کلام نفسی

به حق‌شناس زبان‌شناس که می‌گفت زبان یک دروغ است.

اگر نبود دروغِ زبان
لبانت را می‌سوزانْد
«آن کلماتی که آتش انگیزد»
"ریگ آموی و درشتی راه او"
قرِچَّست بود زیر دندان
اگر نبود دروغ زبان

توفانِ زبان هرگز نخواهد وزید
و دماوند در لغت
ریزتر است از دانه‌ی اسپند

سرکه و ریواس
آب در دستگاه تلفظ می‌اندازند
وقتی دهان از تُرشینه خالی است

تُهی‌نامه است لغت‌نامه!
لغتی را خیس کرده هرگز
کتابِ فرهنگ ؟
به صفحه‌ی بعدی چسبیده هرگز
چسب؟

این لَزِج گرم و نرم
لغزان‌ترین امانتی است
که پنج نوبت مُعجزه‌ی غار را
بر حافظه‌ی شهر می‌کوبد.

تورنتو، ۱۷ ربیع الاول، نود و نه

ریختن در کمال

 


مگر می‌شود از ازلُ الآزال

ذرّه تا زُحَل از تو بجُنبد

و تو خود هیچ نجنبیده باشی؟

چگونه می‌شود!

 

نمی‌شود از عدم همه چیز را

به ماورایِ کمال برانی

و خود در صفتِ کمال

فروایستاده باشی تا ابَدُ الآباد

 ایستَنده‌ - بر این صفت که تویی-

                              کمالِ سکون است

 

که در کمالِ لطافت

      سیب‌های رسیده

                               می‌ریزند

چگونه می‌شود تو خود نریخته باشی!

 

تورنتو، فروردین ۱۴۰۰

خاتم النغمات پارسی: (به یاد استاد شجریان)

چَه چَهِ بال فرشتگان
که در لاجورد جانها فرو می‌پاشند
تنها از حنجرۀ تو برمی‌آید

از جهان جان می‌گیردت 
 می‌پیچدت در چنگ تار و نت
تا گوشه‌ای شوی از نغمات وجود
آوای هست و نیست
بی‌رنگ و بی‌نژاد
بی‌ هر اعتقاد

بی‌سعادت است که نمی‌نیوشدَت
سنگواره است که نمی‌خواهدت بشنود
سفیه است که نمی‌گذارد بشنویمت

نغمه‌های لاهوتی 
از جهان جان تو بالا می‌آیند


پیام‌آوری با اعجاز آواز
ویولون برابر کمانچه‌
بربط  در برِ دف
مضراب بر شانۀ تار 
همه ایستاده به تحریر وحی


اعجاز حنجرۀ پارسی
خاتمُ النغمات است