رود تا به يك ايدئولوژي كوبنده و تعصب‌آميز بدل شود، و دور نرفته‌اند برخي صاحب نظران كه اين جريان را به مثابة راديكاليسم سياسي مي‌شناسند. (تانسي،149).

رمان تاريخي كيميا خاتون نوشتة خانم قدس،(چاپ اول. تهران: نشر چشمه،  1383) هم نوشتاري است مولود يكي از همين جريانهاي فرهنگي كه مي‌كوشد تاريخ  را از ديدگاه اصالت زن بازآفريني كند. خانم سعيدة قدس، بخش عمدة داستان را از زبان كيميا خاتون نوجوان با زبان و نگاهي سخت عاطفي و امروزين روايت مي‌كند. نويسنده با نگرشي فمينيستي، به قرن هفتم مي‌رود و پيكر گمشدة دختر جواني مغموم در حرم مولانا جلال الدين محمد بلخي را از زير آوار تاريخ مذكر، بيرون مي‌كشد تا سوگنامة مظلوميت زن و آرزوهاي بربادرفتة «جنس دوم» را در مصائب و شدايد زندگاني آن دختر به تصوير كشد. در اين روايت قلم با ايماني فمينيستي، نامدارترين مردان كامل و قله‌هاي كمال مردانة تاريخ مذكر را نشانه مي‌رود تا با روايتي سرشار از بغض تاريخي آن قله‌هاي قداست تاريخ مردانه را به محكمة نقد بكشاند.(اصل مقاله را در ادامه مطلب بخوانيد)

ادامه نوشته

کتابهای من

1378- فارسی عمومی (درس‌نامة دانشگاهي)، با دكتر حبيبالله عباسي. چاپ بيست و نهم 138۷ تهران: سخن 350 ص

1379 - نقد خيال (نقد ادبي در سبك هندي). تهران: روزگار، 528 ص شابك: 1- 1-21-5758-964

1381 - سيب پرتابي، دفتر شعر. تهران: ناژ - 130ص

1382- نظریة ‌تاریخ ادبیات (نقد و بررسی تاریخ ادبیات‌نگاری در ایران) تهران: ناژ 144 ص شابك:1-1-94207-964

1384 - تاریخ ادبیات صربستان (ترجمه و تأليف)تهران ناژ، - 250ص

1384 - حماسه‌های صربی(مقدمه دربارة‌ حماسه‌های صربستان با ترجمه بخشی از اشعار) تهران: ناژ، 150ص

1385 - شوریدة غزنه (تدوين 20 مقاله سمينار حكيم سنايي به همراه كتابشناسي سنايي با همکاری علی اصغر محمدخانی) تهران: سخن .

1385-  نقد ادبی در سبک هندی. تهران: سخن (تجديد چاپ نقد خيال)

1385 - آیین نگارش مقالة ‌علمی و پژوهشیتهران: سخن. ۲۳۰ص چاپ دوم

1386 – بلاغت تصویر. تهران: سخن. ۴۵۰ص (بررسي تطبيقي تصويرپردازي در شعر)

1387- - نظرية تاريخ ادبيات: با بررسي انتقادي تاريخ ادبيات نگاري در ايران. تهران: سخن. 409ص (تجديد نظر کلي)

انتشار کتاب

 منتشر شد:

 نظریة‌ تاریخ ادبیات. محمود فتوحی رودمعجنی  تهران: سخن. ۱۳۸۷.

این كتاب در سه فصل و در 409 ص تنظیم شده است:

فصل نخست (ص ۲۸-۱۸۸) به مسائل نظری در تاریخ ادبیات پرداخته و کوشیده است تا مسائل عمدة مطرح در نگارش تاریخ ادبيات را طر­ح کند و به قدر وسع، گسترة کار مورخ ادبی و نهان و آشكارِ تاریخ ادبی را بکاود. موضوعات اين بخش با اين هدف نوشته شده تا نگاه مؤلفان تاريخ ادبيات و مدرسان اين موضوع را به مباني نظري موضوع معطوف سازد. بحثهاي نظري در بارة تاريخ ادبي در زبان فارسي بسيار اندك است و همين اندك هم بيشتر به شيوة‌ تاريخ ادبيات‌نگاري توجه دارد تا مباني نظري آن.

ادامه نوشته

اهمیت عصر انحطاط

تاريخ ادبيات اگر روند تكامل و رشد فرهنگ و ادبيات ملي را نشان دهد، احساس خوشايندي در خواننده بر مي‌انگيزد و او را اقناع مي‌كند. شايد فايدة غايي تاريخ‌نويسي براي ملتها هم همين باشد. تاريخ ادبي ايران به‌طور سنتي، عصر حافظ و قرن هشتم را دورة اعتلاي فرهنگ و پس از آن را عصر انحطاط قلمداد مي‌كند؛ عصري كه سرآغاز تنزل آگاهي، مهاجرت نخبگان و تقسيم قلمرو زبان فارسي به سه حوزة تاجيكي و افغاني و ايراني است. اين ديدگاه، حس خوشايندي در خوانندة ايراني به وجود نمي‌آورد.

اغلب مورخان و محققان معاصر، قرن نهم را با صفت انحطاط وصف کرده اند؛ شاید این ديدگاه، متأثر از یک ذوق مطلق‌نگر و آرمانگرا بويژه در شعر (آن هم شعر فاضلانة درباري يا شعر متافيزيكي و عرفاني) باشد. قرن نهم به بعد از حيث عمومی‌سازي علوم و دانشهاي تخصصي اهمیت خاصی دارد. همچنين نقش عمده‌ای در تکوین بسیاری از نحله‌های فکری و ادبی در زبان فارسي دارد. مثلاً در اين عصر:

- مسألة هویت زبان فارسی در رویارویی با زبانهای هندی و عربی و ترکی با جديت بیشتری مطرح مي‌شود. زمینة گسترش زبان فارسی به آناتولی و شبه قارة هند فراهم مي‌گردد و امپراطوري زبان فارسی، از كلكلته و بنگال تا سرحدات اروپای غربی را زير سيطرة فرهنگي خود مي‌گيرد.

- حركت به سوي نگارش بلاغت به زبان فارسي آغاز می‌شود.

- دستور زبان فارسی، واژه‌نامه‌نویسی، نامه‌نگاری، انشاء و ترسل مورد توجه عموم قرار می‌گیرد.

- تذکره‌های نوشته شده در این دوره (نفحات الانس جامی، تذكرة دولتشاه سمرقندی، هفت اقلیم و ... ) نقش مؤثری در شكل دادن به معرفت ادبی و تاريخي دوره‌های بعد دارند.

- آیا می‌توان تأثیر تاریخ‌نگاران این دوره را در معرفت تاریخی ایرانی و خودآگاهي قومي نادیده گرفت. حبيب السير ،  ظفرنامة یزدی، احسن التواريخ،  منتخب التواریخ، زبدة التواریخ، مجمل التواریخ، تاریخ حافظ ابرو، تاريخ روضة الصفا میرخواند مجمل فصيحي از فصيح خوافي و ... همه در این دوره نوشته شده‌اند.

- ادبيات عرفاني و شعر فارسي به مدد فرقه‌های صوفیانه‌ای که در قرن نهم نضج گرفتند، تا اروپا و هند را در نوردید: نقش فرقه‌هاي حروفیه، نعمت‌اللهیه، نقشبندیه و صفویه را در گسترش زبان و فرهنگ فارسي در ميان ديگر ملل نمی‌توان نادیده گرفت.

- شروح آثار عرفانی مانند شروح مثنوي و قرائت مثنوي بر پاية انديشه‌هاي محي‌الدين عربي، شرح گلشن راز، شرح خواجه محمد پارسا ، شرحهاي جامی سالها متون درسي زبان فارسي بود.

- کتابهایی که در این دوره در تاریخ، ادبیات، عرفان نوشته شد در صورت‌بندی علوم انسانی حتی در روزگار معاصر ما نیز نقش داشته و دارند.

