رودِ ماهِ جان

مُهر هزار مرز بر‌ پیشانی‌ام خورده
اما هرجای زمین که بنشینم
مُقیم خـاکی کوچـه‌های توام

از تو چگونه بگذرد این تن
این تن که در سینه‌اش
تپه‌های پاکِ تو می‌تپد؛
این تن که مویرگ‌هاش
در «چشمه‌یِ زندگانی» تو شناورند؟

زمین را سراسر گشته‌ام؛
فقط تویی تنم و تنم از توست
ای ماهِ رونده در من!
زلال جاری در تن!

هر جای جهان که بیُفتم
نمازم می‌شکند
الا در مخمل آغوش تو

مگذار بگذرم از تو

هر جای زمین که بکارندم
ریشه‌هایم تا چشمه‌های تو می‌دوند
تا دو کناره‌ی سبزِ آبی‌ات

شاخه‌هایم به سمت تو خم می‌شوند
تا کوچه‌باغ مهتابی‌ات

مگذار بگذرم از تو
ای زلال جاری در من.

ایالتِ کِبِک، مرداد نود و سه

🔸 دیگر شعرها:
۱. عمود بر جهان (https://t.me/karvandPoems/5) (+ خوانش جلیل قیصری، ۱۴۰۳)
۲. سیب مشکان (https://t.me/karvandPoems/4)
۳. مرثیۀ مادر مدرن (https://t.me/karvandPoems/6) (+ خوانش ابراهیم نجاری، ۱۴۰۳)
۴. درخت سرخاکا (https://t.me/karvandPoems/7)
۵. سماع در خویش (https://t.me/karvandPoems/8)
۶. بادام‌زار نوروز (https://t.me/karvandPoems/9)
۷. سومین پسر آدم (https://t.me/karvandPoems/10)
۸. زخم عشیق (https://t.me/karvandPoems/11)
۹. کمال سکون (https://t.me/karvandPoems/12)
۱۰. خدای تن‌های اینستا (https://t.me/karvandPoems/15)

میان‌بُرهای ناخودآگاه در ادراک ادبیات

وقتی خیلی سریع و ناخودآگاه نسبت به یک اثر هنری، یا یک هنرمند موضع می‌گیرم؛ بی‌درنگ، تحسین یا تقبیحش می‌کنم دچار یک «سوگیری ناخودآگاه» هستم. یک میان‌بُر ذهنی دارم برای کشاندن موضوع زیر چتر آگاهی و حتی میل خود. تقریباً همۀ ما خوانندگان ادبیات، منتقدان یا پژوهشگران هنر از این میان‌برها در جیبِ ذهن داریم و در کنشگری هنری، میان‌برهای خود را نیرو می‌بخشیم و گسترش می‌دهیم.

سوگیری ناخودآگاه و پیش‌آموخته، مغز را قادر می‌کند تا حجم زیادی از اطلاعات را در یک لحظه، پردازش کند. معمولاً مغز می‌تواند آگاهانه 40 پاره اطلاعات را در ثانیه بازپردازی کند و ناخودآگاه چند میلیون تکه اطلاعات را . این ترفندِ میان‌بُر به سرعت عمل و صرفه‌جویی زمان کمک می‌دهد. معمولاً بسیار دوست می‌داریم که راه میان‌بُر و سریع را انتخاب کنیم.
پردازش خودکار اطلاعات که ناشی از سوگیری ناخودآگاه است بر تصمیم‌ها و رفتار روزمرۀ ما تأثیر می‌گذارد. بسا که دچار خطا هم بشویم و از تصمیم‌گیری منصفانه و سنجش بی‌طرفانه دور بیافتیم.
سوگیری ما غالباً ناشی از آموخته‌های گذشته، ارزشهای فرهنگی، تربیت خانوادگی، کلیشه‌های آموزشی و عقیده و ایدئولوژی مسلط بر محیط زندگی ماست.

