مطالعات حرفهای متن در رشتۀ ادبیات
متون ادبی را اغلب متخصصان رشتههای علوم انسانی(فلاسفه، روانشناسان، جامعهشناسان، مردمشناسان، زبانشناسان، اسطورهشناسان) برای مقاصد علمی خویش میخوانند. آنها از خوانش متون ادبی، دستاوردهای مهمی برای قلمرو تخصصی خود حاصل میکنند. اما خوانش حرفهای متن در رشتۀ ادبیات چه تفاوتی با خوانش آن رشته ها دارد؟ یا باید داشته باشد؟
تفاوت در اینجاست که در رشته های دیگر متن ادبی به مثابه خزانۀ مصالح و معدن استخراج اطلاعات، مورد استفاده قرار میگیرد یا محملی میشود برای تأملات نظری و فلسفی. آنها با ذات متن ادبی و ادبیت آن کاری ندارند. اما برای رشتۀ ادبیات، شناخت و تبیین سرشت خود متن و از همه بیشتر ادبیت آن اهمیت دارد، خود متن سوژۀ اصلی ماست. تمام بحث و فحص ما راجع به متن است. با توجه به موضوعیت خود متن در مطالعات ادبی، ما متخصصان ادبیات سه نوع مطالعه روی متن صورت میدهیم:
الف) متنشناسی[1]: مجموعۀ کاوشها برای شناسایی هویت متن و امور متعلق به آن را متن شناسیمیگویم. فعل «شناختن» در این مطالعات، فرایندی است علمی متکی به اسناد و مدارک عینی. همۀ جستوجوها با هدفِ شناخت پیکرۀ متن و مسائل مربوط به آن انجام میپذیرد. برخی از پژوهشهای متن شناختی عبارتند از: نسخهپژوهی (دستنویس، کاغذ، خط، کاتب، چاپها، ...) بازسازی متن (تصحیح و ویرایش)، بررسیهای زبانی، سبک، گونهشناسی (ساختار، شکل و قالب متن)، تبارشناسی متن، مأخذشناسی، خویشاوندی متن با دیگر متنها، فرایند شکلگیری متن، نسبت متن با ماتن، زمان و مکان تولد متن، بافت شناسی و بسیاری مطالعات دیگر که هدفشان شناخت ماهیت متن است.
ب) متن گُشایی:[2] عبارت است از هر گونه خوانشی که با هدف گشودن ابعاد دلالی و محتوایی و جنبه های زیباییشناختی متن انجام گیرد. در این کنش فعل «گشودن» به فرایندهای شرح، تفسیر، تحلیل، تأویل و رمزگشایی، در متن دلالت دارد. در این خوانش، فرایند اکتشاف و خلق صورت میگیرد. کشف معانی، کشف زیباییهای متن، کاری خلاقه است. خواننده (شارح، مفسر، منقد) از قِبَل متن فضاها و معانی تازه میسازد. متن ادبی نوعی توریه است. از آنجا که متن ادبی با رمز و استعاره معنا را در خویش «نیمپوشانی» میکند و ساختار خویش را میشکند پژوهشهای متنگشا ضرورت مییابد مانند شرح متون ادبی، تفسیر، تأویل رمزها، کشف نظامهای استعاری متن، تحلیل دلالتهای ضمنی و اشارتگرها، و بسیاری کارهای دیگر
ج) متنسنجی[3]: مراد خوانش انتقادی متن است. این خوانش، با هدف «سنجیدن متن» انجام میگیرد. سنجش اصالت متن (وجه نوآورانه و ابداعی آن)، ارزشهای درون متن، بررسی نسبت متن با ارزشهای ادبی و ارزشهای زیباییشناختی روزگار تولد متن و زمانۀ خوانندگان آن. نسبت ارزشهای متن با ارزشهای روزگار ما مثل ارزشهای دموکراتیک، نقد قدرت، حقوق زن، هویت و .... در این خوانش مسأله قدرت و ایدئولوژی در متن، یا نسبت متن با قدرت و ایدئولوژی مورد بررسی قرار میگیرد. البته این نوع پژوهشهای تا آنجا در قلمرو ادبیات قرار دارد که نتایجش به کار شناخت خود متن و تبیین جایگاه آن در تاریخ ادبیات بیاید. در غیر این صورت اگر نتایج پژوهش، معطوف به اهداف دیگر و قلمروهای علمی دیگر باشد از وجه حرفهای آن کاسته میشود.
سه عملِ شناختن، گشودن و سنجیدن متن، با هدف تبیین سرشت خود متن، کار و وظیفۀ حرفهای در رشتۀ ادبیات است. این سه فرایند همه مرتبط با متداخل و مترابط هستند. سخت نیازمندبه همند. بسته به این که قصدِ ما کدام وجه متن (پیکره، محتوا و زیبایی، اصالت) باشد، یکی از این کنشها در کانون خوانش ما قرار میگیرد.
دستاورد مطالعات تخصصی ادبی فارسی در درجۀ نخست نصیب خود متن، دانشهای ادبی، تاریخ ادبیات فارسی، و پس از آن نصیب دیگر دانشها میشود. این وجه تخصصی مطالعات ماست. خوانشهای دیگری که دستاوردی برای رشتههای دیگر دارد در شمار مطالعات بینارشتهای است که در جای خود ارجمند و کارآمد است.