بسیاری از محققان از تنزل سطح دانش و آگاهی در قرن نهم و دهم یاد می‌کنند. اما چنين عتقادي نسبت به اين دوران ما را در شناخت دقيق فرهنگ معاصر و تحليل وضعيت فرهنگي عصرهاي بعدي ناكام خواهد گذاشت. اگر با اين اعتقاد كه قرن نهم و دورة تيموري به بعد دوران انحطاط فرهنگ فارسي است، با تاريخ فرهنگ ايران روبرو شويم؛ به درك روشني از تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي در ايران چهار قرن اخير دست نخواهيم يافت.

این شواهد نشان می‌دهد که داوريهاي ذوق سنتگراي فارسي دربارة ايران قرن هشتم به بعد بر مبناي نخبه‌گرايي در هنر بويژه شعر فارسي، ما را در فهم تاريخ ملي به خطا مي‌برد. باید قرن نهم را که به تعبیر رایج، عصر انحطاط است با تأمل بیشتری مورد مداقه قراردهیم. ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي امروز ما سخت تحت تأثير تحولات اجتماعي و فرهنگي اين دوره است.

 

رده بندی تاريخ ادبياتهای فارسي

به‌طور كلي منابع تاريخ ادبي فارسي را در چهار دسته مي‌توان طبقه‌بندي كرد. دستة اول منابعي هستند كه مؤلفان آنها خود ناظر بر جريانهاي ادبي عصر و شريك در آن بوده‌اند. اين دسته كه غالباً تذكره‌هاي عصري و تاريخهاي عمومي هستند، از اين جهت كه با حوادث ادبي روزگار خود ارتباط مستقيم داشته‌اند، در زمرة منابع مستند و معتبر تاريخ ادبيات به شمار مي‌روند.

دستة دوم پژوهشهاي متخصصان متن‌شناس و تحقيقات كارشناساني است كه بر منابع دست اول يعني متون ادبي و تذكره‌هاي كهن تأكيد دارند و عمري در كار تحقيق در متون و تاريخ ادبي گذرانده‌اند. اين گزارشها كه مستند به عين متون ادبي و زندگينامه‌اي است، در شناخت ادوار و جريانهاي تاريخ ادبي، مقدم و معتبرند و آثاري نسبتاً قابل اطمينان محسوب مي‌شوند؛ زيرا نويسندگان آنها در زمينة تحقيق صاحب‌نظرند.

دستة سوم، تأليفات تاريخ ادبي است كه مواد آنها از خلال يافته‌هاي محققان و تحقيقات مختلف بويژه از دستة دوم گردآوري شده است. اين نوع آثار از جهت نگاه تحليلي و جريان‌شناختي و نگرش كلاني كه به مسائل تاريخ ادبيات دارند قابل اعتنايند؛ اما از لحاظ استناد به اطلاعات تاريخي و زندگينامه‌اي دست اول نيستند؛ زيرا متكي بر آراء و تحقيقات دستة دوم هستند و سنديت و اعتبار اطلاعات آنها منوط به نوع استفاده و ارجاع آنها به منابع قبلي است.

دستة چهارم شامل مولفاتي است كه به تلخيص آراء مندرج در منابع تاريخ ادبي دستة دوم و سوم و اقتباس از آنها پرداخته‌اند. مؤلفان اين آثار شخصاً فرصت غور و تأمل در عين آثار و ادوار تاريخ ادبي را ندارند و كارشان در حد تلخيص و اقتباس و تألیف کتابی براي مقاصد آموزشي فرو مانده است. در سالهاي اخير انتشار كتابهاي تاريخ ادبي فارسي از نوع چهارم، چه به زبان فارسي و چه به ديگر زبانها بويژه انگليسي رو به فزوني نهاده است. در زبان عربي هم ايران‌شناساني كه خود به تحقيق و تدقيق در تاريخ ادبيات فارسي پرداخته باشند نادرند. از اين رو تاريخهاي ادبي از نوع مذكور چه آنها كه به گذشتة ادبي پرداخته‌اند و چه آنها كه در باب ادبيات معاصر به گردآوري و اقتباس و تلخيص آراء ديگران پرداخته‌اند در زمرة كارهاي درجة چهار به شمار مي‌روند.

 

از تاریخ ادبیات ملی تا تاریخ ادبیات جهانی

در پژوهشهاي ادبي تمام راهها به تاريخ ادبيات ختم مي‌شود. از اين چشم‌انداز، پژوهشهاي ادبي به «اكنون معنادار» و بازآفريني حال در گذشته و هويت قومي معطوف مي‌شوند. تاريخ ادبيات هر قوم، نمايشگاه هويت اوست. وجود تاريخ ادبيات خوب و قابل اعتماد در يك تمدن، نمايندة غناي ادبي، و روشمندي و سامان‌يافتگي پژوهشهاي ادبي و فرهنگي در آن تمدن است. به ديگر سخن، عصارة تكاپوهاي ذهن و زبان ابناي يك فرهنگ و نيز نقاوة تحقيقات، جريان‌شناسيها و قضاوتهاي انتقادي و تاريخي كه از صافي زمان گذشته و مقبوليت همگاني يافته در تاريخ ادبي ثبت مي‌شود. تاریخ ادبی از ديگر سوي، مادر اغلب دانشهاي ادبی است، زيرا پژوهشگران اين حوزه‌ها، مواد و مصالح كار خود را در تاریخ ادبی می‌جویند.

ادامه نوشته

تاريخ ادبيات عامه

تعيين مرز ادبيات فرهيخته (polite literature) و ادبيات عاميانه (folk literature) كار دشواري است. بخش اعظم حماسه‌هاي ملي، ادبيات تمثيلي و نمايشي، داستانهاي اخلاقي و مذهبي و افسانه‌هاي عاشقانة سرگرم كننده عموماً ريشه در قصه‌هاي عاميانه و تجربه‌هاي توده‌ها دارد كه سينه به سينه در ميان نسلها گشته تا به كتابت درآمده و به دنياي ادبيات جدي راه يافته است. هزار و يك شب، كليله و دمنه و داستانهاي اخلاقي مثنويهاي عرفاني سنايي، عطار، مولوي همه خاستگاه مردمي دارند. ادبيات عاميانه در روزگار ما نيز همچنان بر ادبيات جدي و فيلمنامه‌ها و نمايشنامه‌هاي مدرن ......  

ادامه نوشته

نظریة تاریخ ادبی در ایران

شمار پژوهشگراني که د ر زبان فارسي به مسائل نظری تاریخ ادبی پرداخته‌اند بسیار اندک است. در مقدمة برخی کتاب‌های تاریخ ادبیات ایران، پاره‌ای اشارات گذرا در باب تعریف ادب و بحث از ماهيت علم تاریخ ادبیات می‌توان یافت. عباس اقبال آشتیانی در مجلة دانشکده (1297 ش) مباحثی دربارة تاریخ ادبیات ایران مي‌نوشت که بعدها مجموعاً در مقدمة تاریخ مختصر تاریخ ادبی ایران چاپ شد. در این مقدمه مسائلی از قبیل تعریف ادبیات، طبقه‌بندی ادبیات، تعریف تاریخ ادبی و تفاوت آن با تاریخ عمومی مطرح شده است.

جلال الدين همایی (1307 ش.) در تاریخ ادبیات خود، بحثهایی دربارة ادب و تاریخ ادبی از جمله تعریف ادب و ادبیات و تاریخ ادبی و نسبت آن با تاریخ عمومی مطرح کرد كه غالباً از کتاب تاریخ آداب اللغة العربیة أثر جرجی زیدان اقتباس شده است. حسین فریور در کتاب تاریخ ادبیات ایران و تاریخ شعرا نیز به تعریف ادبیات، ادیب، عوامل موثر در ادبیات و ... پرداخته است.