نمونه‌ای از میان‌بُرهای فهم و نقد ادبی در میان ما:
• شاعری، شکلی از زبان‌پریشی و جنون‌ است.
• از شاعر نباید حرف حکیمانه و فلسفی شنید.
• شاعر در فلان رشته مدرک دکتری دارد!
• نویسنده، روزنامه‌نگار اصول‌گراست.
• نویسنده، مترجم عربی است.
• شاعر نابیناست.
• شاعر حافظ قرآن است.
• نویسنده، بازیگر مشهوری است.
• شاعر معتاد به مواد مخدر است

راه مهار سوگیری ناخودآگاه این است که از خود بازپرسی کنیم و به دقت از ناخودآگاهمان آگاه شویم.
وقتی با اثر ادبی روبرو شدید پرسشهایی از این دست را از خود بپرسید:


• نسبت به وزن شعر چه ذهنیتی دارم؟
• نسبت به سبک، ژانر و موضوع اثر چه؟
• چقدر به سن مؤلف، قومیت، جنسیت یا معلولیت و دیگر مسائل شخصی او حساس هستم؟
• رویکرد فکری، سیاسی، فرهنگی خود من چیست؟

صادقانه سوگیری احتمالی خود در هریک از موضوعات را روی کاغذ بنویسید. پس از صدور هر حکمی به فهرست میان‌بُرهای خود نگاه کنید. آیا در آن حکم میان‌بر نقشی داشته است یا نه؟
هنگامی که به تعصبات ناخودآگاه خود پی بردیم به احتمال زیاد به محض سوگیری در برابر اثر هنری، و افتادن در دام پیشداوری متعصبانه و گاه مغرضانه، اندیشۀ خود را به مسیر تعادل و انصاف بر می‌گردانیم. شاید در چنین شرایطی کمتر به دام پیش‌داوری و تعصب در‌افتیم.


#کاروندپارسی
#محمودفتوحی
#سوگیری_ناخودآگاه_ادبی

@karvandparsi

رنگ ارغوانیِ جشن مهرگان

برخی قصیده‌های مهرگانی – این نامگذاری از فرخی سیستانی است – که از ادبیات درباری به یادگار مانده است، رنگ ارغوانی، فضای جشن مهرگان را درخود گرفته است. سفرۀ ارغوانی، جامۀ ارغوانی، بادۀ ارغوانی، زر ارغوانی، و سنگهای قیمتی متمایل به ارغوانی مانند لعل و یاقوت و عقیق، از ایماژهای پر بسامد در چکامه‌های ارغوانی مهرگان است. گزیده‌ای از یک چکامۀ مهرگانی برایتان آورده‌ام از ازرقیِ هروی (درگذشتۀ 527 قمری) که در ستایش امیر سلجوقی-میرانشاه بن قاورد بن جغری- سروده است.

ادامه نوشته

چه گویی نیست مولانا از ایران؟

اگر از شما بپرسند که جلال الدین محمد بلخی ایرانی است یا ترک؟

بگویید این خُراسانی قطعاً پارسی زبان بوده است. اما پیش از آن که به زندگینامۀ مولانا استناد کنید، سراغ آثار خود مولانا بروید. هر مؤلف یک "جهان‌-متن" دارد و جهان-متن وی با سپهرهای فرهنگی و هویتی پیوند استوار می‌خورد. در درون آثار مولانا یک ایران فرهنگی، راسخ ایستاده است و خاستگاه هویتی او را فریاد می‌زند؛ جلال الدین بلخی، تعلقِ تمام عیار به سپهر فرهنگی ایرانی دارد ... برخی از عناصر ایرانی که در صفحه‌صفحۀ آثار مولوی خود را به رخ خواننده می‌کشند از این قرارند:

ادامه نوشته

چکیدۀ کتاب ایرانیان و رؤیای قرآن پارسی

ایرانیان و رؤیای قرآن پارسی
محمود فتوحی رودمعجنی تهران: انتشارات سخن. 1403 / 243 ص
از دیرباز شنیده‌ایم و همچنان تا به امروز می‌شنویم که «شاهنامه، قرآنِ عجم است»؛ «مثنوی، قرآنِ پارسی است»؛ «دیوان حافظ، لسان‌الغیبِ پارسی‌زبانان است». این گزاره‌ها همه گویای این واقعیت است که پارسی‌گویان از دیرباز تا به امروز، رؤیای دستیابی به یک اَبـَرمتنِ وَرجاوندِ پارسی را در سر می‌پرورانده‌اند؛ کتابی پارسی که از شأنِ فرهنگی و فَـرَّه‌مندی یک متنِ آسمانی برخوردار باشد. این رؤیای دیرین و پایدار با چیرگی گفتمان دین اسلام و زبان عربی بر فضای سیاسی و دینی سرزمین‌های پارسی‌گویان، زاده شده و در بستر تاریخ هزار و دویست‌ سالۀ ادبیات پارسی دری هر‌از‌گاهی از گفتار و نوشتار یکی از سخنوران سرشناس پارسی‌گوی سربرآورده است.

ادامه نوشته

خلیج عربی، دریای سرخ است نه دریای پارس

این روزها اگر جستجوگر راستی باشید به سادگی به معتبرترین منابع در هر علمی دسترسی پیدا می‌کنید. مثلاً می‌خواهید بدانید خلیج عربی کجاست؟ در گوگل (منبع دم دستی عام) اگر جستجو کنید می‌بینید که ویکیپدیای عربی، در مقالۀ مفصلی، الخلیج العربی را با جعل آشکار اسناد و نقشه‌های تاریخی به جای خلیج پارس نشانده است. کمی حوصله می‌خواهد که به منابع جغرافیایی اصیل مثلاً جغرافیای بطلمیوس مراجعه کنید و بینید که بطلمیوس مشهور جهانیان به شما می‌گوید :

ادامه نوشته

ممنوعیت آتش شب نوروز (چهارشنبه سوری) توسط خلفای بنی عباس

در تاریخ هزار و چهارصد سالۀ ایران پس از اسلام، خلفای مسلمان در بغداد و قاهره، با جشنهای ایرانی از در مخالفت درآمدند و مردم را دچار منع و زجرهای بسیار کردند؛ اما آیینهای نوروزی هیچگاه از تب و تاب نیفتاد و در شرایط دشوار همچنان پای بر جای و پر رونق ماند. در برخی از گزارشهای تاریخی چنین آمده است:

ادامه نوشته

نوروز در تفاسیر قرآن

بسیاری از مفسران بزرگ قرآن نوشته‌اند که «یوم الزینة» در داستان موسی (ع) جشن نوروز (به عربی ألنیروز) بوده است. موسی آنگاه که خواست معجزۀ خود را ...

ادامه نوشته

دانشکدۀ ادبیات وارث زیبایی‌شناسی بازگشت قاجاری

ادیبان برجستۀ قرن حاضر در ایران- به جز چند نفری - متفقاً ادبیات روزگار صفویه را عصر انحطاط ادبی می‌دانند. این نگاه منفی به ادبیات عصر صفوی از کجا برآمد؟ چگونه به نگرش مسلط بر تحقیقات ایران‌شناسی بدل شد؟

ادامه نوشته

براهنی و انفعال در عشق

براهنی گرچه در سیاست و نقد ستیهنده بود و زبانی گزنده داشت اما در عشق و نگارش تجربۀ عشقی، منفعل و بی اراده و اثرپذیر است. منِ شاعرانه‌اش در تغزل با معشوق، برگ کاهی است در مصاف تندباد. این وادادگی و انفعال را بیش از هر چیز با فعل سببی برای متکلم وحده (من) می‌بینیم.

▫️یادگارم کن به دیوارهای هیچ و بنویسانم
▫️حالا نگو که شهر مرا آفتاب می‌رواند/ یک زن نمی‌رواند/ مرا به او بخواهانید ....