اما زرین‌کوب در مقدمة کتاب از گذشتة ادبی ایران (1375ش.) اختصاراً به مسائل نظری تاریخ ادبی پرداخته و از روشهای مختلف تاریخ ادبی سخن گفته است. در این مقدمه، تاکید شده که تاریخ ادبیات باید به عوامل درونی شعر و نثر در سنت‌های ادبی بپردازد. از دید زرین‌کوب عوامل درونی، عمده‌ترین انگیزه در حرکت تکاملی ادبیات است، او به تأسي از برونتیر فرانسوی بر تاریخ درونی ادبیات تاکید دارد و براي مورخ ادبي، توجه به عوامل درونی ادبیات را يك ضرورت مسلم مي‌داند، اما براي عوامل بیرونی همچون سلسله‌های حکومتی و حامیان ادبیات و زمینه‌های تاریخی، ارزش کمتری قائل است.

زرین کوب روشهای مختلف تاریخ ادبی را مطرح کرده می‌گوید: تقسیم ادوار ادبی به نام و عهد پیشروان و طلایه‌داران ادبیات که پیشنهاد جرج سارتن در تاریخ علم است، مشکل تاریخ ادبیات را حل نمی‌کند، شکل ترکیبی مبنی بر فرضیة هماهنگی با مجموع عوامل تاریخی که ادوارد براون برآن رفته برای تاریخ ادبی کافی نیست. اما بهترین روش را هرمان اته و الكساندر بائوسانی خاورشناس ايتاليايي به كار بسته‌اند که سیر ژانرهای ادبی را به طور جداگانه بررسی و تحلیل می‌کنند. این روش مطمئن‌ترین شيوه براي نگارش تاریخ ادبی است.

کتاب تاریخ ادبیات ایران (جلد 1) به قلم پنج نفر از استادان دانشگاه اصفهان درسنامه‌اي اس مبسوط است كه براي مقاصد آموزشي در رشته زبان و ادبيات فارسي تدوين شده است. در مقدمة کتاب از ضرورت پرداختن به مسائل نظری تاریخ ادبی سخن رفته و مسائل و پرسشهایی که پیش روی مؤلفان تاریخ ادبیات است مطرح گرديده است. مقدمه نشان مي‌دهد كه مؤلفان در عمل با پرسش‌هايي در باب مسائل نظري تاريخ ادبي مواجه بوده‌اند و پاسخی نیافته‌اند. این مسائل عبارتند از: تعريف ادبيات و تاريخ ادبيات، قلمرو فرهنگي و سياسي در تاریخ ادبی، شیوة تالیف، معیارها و ضوابط تقسیم‌بندی دوره‌های تاریخی، قلمرو تاریخ ادبیات فارسی، نسبت تاریخ ادبیات با علوم دیگر و اهداف تاریخ ادبی.

 

منابع

1. عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مختصر ادبیات ایران، به كوشش مير هاشم محدث (تهران:هما، 1373)، ص 13-16.

2. جلال الدین همایی، تاریخ ادبیات ایران، به كوشش ماهدخت بانو همايي (تهران: فروغي، 1340)، ص4، 9، 80

3. حسین فریور، تاریخ ادبیات ایران (تهران: گلشن، 1324)، ص 1-2

4. عبدالحسین زرین کوب، از گذشته ادبی ایران، تهران: الهدي. 1375. مقدمه.

5. سید علی اصغر میرباقری فرد و دیگران، تاریخ ادبیات ایران (تهران: سمت، 1381)ج 1، ص2-3

 

تاريخ ادبيات ايران

احمد گلچين معاني در حاشية جلد پنجم تاريخ ادبيات ايران با خطي خوش و با حوصله بسيار، خطاهاي فراوان و فاحش دكتر ذبيح الله صفا را در بخش ادبيات عصر صفويه گوشزد كرده است. اين خطاها شامل اطلاعات زندگينامه‌اي نويسندگان و شاعران، نام آثار و مؤلفان و محتواي آنها، وفيات، سنوات تاريخي، رويدادها، نادرستي ابيات و انتساب نادرست آثار و اشعار به اشخاص مي‌شود. حتي خطاهاي املايي تذكره‌نويسان كم سواد نيز به كتاب دكتر صفا راه يافته است. از جمله خطاي املايي كه از تذكرة  نتايج الافكار (چاپ بمبئي ص 542) عيناً وارد كتاب دكتر صفا شده است:‌«اوقات ... به شغل درس و تدريس معمور [مصروف] مي‌داشت و از علقة [حلقة] تدريس او اكثري از اهل كمال علم شهرت بر افراشتند.»(ذبيح الله صفا. تاريخ ادبيات ايران.  ج 5 بخش1 ص  484 ).

حواشي گلچين معاني، همگي دقايقي است مستند به عين متون آثار عصر صفويه در ايران و هند. اين يادداشتها به حدي زياد و مستند است كه ضرورت بازنويسي و ويرايش بخش عصر صفوي از تاريخ ادبيات صفا را مسلم و محرز مي‌كند. اگر قرار باشد دو مجلد جلد پنجم تاريخ صفا را بر اساس اين يادداشتها ويرايش كنند تغييري اساسي در كتاب صورت مي گيرد. با خواندن يادداشتهاي مرحوم گلچين تفاوت معناداري يافتم ميان محقق ادبي آشنا به يك دورة تاريخي با مورخ ادبي كه به تأليف گفته‌هاي ديگران و كلي‌گويي بسنده مي‌كند.

تهران من

خوش آمدي به خواب كوتاهم ؟

اي عظمت آرام! تهران!

 

اي دشتي كه روزگاري ري نام داشتي

هنوز ترانه‌هاي كهنة خيام را

در چشمه‌هاي پاك تو مي‌شويند.

 

آمده‌ام پاهاي شعرم را

در قناتهاي سردت بشويم

تا واژه‌هايش از توتهاي «كَن» شيرين شوند

و جمله‌هايم از كوچه‌باغهاي دربندت، شاد

 

 

دختران اهورايي‌ات

لباسي از چشم غزال مي‌پوشند

در ساية‌ سروهاي زردشت و چنارهاي بهشت

دختر و عسل روان‌اند

 

بر البرز مقدس بالا مي‌رويم

سلام اي اژدهاشهر مهربان

كه با ده ميليون دهان

بر دامنه‌ي البرز لميده‌

نفس دود مي‌كشي

 

ميراث لجاجت‌هايت را

بر دوش جوانان كشيده‌ايم

برق شمشير قزاق و

داغ موشك عراق را

از دروازه غار تا قيطريه چشيده‌ايم

از لاله‌زار تا منظريه رقصيده‌ايم

 

اي روشنگرِ گمراه

در شمالت غربت نياز و نماز

و در جنوبت غرابت انديشه و ناز

 

بزرگترين گسل فرار و فرهنگ

در تپه‌هاي توست

 

چشم به راه لرزه‌اي نشسته‌ايم

كه دل دخترانت را بلرزاند

 

اي مادر مدرن

تاريخ سرد و سرخت را

در رگهاي جوانِ ما روانه كن

تا پرنشاط بماني

 

تو مي‌ماني تهران!

در خونم در شعرم در اشتياقم

تو مي‌ماني

تا آنگاه كه كلام بماند

تو بايد بماني

 

گذشته‌هاي لال و دروازه‌هاي كور

و گورهاي گنگ مي‌روند

اما تو مي‌ماني

 

اي شهر جويبارهاي درد و ناز

بمان با ما و شاديهايت را قسمت كن

 

اي باكره‌ي سخاوتمند

براي مرداني از هرجا

اي دوشيزه‌ي گناه و گل

اي كه تنها به روي طلا و تفنگ

آغوش مي‌گشايي!

دستهايت را در سياهي سياست باختيم

 

اي مادرِ بخشنده

اي قلب پرغوغاي شنبه

 

اي مادر برهنه‌ي اهورايي

به مرگها و گورها گوش سپرده‌ايم

به كساني كه با قلم فقر

كاخهاي مرمرين نقش مي‌‌زنند

و چشمهاي تو را در مكعبهاي سيماني مي‌‌فروشند

 

اي عروسي عجز و قدرت!

اي تراكم درد و ناز

شاديهايت را قسمت كن

و عشق را به اين دامنة آريايي برگردان

 

اي مادر سربلند!

اينك شكوه و شِكوه‌ي آريايي

در تو مي‌درخشد

بُرجهايت سر بلند

و مردانت سر به زيرند

 

اي بهشتِ مادريِ ما

جهنمي در دلت انداخته‌ايم

و پرچمي در تنت افراخته‌اند

كه بر برگ برگ تاريخِ ما نعره مي‌كشد

 

اي قلب عظيم! تهران!

ما را بپذير

كه خطاي گمشده‌ايم

بر ما ببخش!

اي مدفن متنهاي پاك

در تو هر خطايي مقدس مي‌شود

در تو مؤمن و مرتد را به يك بهانه مي‌خرند

 

اي شهر نگاهها و نازها

دامنت پر دلهره و شوق

 

اي مدينه‌ي شرم و شكوه!

از لرزيدنت مي‌لرزيم

از سرفه‌هاي سرخت مي‌ترسيم

 

اي مادري كه رگهايش

متورم از آهن و فولاد است

در كندوهاي سيماني تو

مرگ، چه آرام زندگي ما را مي‌مكد

 

سينه به آسمان ساييده‌اي

فولاد را به معراج كشيده‌اي

و مردانت را به هاويه

 

اي زخم ژرف وشيرين

انگورهاي شمالت شراب

و جگرهاي جنوبت كباب

شماليان مست و جنوبيان مستور

مستور و مستِ تو از يك قبيله‌اند

 

در صدايت آتش اهورا

در آبهايت نواي مؤذن

بر برجهايت ناقوس كليسا

پسكوچه‌هات شُربُ اليهود

جمعه‌هات مستي صلات

و از قناتهايت زخم زلال مي‌جوشد

 

بگذار اين زخم را دوات كنم

و شعرم را بر سينه‌ام بنويسم

تا كبوتران كبودت آزاد شوند

 

تهران من!

بهشتي كه در توست

از عطر گلاب كاشان است

مستي‌ات از شراب شيراز

 

شهدي كه در توست

از سيب نشابور است

و از عسل سبلان

 

طراوتي كه در توست

از ساقه‌هاي شالي شمال است

 

عظمتي سپيد در تو ايستاده است

به نام آزادي

 

ارديبهشت 1383 بلگراد

تصرفات تاريخ ادبي

 

برخي از مورخان فرهنگي عرب اصرار بر نوعي انحصار طلبي دارند و تمدن اسلامي را با عنوان تمدن عربي معرفي مي‌كنند. حناالفاخوري در تاريخ فلسفه عربي و عمر فروخ در تاريخ الادب العربي از اين زمره‌اند. عمر فروخ  دايرة عربيت را چنان گسترده است كه در كتابش مشاهير ادبيات فارسي را در تاريخ ادبي عرب آورده است. از جمله قابوس بن وشمگير (ج 3ص  ص 44)، و شاعران ملي ايران يعني خيام نيشابوري (ج 3ص  250-254) جلال الدين محمد مولوي (ج 3ص  ص 631-) سعدي شيرازي (ج 3ص  667) شمس الدين محمد حافظ (ج 3ص   814) و بسياري از ايرانيان اصيل از جمله عبدالقاهر جرجاني و زمخشري. ملاك عمر فروخ در گزينش و درج زندگي شاعران ملي ايران در تاريخ ادبيات عرب، صرفاً آثار عربي اين شاعران بوده است. او  گفته است كه «شاعران فارسي و ترك را كه گاه نظمي به عربي سروده اند به حدي كه بتوان از آن گزينش كرد آورده‌ام». قضاوت او در بارة شعرها و نوشته‌هاي عربي اين گروه اگرچه درست است اما خوانندة عربي را به بيراهه مي‌كشاند. مسلم است كه هيچكدام از اين مشاهير بزرگ فارسي، شأن و منزلتي در زبان عربي و در تاريخ ادبيات عرب نخواهند يافت. . عمر فروخ نوشته است:«مولوي نثرش از شعرش زيباتر است. شعر عربي وي سست و گسسته است. كوشيده صورتهاي شعري فارسي را در اوزان فارسي يا شبه فارسي به زبان عربي بسرايد» (ج3 ص 633). او در ذيل زندگينامة خيام به شهرت خيام در رباعي اشاره كرده و نوشت: «رباعي اصلاً يك قالب شعري ايراني است و در عربي اين وزن و قالب وجود ندارد» (ج3 ص 251). در بارة حافظ نيز  از اشعار دو زبانة (ملمعات) حافظ آورده و ابيات و مصرعهاي فارسي را به شكلي نامقبول به عربي  ترجمه كرده است. آيا فروخ به اين بحران در گستراندن دامنة كارش واقف نبوده يا اينكه پاره‌اي انگيزه‌هاي غير علمي او را به اين وادي كشانده است؟ او از طرفي شاعران مسلم ايراني و ترك را در كتابش آورده و از طرف ديگر ادبيات مغرب عربي (شمال افريقا) و جنوب غرب اروپا (اندلس و بالكان) را در جلد چهارم از ادبيات مشرق عربي جدا كرده است. او بر سر دوراهي مانده از طرفي كار نگارش منظم و درست و مبتني بر جريان‌شناسي دوره‌بندي و طبقه‌بندي‌هاي لازم ايجاب مي‌كند كه بخشهايي از تاريخ ادبي عربرا از هم متمايز كند و  از سوي ديگر چون ذهنيتي انحصارطلب دارد نگران اين جدا سازي است؟  

نقد کتاب

مقاله‌های نقد كتاب:

1383 : بررسي رباعيات خيام، ترجمة فهيم بايراكتاروويچ كنگرة شخصيت علمي فهيم بايراكتاروويچ، بلگراد، انستيتو گوته، چاپ در فصلنامة نور بلگراد.ج 12. ش40 .بهار 2004 /1383.

1382 : گوته و حافظ. ماهنامة ادبيات و فلسفه.

1379 : نقد كتاب غزل معاصر، ماهنامةادبيات و فلسفه، سال 3، ش 11،

1378 : نقد فرهنگ اصطلاحات نقد ادبي از افلاطون تا عصر حاضر، ماهنامةادبيات و فلسفه، سال 2، ش 22، مرداد 1378. ص15-17

1375 : آن سوي حرف و صوت، نقد و معرفي كتاب آن سوی حرف و صوت. دكتر شفيعي كدكني، كيان، سال 6. ش. 30 . اردبيهشت

1373 : نگاهي به تذكرة رياض الشعرا، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تربيت معلم، سال 2، ش 4 و 5.

1378 : نقد و معرفي تذكرة مذكر احباب، ماهنامةادبيات و فلسفه، ش. 20 خرداد 1378. ص 28-29

 

مقاله‌های من

مقاله‌های نقد ادبی

1387: تحلیل انتقادی گفتمان در زندگینامه‌های مولوی. مجلة پژوهشي دانشكدة ادبيات دانشگاه مشهد. زیرچاپ

1386: نماد ارگانيك نيما، مجلة پژوهشهاي ادبي، دانشگاه تربيت مدرس. 1386..

1384: تمثيل رؤياي تشرف، بررسي تطبيقي سيرالعباد سنايي و سلوك زائر جان بان ين. همايش نكوداشت حكيم سنايي،‌تهران دانشگاه تربيت معلم و شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي -  (چاپ در مجموعة‌ شوريده‌يي در غزنه، تهران: سخن 1385)

1383 : رماني در جدال با مسألة زباني (نقد رمان عادت مي كنيم) ماهنامة ادبيات و فلسفه، سال هشتم (ش 87-88)

1383 : رمانتيسم اسلاوي و بازسازي هويت ملي. ماهنامة ادبيات و فلسفة . ارديبهشت 1383 - شماره 79

1381 : تأثير نقد يوناني بر نقد ادبي عرب. ماهنامة ادبيات و فلسفة تهران: ش 65-66 22.

1377 : هزاره دوم شعر فارسي (نقد مجموعه شعر هزاره دوم آهوي كوهي شفيعي كدكني) ماهنامةادبيات و فلسفه، سال 2، ش. 17، اسفند 1377.