ادامه نوشته

کلام نفسی

به حق‌شناس زبان‌شناس که می‌گفت زبان یک دروغ است.

اگر نبود دروغِ زبان
لبانت را می‌سوزانْد
«آن کلماتی که آتش انگیزد»
"ریگ آموی و درشتی راه او"
قرِچَّست بود زیر دندان
اگر نبود دروغ زبان

توفانِ زبان هرگز نخواهد وزید
و دماوند در لغت
ریزتر است از دانه‌ی اسپند

سرکه و ریواس
آب در دستگاه تلفظ می‌اندازند
وقتی دهان از تُرشینه خالی است

تُهی‌نامه است لغت‌نامه!
لغتی را خیس کرده هرگز
کتابِ فرهنگ ؟
به صفحه‌ی بعدی چسبیده هرگز
چسب؟

این لَزِج گرم و نرم
لغزان‌ترین امانتی است
که پنج نوبت مُعجزه‌ی غار را
بر حافظه‌ی شهر می‌کوبد.

تورنتو، ۱۷ ربیع الاول، نود و نه

ریختن در کمال

 


مگر می‌شود از ازلُ الآزال

ذرّه تا زُحَل از تو بجُنبد

و تو خود هیچ نجنبیده باشی؟

چگونه می‌شود!

 

نمی‌شود از عدم همه چیز را

به ماورایِ کمال برانی

و خود در صفتِ کمال

فروایستاده باشی تا ابَدُ الآباد

 ایستَنده‌ - بر این صفت که تویی-

                              کمالِ سکون است

 

که در کمالِ لطافت

      سیب‌های رسیده

                               می‌ریزند

چگونه می‌شود تو خود نریخته باشی!

 

تورنتو، فروردین ۱۴۰۰

خاتم النغمات پارسی: (به یاد استاد شجریان)

چَه چَهِ بال فرشتگان
که در لاجورد جانها فرو می‌پاشند
تنها از حنجرۀ تو برمی‌آید

از جهان جان می‌گیردت 
 می‌پیچدت در چنگ تار و نت
تا گوشه‌ای شوی از نغمات وجود
آوای هست و نیست
بی‌رنگ و بی‌نژاد
بی‌ هر اعتقاد

بی‌سعادت است که نمی‌نیوشدَت
سنگواره است که نمی‌خواهدت بشنود
سفیه است که نمی‌گذارد بشنویمت

نغمه‌های لاهوتی 
از جهان جان تو بالا می‌آیند


پیام‌آوری با اعجاز آواز
ویولون برابر کمانچه‌
بربط  در برِ دف
مضراب بر شانۀ تار 
همه ایستاده به تحریر وحی


اعجاز حنجرۀ پارسی
خاتمُ النغمات است
 
 

بیداد شجریان در گردنۀ آهوان

شوفر همانطور که تخمه می‌شکند با گوشۀ آویختۀ لُنگ قرمز دور گردنش، گوشه لبهاش را که پر نرمه تخمهاست پاک می‌کند و می‌پرسد: حالا کی هست ای شَجَعیان؟

من: شجریان! محمد رضا شجریان! خواننده‌س. توی برنامۀ گلهای زمان شاه با نام مستعار سیاووش بیدگانی اجرا داشته.

شوفر با نگاه پیچناکی به من و با تعجب می‌پرسد: خواننده؟ ای روزا خواننده و رقاص کجا بود؟ همه رو جمع کرده‌ن. کاباره ماباره رو بستن. ساز و مزقونا رَم شکستن. کجا خونده؟

من: جایی نخونده، نوار داده بیرون.