1376 : شكل و ساخت در شعر شفيعي كدكني، در مجموعة مقالات سفرنامة باران، به كوشش حبيب الله عباسي، تهران: نشر روزگار.

1375 : شكل‌گيري رئاليسم ايراني، كنفرانس بين المللي جايگاه زبان و ادبيات فارسي در بنگلادش، 6-7 خرداد 1375 26-27 مي 2006. دانشگاه داكا، بنگلادش.

1373 : نگاهي در آينه‌هاي ناگهان، نقد مجموعه شعر قيصر امين پور، روزنامة همشهري.3 مهر،‌ ص 10

1372 : ابن خلدون و نقد ادبي، كيهان فرهنگي. مهر 1372 - شماره 102 (ص20 تا 23)

مقاله‌های سبک شناسی

1387: مختارنامة‌ عطار و سبك شخصي. مجلة شهروند. 29 فروردين.

1379 : سبك و ايده در آثار شريعتي، همايش بازشناسي انديشه هاي شريعتي، ايران، مشهد. (چاپ در مجموعه مقالات ج 2)

1378 : دوست دارد يار اين آشفتگي (نقد كتاب سبك شناسي شعر فارسي از رودكي تا شاملو)، ماهنامةادبيات و فلسفه، ش 19 سال2 ارديبهشت 1378

 

مقاله‌های بلاغت (نظریه و نقد)

1386: نگاهي انتقادي به مباني نظري بلاغت سنتي. مجلة ادب پژوهی. دانشگاه گیلان. سال اول ( ش 3) . پاییز 1386.

1386: عبدالقاهر جرجاني. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1386: خيال (تصوير) . دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1386: تمثيل. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1385 : ويژگيهاي تصوير سوررئاليستي، مجلة پژوهشي دانشكدة ادبيات دانشگاه مشهد. سال سی و نهم ( ش.152). بهار.

1385 : تصوير رمانتيك، مجلة پژوهشهاي ادبي، دانشگاه تربيت مدرس.

1384 : تمثيل، ماهيت و كاركرد، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تربيت معلم، سال داوزدهم، ش.47-49

1384 : تصوير كلاسيك، فصلنامة هنر، شماره 64، تابستان 1384

1384 : بوطيقاي سوررئاليستي مولوي، مجلة مطالعات و تحقيقات ادبي دانشگاه تربيت معلم، سال دوم، (ش. 5-6). بهار و تابستان.

1383 : نمادگرايي در شعر عرفاني، مجلة پژوهشي دانشكدة ادبيات دانشگاه مشهد. سال سی و هفتم. ش 145. تابستان.

1383 : عاطفه، نگرش، تصوير؛ مجلة مطالعات و تحقيقات ادبي دانشگاه تربيت معلم، سال اول. (ش. 1و2).  بهار و تابستان

1382 : فلسفه بلاغت، (معرفي و نقد كتاب ريچاردز) ماهنامة ادبيات و فلسفه، سال 2، ش 5، ش. 74

1381 : تصوير خيال، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز، سال 45، ش 185.

1380 : تحليل تصوير دريا در مثنوي، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه شهيد بهشتي، ش 31.

1380 : بلاغت سياسي، روزنامة نوروز، 26 ارديبهشت.

1379 : دايرة المعارف بلاغت و نگارش، نقد و معرفي. ماهنامةادبيات و فلسفه سال 4، آبان 1379، ش 37،

1378 : نقش اديبان شبه قاره در رشد بلاغت فارسي، سمينار روابط فرهنگي ايران و هند، دانشگاه بمبئي. اسفند 1378. (چاپ در مجموعه مقالات)

نظریة‌ادبی، تاریخ ادبیات

1387: تا ريخ ادبي و مفهوم ‌معاصر. نامة‌ فرهنگستان، زمستان 1386.

1386: تذکره‌نویسی. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1386: تذکرة نصرآبادی. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1386: تذکرة ریاض العارفین. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

 1386: تذکرة ریاض الشعرا. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1386: تذکرة المعاصرین حزین لاهیجی. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

 1386: تحفة سامي. دانشنامة ‌ادب فارسي، به سرپرستی اسماعیل سعادت. فرهنگستان زبان و ادب فارسي. ج 2

1383 : زبان صرب و كرواسي و ادبيات جهاني ، ماهنامة ادبيات و فلسفة تهران: سال هفتم. ش84. ، مهر.

1381 : شعر ايران در قرن بيستم فصلنامة نور زبان صربي، بلگراد، زمستان. 1381.

1381 : حاشيه‌نشيني كشور شاعران، ماهنامة ادبيات و فلسفه، سال 6، ش 1،

1381 : بررسي انتقادی تاريخ ادبيات نگاري در ايران، ماهنامةادبيات و فلسفه، ش 68

1380 : تعريف ادبيات، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تربيت معلم، سال 9، ش 32.

1380 : ادبيات داستاني و دانشگاه، ماهنامة ادبيات و فلسفه، سال 5، ش 49،

1379 : معماگويي و فقدان اسطوره‌گرايي در شعر صفوي، ماهنامة ادبيات و فلسفه، سال 3، ش32، خرداد 14-17

1379 : جامعه گرايي و جامعه گريزي در ادبيات ايران، همايش بررسي علل و عوامل تقدم مصالح جمعي بر مصالح فردي،. ادارة كل فرهنگ و ارشاد اسلامي تهران. (چاپ در مجموعه مقالات)

1376 : جريان رمانتيسم بعد از كودتاي 28 مرداد، مجلة دانشگاه انقلاب، ش 108 و 109،

1376 : جامعة ادبي عصر صفوي، مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تربيت معلم، سال 4 و 5 .

 

كتابهای من

كتابها:

1387: نظرية تاريخ ادبيات، (با بررسي انتقادی تاريخ ادبيات‌نگاري در ايران) تهران: سخن 409 ص شابك: 978-964-372-291-3.

1386 :  بلاغت تصوير، تهران: سخن .460ص.. 964-372-217-7 :

1385:  نقد ادبي در سبك هندي. تهران: سخن (تجديد چاپ نقد خيال) 460 ص.  ‎964-372-174-4

1385 : شوريدة‌ در غزنه،‌ (تدوين 20 مقاله سمينار حكيم سنايي به همراه كتابشناسي سنايي) تهران: سخن

1385 :  آیین نگارش مقالة‌ پژوهشي، تهران: سخن. 230 ص. 964-372-198-1

1384 : حماسه هاي صربي، (ترجمه و تأليف) تهران: ناژ، 150ص

1384 : تاريخ ادبيات صربستان، (ترجمه و تأليف)تهران ناژ، - 250ص: ‎964-94207-3-8

1381 : سيب پرتابي، دفترشعر ، تهران: ناژ - 130ص

1379 : نقد خيال، (نقد ادبي در سبك هندي) تهران: روزگار، 528 ص شابك: 1- 1-21-5758-964

1378: فارسي عمومي (درسنامة دانشگاهي)، با دكتر حبيبالله عباسي. چاپ بيست و پنجم. 1386 تهران: سخن 350 ص

همكاري در تأليف:

1386 : دانشنامة ‌ادب فارسي، فرهنگستان ربان و ادب فارسي. ج 2 مقالات: تمثيل، تحفة سامي، تذكرة نصرآبادي، تذكرة المعاصرين حزين لاهيجي. جرجاني، تذكره نويسي، ج 3: خيال (تصوير)، ریاض الشعرا، ریاض العارفین

1380 :  مميزي كتاب، احمد رجب زاده، تهران: كوير، 1378 بخش ادبيات (داستان وشعر و تحقيقات ادبي)

1376: طرح پژوهشي نقد و بررسي ادبيات داستاني فارسي 1320 تا 1332، سفارش جهاد دانشگاهي تهران: 250 ص

 

كتابهاي من

ب. كتابهاي من:

1378- فارسي عمومي (درسنامة دانشگاهي)، با دكتر حبيبالله عباسي. چاپ بيست و نهم 138۷ تهران: سخن 350 ص

1379 - نقد خيال، (نقد ادبي در سبك هندي) تهران: روزگار، 528 ص شابك: 1- 1-21-5758-964