شوفر تعجبش بیشتر شده به شاگرد می‌گوید: قاسم بیبین

 

ادامه نوشته

قرانتینات (1-5): شوخیهای ایام قرنتینه

قرانتینات (1): قبله‌ی عالم در قرنطینه

اطباء زنجفیل و لیمون و الکل تجویز کردند برای دفع کرونا. یک مرض است تجار و طُلاب آورده‌اند از مملكت ماچین. فرمودیم زودتر بخرند بیاورند. خریدارباشی خبر داد زنجفیل یک من ۳۰۰ هزار تومان. عجب! از گوشت گرانتر؟ الان سرشانه‌ی اصل اعلا را می‌دهند ۲۴۰ هزار تومان. خُلق همایونی‌مان تلخ شد. فرمودیم چوب در آستین زنجفیل کنند، پدر سوخته‌ی چُلاغِ بدترکیبِ بی‌ادب. دادیم پوستش را ...

ادامه نوشته

داستانهای کوتاه من را در کاروند بخوانید:

 

1.)   شاهنامۀ کوچک من 

 

2)    چروخ انگور

 

3)    سینمای هاجر جان

 

4)    بادگاه نوروزی 

 

5)    بهداشت دندان

 

6)  قرانتینات: شوخیهای روزگار ویروس کرونا (1398)


7) بیداد شجریان در گردنۀ آهوان (1399)

داستان کوتاه: چــُـــــــروخ

تا چند لحظۀ دیگر همه چیز نجس می‌شد: دیگهای بزرگ روی آتش،آتش زیر دیگها، کنده­ها و آب انگور، بخار نقره­ای آب انگوری که در هوای خنک آبان پریشان می‌شد. حتی دور تا دور دیگدانها تا فاصلۀ دو متر.کسی نباید نزدیک شود. آن صبح زود اما تصمیم داشتم نجس شدن آب انگور را از نزدیک ببینم. آبان موسم انگور چینی است از نیمه مهرگان «چروخ» راه می‌افتاد. چروخ حسین آقا در

ادامه نوشته

داستانک: سینمای هاجر جان

بعد نماز زن عمو دست محمد را گرفت و من و فریدون هم دنبالش توی تاریکی می‌دویدیم تا رسیدیم به جلوِ بهداری. توی میدان روی زمین پلاس و زیلو و خرجَواله پهن کرده بودندو مردم نشسته بودند رو به دیوار خانۀ «محمدحسن هاجرجان». پارچۀ سفیدی زده بودند به دیوار؛ همه رو به پارچۀ سفید نشسته بودند. مردها یک طرف و زنها یک طرف. پشت سر جمعیت، میز بهداری بود و رویش یک سفرۀ سفید. روی میز یک

ادامه نوشته

داستان کوتاه: بادگاه نوروزی

کم کم ریسمان‌های مویی بلند از خانه‌ها روی دست دخترها روانه‌ی باغهای اطرافِ ده می‌‌شد. عصر روز اول عید، زنهای جوان و دخترها دسته دسته می‎رفتند پای درختهای بلند گردو: درخت جوز روغنی، درخت جوز باصفت، و هر درخت جوزِ بلندی که می‌شد از شاخه‌های بلندش تاب انداخت. جامه‌های نُونَوار عید زیر درخت‌های بزرگ گردو حلقه می‌زدند. تابها آویخته و های و هوی دختران و ترانه‌های مخصوص بادگاه و فریادهای محلی در باغ‌های نوشکفته‎ی بهار می‌‌پیچید. حسن وقتی ریسمان را انداخت دور گردن شاخه‎ی بلندِ درخت پیر

ادامه نوشته

داستان کوتاه: شاهنامۀ کوچک من

تا سی و هفت نوروز پس از آن اسفند سیاه، آنقدر این حماسه را مشق کرده‌ام که دیگر یقینم شده وقتی همه از نیزار برگشتند من با عقل سرخ مانده‌ام تا امروز که آخرین سیزده‌بدر قرن چهارده خورشیدی است. توس مانند تمام شهرهای بزرگ جهان در قرنطینۀ یک ویروس انسان‌کُش است. نمی‌توانم بروم ماهی سرخ و سبزۀ نوروزی را به آبهای روان بسپارم. می‌رویم پشت بام هفت طبقۀ منزل دایی. توس آرام و استوار خوابیده: «شهر خاموش من آن روح بهارانت کو؟ شو وشیدایی انبوه هزارانت کو؟»
حماسۀ نیزار را برای دایی می‌گویم:

ادامه نوشته

داستان کوتاه :    بهداشت دندان

روی لباس رئیس پاسگاه همیشه لکه های عرق خشک شده بود مثل نقشۀ جغرافی روی دیوار کلاس پنجم که نم زده بود و روی دریای خزرش نمِ کاه‌گل یک ابر قهوه‌ای درست کرده بود.  بچه‌ها را در سرازیری تپه پشت مدرسه نشاندند مرتب توی صف. ما کلاس اولی‌ها جلوی همه نشستم روی خاک. خوب می‌توانستم از نزدیک همه چیز را ببینم.آقای مْدْیر، یک پاکت مقوایی از کیفش در آورد و از توی آن چیزی در آورد مثل یک

ادامه نوشته

دَری گونه‌ای است از زبان بزرگ پارسی

به دوست گرامی جناب دکتر قائم‌مقامی درود می‌فرستم که مقاله «دری و پارسی هرگز! پارسیِ دری آری» (1) را به دید انتقادی خوانده‌اند و نکته‌هایی بر آن گرفته‌اند. برخی خرده‌های ایشان، پذیرفتنی است مثل اغلاط مطبعی، و اطلاق فهلویات بر گویش شیراز و خطایم در ذکر موضع بیت نظامی در لیلی و مجنون؛ تذکار ایشان در باب ترک نبودن خاقانی هم قابل تأمل است؛ شخصاً به صرافت درستی یا نادرستی این موضوع نیفتاده بودم؛ هرچند سندی دال بر ترک نبودن خاقانی هم در دسترس نیست.

ادامه نوشته

صائب تبریزی و اخلاقیات ایرانی

به مناسبت دهم تیرماه روز صائب

صائب تبریزی ( 1000- 1087 ق) شاعر پر کار و بلندآوازۀ قرن یازدهم در شعرش آموزه‌های اخلاقی را بیش از  دیگر شاعران همروزگارش بیان کرده است. در روزگار وی گفتمان غالب شعر پارسی عموماً دغدغۀ مضمون‌سازی و کشف معنی تازه و تصویرهای نازک و شگفت شاعرانه داشت؛ شاعران، شعر را صرفاً برای خلق تصویرهای زیبا می‌سرودند. اما صائب مضامین تازه و معانی بیگانه و شگردهای مضمون‌سازی را برای بیان هنرمندانۀ اخلاقیات به کار گرفت. او ادعا دارد که تمام مصرعهای دیوانش صیقل دهندۀ زنگار قساوت از سینۀ 

ادامه نوشته

ادبیات معاصر در دانشگاه

 

محمود فتوحی در گفت‌وگو با ایبنا:

پذیرش «بی‌توجهی دانشگاه به ادبیات معاصر» آسان نیست

 تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۴۲
گزارشگر : مطهره ميرشكاري
 
 
محمود فتوحی می‌گوید: آنها که می‌گویند دانشگاه به ادبیات معاصر بی‌توجه است یا از واقعیت حاکم بر درون دانشگاه بی‌خبرند یا 
ادامه نوشته

منتشر شد: درآمدی بر ادبیات‌شناسی

 

ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
تاریخ و محل انتشار: تهران، دی‌ماه ۱۳۹۶
صفحات: 218
شمارگان: 500
قیمت 14000 تومان

 

ساختار کتاب درآمدی بر ادبیات شناسی

فصلهای شش‌گانۀ کتاب

‏1. صد سال ادبیات‌شناسی در ایران......................... ‏‏‏25‏
‏2. رشتۀ ادبیات فارسی در ترازوی نقد ..................... ‏55‏
‏3. از علم الادب به سوی ادبیات‌شناسی .................. ‏71‏
‏4. پژوهش در ادبیات ............................................ ‏111‏
‏5. فرایندهای حرفه‌ای در پژوهش ادبی .................... ‏137‏
‏6. کاربران دستاورد پژوهش‌های ادبی ‏ ................... 177‏
انجام سخن ‏....................................................... 197‏

مطالب شش فصل کتاب به این قرار است:

فصل‌های 1 و 2

ادامه نوشته

ادبیات و ارزش‌هایش

 

ادبیات با ارزش‌های یک جامعه دو گونه نسبت دارد: نخست این که ادبیات‌‌‌‌، سازنده و شکل دهندۀ ارزش‌ها و هنجارهای یک جامعه است. به تبع آن اثر ادبی، سرمایۀ فرهنگی یک جامعه است که هر چه زمان‏ می‌گذرد ارزش افزوده با خود می‌آورد؛ دوم این که آثار ادبی ناقل و حامل ارزش‌های یک اجتماع از نسلی به نسل دیگرند. پس ادبیات هم سازندۀ ارزش‌ها و شکل دهندۀ به هویت ملت است و هم حامل ارزش‌ها و نگاهدارندۀ هویت ایشان. به‌طور کلی نسبت ادبیات با ارزش‌ها در هر فرهنگی از دو منظر قابل طرح است:

یکی ارزش‌ها در ادبیات و دیگری .....

ادامه نوشته

واج‌های گم‌شدۀ فارسی

🎋واج‌های گم‌شدۀ فارسی 🎋

مشهور است که در زبان فارسی چهار واج (حرف) هست که در عربی نیست و آن چهار واج عبارتند از «گ ژ پ چ». اما طبق روایت حمزۀ اصفهانی (ف 360 ق) در کتاب «التنبیه علی حدوث التصحیف» در زبان فارسی هشت واج بوده که در عربی قرن چهارم معادلی نداشته است، به این قرار:

https://t.me/karvandparsi/116

ادامه نوشته

«برای مدیران BBC که نمی‌دانند فارسی و دری یک زبان است نه دو زبان»

چند سالی است نهادها و گروههایی می‌کوشند تا با جداسازی تعبیر کهن پارسیِ دری، زبان کهن فارسی را دو شقه و بل سه شقه کنند و ساکنان «گسترۀ فارسیگویان» را در سه کشور افغانستان، ایران، تاجیکستان گرفتار ‏نزاعهای سیاسی بر سر زبان نمایند. اخیراً نیز بنگاه خبری BBC بخش فارسی افغانستان را در فیس‌بوک خود به بخش دری افغانستان تغییر داده است. اما این جدا سازی نوعی فتنه انگیزی است و خلاف واقعیت تاریخی.
دو واژۀ دری و فارسی از گذشته‌های بسیار دور هماره، در کنار هم

ادامه نوشته

شم ادبی سرمایۀ منتقدان و ویراستاران

شم ادبی از رهگذر خواندن مستمر شاهکارهای زبان حاصل می‌شود. اگر یک دانشجوی کتاب‌خوان در رشتۀ ادبیات فارسی‌‌، بتواند در طول ‏تحصیل خود با حدود صد متن برجسته از ادبیات کهن و معاصر انس بگیرد‌‌، بدون شک از شمّ زبانی و ادبی شاخصی برخوردار خواهد شد. ‏این شمّ زبانی و ادبی، او را در فهم زبان تاریخی، ادبیات‌‌، تاریخ اجتماعی و فرهنگ‌‌ ورزیده می‌کند. چنان که با شنیدن بخشی از یک متن ‏سبک‌دار می‌تواند تشخیص دهد که این صدا از کجای تاریخ ادبیات فارسی یا از کدام گفتمان و حتی کدام کتاب می‌آید؟ شمّ ادبی همان ‏چیزی است که متن‌پژوه، دستورنویس، ویراستار، سبک‌شناس، منتقد متن و بلاغت‌شناس سخت محتاج آن است. سرمایۀ اصلی ادیبان سنت‌گرا، ‏شم قوی ادبی بود ولی ادبیات‌شناسان امروزی غالباً به آن بی‌توجهند.‏