1381 - سيب پرتابي، دفترشعر ، تهران: ناژ - 130ص

1382- نظرية تاريخ ادبيات، (نقد و بررسي تاريخ ادبيات نگاري در ايران) تهران: ناژ 144 ص شابك:1-1-94207-964

1384 - تاريخ ادبيات صربستان، (ترجمه و تأليف)تهران ناژ، - 250ص

1384 - حماسه هاي صربي، (ترجمه و تأليف) تهران: ناژ، 150ص

1385 - شوريدة‌ در غزنه،‌ (تدوين 20 مقاله سمينار حكيم سنايي به همراه كتابشناسي سنايي) تهران: سخن

1385- نقد ادبي در سبك هندي. تهران: سخن (تجديد چاپ نقد خيال)

1385 - آيين نگارش مقالة‌ پژوهشي، تهران: سخن. ۲۳۰ص چاپ دوم

1386 – بلاغت تصوير. تهران: سخن. ۴۵۰ص (بررسي تطبيقي تصويرپردازي در شعر)

1387- - نظرية تاريخ ادبيات: با بررسي انتقادي تاريخ ادبيات نگاري در ايران. تهران: سخن. 409ص (تجديد نظر کلي)

 

راز دلچسبي شعر صائب تبريزي

ميرزا صائب در ايام طفوليت به اتفاق والد مرحوم كه از اعاظم تجارِ تبارزة اصفهان بود، به دكان يكي از اهل الله كه صحاف بوده مي‌روند، آن ولي كامل، كاغذ ريزه‌هايي كه در كف دكان ريخته بود در كاسة سريش ريخته، مخلوط نموده، ميرزا را به خوردن امر مي‌فرمايند. ميرزاي شاعر به اشارة پدر شروع به خوردن نموده دو ثلث آن را مي‌خورد. و ديگر نمي‌تواند. آن ولي كامل به والد ميرزا صائب مي‌فرمايند: اگر همه را مي‌خورد كلامش به تمام عالم مي‌رسيد. الحق كه آن دلچسبي كه در كلام ميرزاي مرحوم است به سبب سريش اولياست (رياض الشعرا، ص 1207).

شاعران ديار ما هم اگر به سفارش اولياي امور، كاغذريزه‌هاي صحافي بانك مركزي را  با سريش رازي و قاضي مخلوط نموده ، تناول كنند البته كه شعرشان نظم و نسقي مي‌گيرد و دلچسب و عالِم‌گير مي‌شود.

كتابي جديد در سبك شناسي

كتابي كه ازتازه ترينهاي قلمرو سبك شناسي كاربردي (عملگرا) است را خدمت دوستان گرامي معرفي مي كنم. اين كتاب به روش زبانشناسي كاربردي و با تكبه بر روش كنش گفتار. سبك داستان و روايت داستاني را بررسي مي كند.

Elizabeth Black, Pragmatic Stylistics. Edinburgh: Edinburgh University Press, 2006.

Although it has 'Pragmatics' in the title, you will notice that it covers much of the ground that we have covered in this module. You may find the book interesting because it offers further or different perspectives on what I have discussed in my lectures. There are also additional material on ideas or concepts that we were not able to cover for this module, given the time constraint and the fact that our course is more elementary than what the book covers. Here are the chapters of the book in relation to our lecture notes:

Chapters in Black's Book

The Relevant Lecture Notes

1. Pragmatics and Stylistics

2. Nouns and Verbs; 3. Adjectives, Adverbs & the Clause

2. Pragmatic Theories

22. Pragmatic Analysis of Literature 1; 23. Pragmatic Analysis of Literature 2

4. Narrative Voices

11. Point of View in Narrative Fiction

5. Direct and Indirect Discourse

19. Speech and Thought Presentation 1; 20. Speech and Thought Presentation 2

6. Politeness and Literary Discourse

24. Pragmatic Analysis of Literature 3

7. Relevance and Echoic Discourse

23. Pragmatic Analysis of Literature 2 (More advanced than what's covered here)

8. Tropes and Parody

21. Metaphor

9. Symbolism

21. Metaphor

10. Psychonarration

19. Speech and Thought Presentation 1; 20. Speech and Thought Presentation 2

One question you may want to ask is whether pragmatics is actually this wide. In our module, pragmatics is confined to the study of speech acts, the cooperative principle, and politeness (the first two are dealt with in chapter 2 of Black's book, and politeness in chapter 6). So, for the purpose of this module, we assume by default that we are referring to the narrower definition of pragmatics, unless we are told otherwise.

Best wishes,

A/P Talib 

فلسفه‌هاي كاريكاتوري

گفت:  اووووووووه!چقدر فكر و فلسفه و مكتب و جهان‌بيني، از مغز آدميزاد بيرون آمده!

گفتم: يعني همه از مغر آدميزاد تراويده؟

گفت: نميدانم.

گفتم: كداميك بهتر توانسته‌ انسان و هستي را چنان كه هست تفسير يا توجيه كند.

گفت: به نظرم فيلسفه‌هاي بزرگ كاريكاتورهاي بزرگي هستند كه  هر يك فقط بخشي از هستي را بزرگ كرده و به رخ ما كشيده اند.

ايده‌آليسم: در نقاشي خود از انسان و جهان، بخش آرماني ذهن ما ر ا بزرگ كرده

فرويديسم: آلتي بزرگ به تصوير كشيده كه سايه‌اش بر هستي و انسان افتاده

هرمنوتيك: مغلطه‌بازي و تأويل‌گري ما را در بوق و سرنا كرده

فمينيسم: هستي را به هيأت زني كشيده با شلاقي بر گردة مردي.

ساختگرايي: روحها را به شكل اسكلت ساختمان مي‌كشند.

ساختار شكني: پتكي دارد كه هر ساختاري را درهم مي‌شكند. ساختارهاي غالب و قطبهاي مسلط  را

فلسفة تحليلي: زباني به عظمت اورست دردهان بشريت ديده است.

رمانتي‌سيسم: قلبي به اندازه وال و نهنگ در سينة بشر مي‌بيند، ليز و پر احساس  

سوسياليسم: كاريكاتوري كشيده  به نام عدالت. جيبهاي همة مردم را به شكل ظروف مرتبطه تصوير كرده‌.

سوررئاليسم : حيات را بستر يك خواب پر تلاطم و رؤياي رنگين مي‌بيند كه در آن ديوانگان عاقلانند.

صوفيسم: نقطة‌كوچكي كشيده به اندازة خردل به نام «دل»، خدا را و انسان را و هستي را مي‌خواهد در آن نُقَيطة‌ سياه ببيند! آن را سويداي وجود و مركز معرفت مي‌خواند.

ناتوراليسم: زندگي را به شكل  يك دالان تاريك پر فاضلاب نقاشي كرده كه موش و وزغ و پلنگ و خرگوش، ماهي و سگ و شغال و انسان در آن مي‌لولند و همديگر را مي خورند!

راسيونالسيسم : عقل را گنده كردند به هيأت صخره‌اي صلب و ستبر.

نيهليسم:  جمجمه‌اي كشيده‌ به شكل زمين، پوك و توخالي.

 

انسان كامل

نظرية انسان كامل در تصوف، به آدميزاد، شأن الوهيت مي‌دهد. آدميزاد مي‌شود مرد خدا، و به تعبيري خدا ــ مرد (و نه زن خدا يا خدا ــ زن). اين يك ديدگاه انسان ـ خدايي است. اين مفهوم گرچه به سود آدميزاد است اما از شأن خدا كاسته است. زيرا در برخي فرقه‌ها كار بدانجا مي‌كشد كه پرستش پيشوا جاي پرستش خدا را مي‌گيرد و رأي پيشوا، شريعت الهي را منسوخ مي‌كند. خدا ــ مرد، ازلي و ابدي و قديم مي‌شود. او تنها غايتي است كه هستي براي او آفريده شده است. خلاصه اين كه در ميان عوام فرقه، انسان در هيأت يك مرد، جاي خدا را مي‌گيرد و بدين‌گونه انسان مي‌شود مخاطب دعاي خويش و شفيع خويش و مجيب و مستجاب دعاي خويش. اين بي‌پروا‌ترين نگاه اومانيستي در دل انديشه‌هاي ديني است.  