شم عبارت است از توانایی ادراک چیزی با سرعت و بدون نیاز به استدلال و سند یا اطلاعات پیشینی. ‏اصطلاح شمّ زبانی ‏ در زبان‌شناسی عبارت است از دانش ناخودآگاه نسبت به کاربردها و معانی ‏ساخت‌های زبان. این توانایی در اثر زیستن در زبان و خواندن و نوشتن و ممارست طولانی با زبان حاصل ‏می‌شود. شم ادبی ‏ هم مانند شم زبانی، نوعی توانایی است اما در درجاتی بالاتر از زبان روزمره. شم ادبی ‏عبارت است از دانش و آگاهی خودکارشده در ادراک شکل‌های هنری زبان. این توانایی در اثر خواندن ‏شاهکارهای ادبی و اُنس با «نمطِ عالی» و «اسلوب والای» سخن حاصل می‌شود ‏ و در کیفیت فهم اثر هنری و نحوۀ ‏گزینش‌‌‌‌، تشخیص و ارزیابی ادبیات و هنر بسیار دخیل است.

 

(از کتاب درآمدی بر ادبیات شناسی، زیرچاپ)

مصرع برجسته، میدان نازک‌اندیشی در سبک هندی

هفتۀ پیش این مقاله دربارۀ مصرع در سبک هندی منتشر شد.
تقدیم دوستان عزیز کاروند

📃مصرع برجسته، میدان نازک‌اندیشی در سبک هندی

چکیده
مصرع در مکتب نازک‌خیالی (سبک هندی) نقش ویژه و ارزش برجسته‌ای دارد چنان که شاعران برتر آن مکتب در بارۀ ‏صفات و ارزش و کارکرد آن سخن بسیار گفته‌اند‏. تنوع بحث در بارۀ مصرع و صفات آن در منابع قرن 11 و 12 به وضوح ‏نشان دهندۀ تقدم مصرع بر بیت در فن شعر سبک هندی است. گرچه مشهور است که در سبک هندی تمرکز بر بیت است ‏و تذکره‌ها در گزینش اشعار به تک بیت تکیه دارند؛ اما در این مقاله خواهیم دید که قالبِ اصلیِ تجربۀ شعری در مکتب ‏نازک‌خیالی، مصرع برجسته است و نه بیت. هدف این جُستار این است تا جایگاه مصرع برجسته را در مکتب نازک‌خیالی ‏بررسی کند و از طریق بازخوانی دیدگاه‎های شاعران همان زمان، ماهیت مصرع برجسته، ویژگیها، انواع و نقش آن را در ‏سپهر ادبی عصر صفوی بازشناسد. برای دسیتابی به این هدف با استخراج اوصاف، کارکردها، و ویژگیهای مصرع از سخن ‏خود شاعران به رده‌بندی انواع مصرع و بیان ویژگیها و کارکردهای آن می‌پردازد و با تحلیل استعاره‌هایی که شاعران برای ‏بیان ویژگیهای مصرع برجسته به کار گرفته‌اند‏ مفاهیم شاخص دربارۀ مصرع برجسته را شناسایی و تبیین می‌کند.‏


منشر شده در آخرین شمارۀ ویژه‌نامه‌ی شبه‌قاره فرهنگستان.

 

مصرع برجسته برگرد جهان خواهد دويد ‏


در این مقاله می‌خوانید:
- ماهیت مصرع برجسته
- وصفها و ویژگیهای آن
- استعاره‌سازی برای مصرع
- مصرع آه: گره‌خوردگی عاطفه و ایماژ
- مصرع برجسته: زمین غزل
- اندیشه در قامت مصرع

دریافت اصل مقاله از تلگرام کاروند پارسی

https://t.me/karvandpars

https://t.me/karvandparsi/91