 

ياد استاد شهيدي

اول چند آية از مصحف شريف مي‌خواندند بعد يكي دو صفحه از نهج البلاغه و بعد نثر عرب از كتابهايي كه كمتر كسي سراغشان مي‌رود. مثل عقد الفريد ، الامتاع و المؤانسه ابوحيان توحيدي و الحيوان جاحظ، پس از آ‌ن شعر عرب مي‌خواندند از قصايد معلقه، ديوان متنبي،‌ بحتري، ابن رومي ،  مجاني‌الحديثه و در ساعت درس نظم پارسي، قصايد خاقاني مي‌خوانديم و ديوان انوري و عثمان مختاري و مثنوي و ...

دو سه دهه،  درسهاي نظم و نثر عربي و فارسي دورة دكتري ادبيات فارسي دانشگاه تهران، در مؤسسة ‌لغتنامة‌ دهخدا  به همين منوال برگزار مي شد. از سال 1368 تا 1375 به كلاس عربي استاد مي رفتيم. چند نفر شاگرد سالخورده، شايد هم سن خود استاد از سالها پيش همچنان پاية ثابت اين كلاس بودند.  هر چهارشنبه ساعت 6  صبح همكلاسيها مي‌آمدند، سرايدار با مهرباني در را باز مي‌كرد. تا ساعت هشت كه استاد مي‌آمدند، متنهاي عربي را مرور مي‌كرديم و آماده مي‌شديم.

 

اشراف ‌استاد بر تاريخ ايران و اسلام و علوم حديث و تفسير و فقه و ادبيات كهن و زواياي ناشناختة تراث العربيه شگفت‌آور بود.  ظرايف  و نكته‌هاي نادر ادبي، تاريخي و اجتماعي كه از دل متون ناشناختة‌ كهن بيرون مي‌كشيد، و بخصوص تفسير و شرح آنها به زبان امروزي و دقايق واژه‌شناسي چقدر شوق‌آفرين و لذت بخش بود.

اغلب استادن فعلي ادبيات كه از دانشگاه تهران يا تربيت معلم و ... مدرك گرفته‌اند نظم و نثر فارسي و عربي دورة دكتري را نزد ايشان خوانده‌اند . آزمون استاد شفاهي بود و وقت آن را دانشجو تعيين مي‌كرد. هر وقت كه آماده بودي، استاد امتحان مي‌گرفتند. آنقدر مي‌پرسيدند تا به ناداني خويش واقف شوی. آنگاه  كاغذي مي‌دادند و مي‌فرمودند « به خودت نمره بده» در برابر آن دانش عظيم و خلق كريم، چه می توانستی بنویسی؟!.

يكي از دوستان كه در كلاس هميشه متن را قرائت میکرد و آماده بود‌ در امتحان خلاف انتظار استاد ظاهر شد. استاد گفتند: خوب نمي‌‌خواني؟! دانشجو گفت: هول شدم. دست و پايم ر اگم كردم.

استاد با خونسردي كاغذي از روي ميز كارشان برداشتند و دادند به دانشجو . فرمودند: چي نوشته؟

دانشجو،  شروع كرد به خواندن:

رياست محترم لغتنامة‌ دهخدا، استاد معظم جناب دكتر شهيدي /  با سلام و ادب و احترام  /  پيرو مكاتبات پيشين در باب ...

همكلاسي،  نامه را روان و سليس با صداي بلند مي‌خواند.

استاد فرمودند، نه! دست و پايت گم نشده. عربي بلد نيستي. ببين ‌فارسي را چه سليس مي‌خواني!

 

روز درگذشت، همسر استاد، بچه‌ها گفتند، يكي دو هفته‌اي كلاس تعطيل مي‌شود. اما  فرداي آن روز استاد مثل هميشه كلاس را با دو سه نفر  تشكيل داده بودند.

به راستي دانش در ايشان به منش بدل شده بود. مردي سراپا دانايي و وارستگي و آزادگي و رندي چشماني  ژرف و نافذ، دريغا كه براي هميشه بسته شد.

لو لا الدموع و فیضهن لاحرقت

ارض الوداع حرارة الاکباد

 

روی سوم تاریخ


از كتابِ پاره‌ی جهان

تنها یك برگ مانده است

در دو روی سفید و سیاه

این رو همه اهریمن

آن رو همه اهورا

 

همین نخستین برگ را

با جدال خدا و شیطان بستند

و نوشتن ادامه نیافت

چرا سومین صفحه را نمی‌نویسند؟

 

درد از آن جا آمد

كه سومین برادر نیامد

 

اكنون هابیل و قابیل را

 برادر سومی باید

 

 ای سومین برادر بیا

بیا که زمان آغاز صفحه‌ی سوم هستی است

و ما پسرانِ عصر ِپسرِ سوم آدمیم.

 

تابستان 1382

بی عنوان ترین زن

تو را می‌خوانم ای پنهان‌ترین زن
عجب دشواری ای آسان‌ترین زن!
تو آن عطری كه از آغاز خلقت
روانی در تن پران‌ترین زن
تویی در ابرهای روشن و پاك
پریشان موترین خندان‌ترین زن
رسولان در جهنم خوش نشستند
به یاد بوسه‌ی سوزان‌ترین زن
سلاطین کشوری را می‌فروشند
برای غمزه‌ی ارزان ترین زن
خدا اسرار عالم را نوشته است
به خال صورت نادان‌ترین زن
چه شب‌هایی پرستش کرد صوفی
خدا را در دل عریان‌ترین زن
سماع سرو و صوفی شعله‌ای شد
به دور قامت رقصان‌ترین زن
خدا را دید شمس الدین تبریز
شبی در چشم پرباران‌ترین زن
تمام قصه‌ها پایان ما بود
تو در هر قصه بی پایان‌ترین زن
تو را از عهد آدم می‌ شناسند
به نام گنگ بی عنوان‌ترین زن

اندر سخن

چون سخن مي‌گويند

خود را رسوا مي‌كنند

يعني ما را ببينيد كه چنين زشتيم ....

همين كه او سخن گفت،

خمش بايد كرد

                   تا بگويد         و بگويد        و بميرد

چون از سر حال و معامله او نبود.

                                             (مقالات شمس ص 643)

See. English translation in this page

http://fotoohirud.blogspot.com/

 

 

تكراري است نخوانيد

تغذية الشعراء

سخن نيكو خوراك فريشتگان و جانهاي والاست و فرشته ‌خويان نيز از الوان خورشها برخوردار همي‌شوند. هر سخن را مزه‌اي است و شاعر به كردار طباخي باشد كه خورشهاي خاص همي‌پرود مر ياران را. اين دل هيچگاه از اكل اين خورشهاي روحاني سير مي‌نشود و هر روز به هر مطبخي سركي همي‌كشد، مزه‌جات مختلف و طعوم متلون اغذيه را همي بيآزمايد. اندر بيان هر كدام از الوان طعامها تشبيهي و استعارتي در كار همي‌آرد تا خوانندگان را نمك نقد و سرمة نظر اندر خوان گستردة سخن‌پروران فراهم آورد بعون الله و منه و فضله.

 ملك الشعراء بهار : در پخت كباب كوبيده با ...

ادامه نوشته

شیرین مشرقی

با توام ای غم سنگین

با تو ای هجرت دیرین

شیرین!

 

شهید اهورایی

عطر نام و تنت را

میان گل‌های هزاره و هرات پخش كرده‌ایم

راه ابریشم را با یاس سپید فرش كرده‌ایم

درخت‌ها و دشت‌ها و آب‌ها چشم به راهت نشسته‌اند

هرگز مگو فردا

فردا همیشه فردا بوده است

***

 

بره‌ها، ببین چه می‌لرزند

و به دنبال دامن تو می‌گردند

ببین كه صبح دشت خاوران

مستِ عطر زعفران آبان است

***

آی، ای پری پرده‌نشین! شیرین!

آفتاب در غیاب تو

از البرز سر بر نمی‌دارد

سروها بر بام نمی‌آیند

كنار دریچه گیسویی شانه نمی‌شود

و قدم‌ها در كوچه‌باغ بهانه‌ای ندارند

***

بانوی شهر سوخته

تو را از چشم‌هایی می‌شناسم كه زینت ستاره‌هاست

تو را از صدایی می‌شناسم كه حریر ماهتاب است

***

دختر آب‌های جیحون و اروند

گیسوان ترت را از فراز دماوند

روی این خاك خسته بیافشان

نه! شیرین! دست نگهدار

زلف بر باد مده

كه باد را قیچی می‌کنند

غزل‌های گیسوانت را

در خاكستر جهل می‌خواهند

این شعر نیست كه من می‌نویسم

خاكستر گیسوان توست و انگشتان من

***

لبخند آریایی اندوه

شیرین!

ما را ببخش

زنده زنده تو را در لب‌ها دفن كردیم

باغ‌های شیراز و كشمیر سیاه‌پوش كیستند؟

***

شیرین!

خنده‌هایت را پنهان كرده‌ایم

و باز باد بوسه‌هایت را می‌آورد

نغمه‌هایت را پنهان كرده‌ایم

و ماه همچنان بالا می‌آید

آوازت عصاره‌ی آسمان‌هاست

و منکران همچنان انكار می‌كنند

مخوان شیرین!

نمی‌دانی بر آواز قناری قفل می‌بندند

***

 

دختر آفتاب و انگور!

صورتت را در پیاله پنهان كرده‌ایم

می‌ترسیم رنگ سیاه بر ماه بپاشند

می‌لرزیم كه تیغ بر آفتاب بکشند

***

ای طلوع ارجمند!

به ابروی تو سوگند

كه محراب آفتاب است

ماهِ در نقاب، مذهبِ تاریكی است

***

بانوی باستانی اندوه! شیرین!

ای اشكی كه از چشم ماه

بر آتشگاه سینه‌ی زرتشت افتاده‌ای

ما را ببخش اگر نمیتوانی

در روشنای هامون آبتنی كنی[i]

روایت آب‌های روشن را

ممنوع كرده‌اند

***

ای نام تمام خواهرانم! شیرین!

 پدر شناسنامه‌ی دخترانش را

در باغچه دفن می‌كند

و مادر صورت خواهرانم را

در گلدان پنهان كرده

تا وقتی تو بیایی

از همه جا نیلوفر بروید و مریم

آن روز آغاز جهان خواهد بود

***

دختر شیر و خورشید!

هزار و یك شب است

آفتاب سیاه چشم‌هایت را

در قلب‌های بلورین

بر سر در كوچه‌ها نصب كرده‌ایم

در تاریكی رو به ماه نشسته‌ایم

با جویبارها نامت را زمزمه می‌كنیم

تا بیایی

***

شیرین!

از استخوان‌هامان

صدای چكمه می‌آید

تازیانه بر پشت نوزادان ما

جیغ بنفش می‌كشد

پیشانی دختران ما صحرای درد است

 

شیرین!

آموزگار شادی‌های مشرقی!

بیا كه لبخند را از یاد برده‌ایم

نه دستی بر شانه‌ای

نه شانه‌ای در گیسویی

دوشیزگان سیه‌موی

پشت پرده و آینه نقره‌ای شدند

***

شیرین!

شعرهایم شانه‌ی گیسوان پریشانت باد بیا

بیا بخوان كه خسته‌ایم

از یاد رفته‌ایم

***

شیرین!

نیستی و كسی نیست

پرده‌ها را به روی آفتاب كنار بزند

و عصرانه عشوه و عسل به خانه بیاورد

شیرین!

نیستی ستاره بشكنی

و بر سر كودكان بپاشی

***

چهارشنبه سوری‌ها رفتند

در هیچ كوی و برزنی آتشی روشن نشد

هفت سین را چیده‌ایم شیرین!

سنجدها درخت شد‌ه‌اند

و تُنگ ماهی دریا

سیزده‌بدرها می‌روند

و كسی نیست سبزه‌ای گره بزند

تا بخت این خاك باز شود[ii]

***

بی تو تهران، پایتخت درد است

شمال، جنگل اخم

ساحل دریا دلگیر

 و خلیج آبگیر وزغ‌هاست

***

چهارده قرن است

نامت را در غزل گرفته‌ایم

شیر و عسل طعم نام تو دارند

 

می‌دانم گونه‌هات

بوی سیب سرخ نشابور دارد.

تبسم تو را بر پسته‌های دامغان حرام كرده‌اند

بر سینه‌ی وطن انارها شكافته‌اند

 

دلم گرفته شیرین!

بیا برویم و بنفشه بچینیم

در شبدرهای دامنه‌ی دماوند

سرود «ای سرای امید» بخوانیم

 

خواب دیده‌ام

بهار تا چشم‌های شاد تو آمده

كفترها زیر طاق ابروهای تو تخم گذاشته‌اند

گنجشك‌ها در سینه‌ات آفتاب می‌گیرند

بر سبزه‌ها از ردِّ پات، نبات می‌روید

***

بانوی هفت اقلیم!

خواب دیده‌ام

در هزاره‌ی روشنایی

سوار بر سپیده می‌آیی

پیراهنت پر از خورشید

بر سر تاج آزادی می‌آری

دختران آریایی دامن سپید تو را

از شمال و جنوب به دست می‌آورند

و در پیشوازت «به شعر حافظ شیراز

می‌رقصند و می‌خوانند

سیه چشمان كشمیری و تركان سمرقندی»

***

شیرین!

در جشن بلند یلدا

دختران هگمتانه تا خجند

دور تخت خالی تو حلقه می‌زنند

گیسوان سرخ خویش را بستر تو می‌كنند

تا سپیده منتظر می‌خوانند

«گل سرخ و سپیدم كی می‌آیی؟»

***

شهرزاد هزار و یك شب!

قصه بگو!

لب‌هایت كلید رهایی است

دیو را در خواب كن!

تا امشب شیرین دیگری زنده بماند

***

شادبانوی شهر آزادی!

بافه‌ی گیسوانت را

از قصرِ خورشید فرو ریز

تا قهرمان‌های ما

از ظلمات ترس به آغوش آفتاب تو بیایند

***

شیرینِ شعرِ پارسی!

سینه‌ات موج بلند همت است

ترانه‌های عریان و دردمند تو را

در تومار سینه‌های سوخته پیچیده‌ایم

سینه‌ها پر از صدای توست

و «تنها صداست كه می‌ماند»

 

كجای هستی تو

آیه‌‌های تاریكی است؟

از عصیان تو ما تولدی دیگر یافته‌ایم

 

***

بیا كه بی تو زمین

یك جدایی دردناك است

میان ما و جهان شكاف تنهایی عمیق می‌شود

تنها بازوان تو تداوم مهربانی‌هاست

و صدایت، پُلی است تا ناخداآباد

***

خواب دیده‌ام كه می‌آیی

شیرین!

آن‌دم ثانیه‌ها روشن می‌شوند

نت‌ها مقدس می‌شوند

دایره‌ها و شرآب‌ها اهورایی می‌شوند

 و صفات

در پیشگاه چشم درشت تو می‌میرند

***

عروس آب! شیرین!

بیا كه دختران بهشت

در چشمه‌های دامن الوند

برایت پیراهنی از آ‏فتاب می‌بافند

***

شیرین!

وطن دیرین!

روان بلند اهورا !

جانم شیربهایت باد! بیا!

مگو فردا! فردا همیشه فردا مانده‌ست.

 

 

مشهد تابستان 1381



[i] . اشاره به شنای دختر زردشت در دریاچه‌ی‌ هامون و بارور شدن وی از تخمه‌ی اوشیدر برای تولد سوشیانت

[ii] . رسمی است که روزسیزده بدر دختران دم بخت سبزه گره می‌زنند تا بختشان بازشود و عروس شوند.