ادامه مطلب
ادامه مطلب
بالاخره کتاب سبکشناسی حاوی نظریهها، رویکرده و روشها به بازار کتاب آمد.
برای دریافت فهرست تفصيلي ادامهی مطلب را ببينيد
ادامه مطلب
ادامه مطلب
به سال 400 هجری میروم. نشانی حکیم ابوالقاسم فردوسی را پیدا میکنم . عالم برزخ، جادة قوچان، سه راه فردوسی. روستای پاژ. دنبال قرار ملاقات هستم. می گویند باید از نگهبانی باغ فردوسی بلیط ملاقات بگیری. و میگیرم برای روز آدینه. دو روز زمان دارم برای تمرین پارسی سره، باید بکوشم به پارسی سخن بگویم و پیش استاد توس شرمگین نشوم. دو روز از بام تا شام نوشتارهای میر جلال الدین کزازی را که به پارسی ناب است خواندن گرفتم. اندریافتش دژخوار بود. واژههایی که برای یک گفتاورد سخته و ستوار با برفرازندة کاخ گردونسای پارسی نیازم بود فراهم کردم. آدینه روزی بامدادان هنگام دیدار فرا رسید. تندیسی بشکوه بر پاره سنگ مرمرین کنار آبگیر زلال بنچسته است. پیش همیروم و همیگویم
* درود بر اوستاد سخن و دانای بزرگ توس
به نیشخند پاسخم می دهد: علیکم السلام یا سید شباب الفرس
ادامه مطلب
از صمیم قلب سپاسگزار و قدردادن دوستان و عزیزانی هستم که در اندوه درگذشت ناگهانی خواهرم مریم، ابراز همدردی فرمودند و مایۀ تسلای خاطر ما بودند.
ادامه مطلب
می نوش که عمر جاودانی این است خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سر مست خوش باش دمی که زندگانی این است
تندیس شکوهمند سپیدی داخل محفظۀ شیشهای به من زل زده، خود حکیم است، بر سکویی نشسته، عبای از دوشش روی زانو افتاده، عرقچینی بر سر، کتابی در دست و صراحیای زیرپا! رباعی روی جلد کتابش نوشته که خوانده نمیشود
حکیم نگاهی در چشم من ....
ادامه مطلب
* سلام.
- درود جوون! از جهان دوپایان ساده و مغرور میآی ؟
* بله. مگر شما به دنیای ارواح باور دارید؟
ادامه مطلب
قاضی: شما ادعا کرده اید که «من سعدی .........
ادامه مطلب
گرومپ گرومپ ام. پی. تری (MP3) توی گوشم غوغا کرده، «ساسی مانکن آه / رضا مخته؟/آه ...» دو دور کامل دور پارک ملت دویدهام ؛ لچِّ عرقم. پایم گیر میکند به میلهای و با سر پخش میشوم روی تیغه سیمانی جدول؛ ضربه مغزی شدهام و رفتهام به عالم برزخ، یک راست افتادهام توی «وادی الادب الفارسی». در مدتی که در اغما بودهام با تعداد زیادی از ناموران ادب فارسی دیدار کردهام. شاعران و عارفان بزرگِ وطن، همگی در برزخ تاریخ ادبی علاف بودند و در انتظار محکمه تا بالاخره بروند به بهشت یا به جهنم.
ادامه مطلب
متن شدن یا متن نشدن؟! مسئله این است.
بحث از حدود، سرشت، چیستی و ماهیت متن میتواند ما را در بحثهایی که در چند یادداشت پیشین داشتیم یاری دهد. اصطلاح متن امروزه در کانون مباحث نقد ادبی بهویژه رویکردهای متن بنیاد قرار دارد. به این چند اصطلاح دقت کنید:
Text; Textual; Textuality; Co-text;Context ; Hyper-text; Hypertextuality; Intertextuality ; Meta-text; Para-text; Texture ;
پرسش من خیلی ساده است ......
ادامه مطلب
سخن کاروند این بود که «عصر صفوی عصر غلبۀ روایتهای خرد است و روایتهای خرد ناشی از فردگرایی و خلاء ایدئولوژی سازندۀ روایتهای بزرگ و ...». گرچه دیوانهای این دوره سراسر غزل است اما سلطه از آن مصرع برجسته و تک بیت است و غزل این دوره بر پایۀ تک بیت استوار است. شواهد متعددی از خود دیوانهای شاعران برجسته در باب مصرع و بیت ارائه کردیم.
برخی دوستان با دیدگاه کاروند مخالفند و ایراد آورده اند که
ادامه مطلب
در سه قرن دورۀ حاکمیت صفویان، و رواج تک بیت سرایی در ادبیات فارسی، متن بزرگ (اگرچه کمابیش سروده میشود) اما در کانون توجه و ذوق جامعه قرار نمیگیرد. خلاقیت در محدودۀ جمله متمرکز میشود. دلیل این امر را باید در ساختار اجتماعی و نظامهای عقاید جست. سالهای 900 زمان تغییر در جامعۀایرانی است هم در ساختارهای اعتقادی و اقتصادی و هم ساختارهای فرهنگی و ادبی. شکلگیری طبقۀ پیشهور در شهرهای اصفهان و شیراز و ظهور تشیع این تغییر را نشان میدهد. ادبیات که به خانقاه و دربار اختصاص داشت وارد محافل عمومی شد. ذهنیت اجتماعی به جانب واقعگرایی گرایید و نمود بارز این واقعگرایی در سبک وقوع پدیدارشد.
ادامه مطلب
میر شریف منصف، که در سمرقند و بخارا مشهور به بابا خواجه بوده شعرش در سالهای 1100 مورد توجه اهالی آن خطه قرار داشته است. سبک وی رنگی خاص از «طرز خیال» را داراست شبیه همشهری اش شوکت بخاری. ابیاتی از وی از تذکرۀ مذکر اصحاب نوشتۀ ملیحای سمرقندی را نقل می کنم. نازکی، تازگی ایماژها و مضمونهای بکر از ویژگی تک بیتهای اوست.
در قفس نردبان عین دیوار است:
بس كه سوهان ميخوريم از وضع ناهموار خویش چون قفس خود نردبان گشتیم بر ديوار خويش
مردمک شدن قطره های اشک :
به ذوق ديدنت هر قطرة اشك به چشم حسرت من مردمك شد
تکلیف (دعوت) لب به مکیدن :
ادامه مطلب
ادامه مطلب
رویکرد اصلی بحثهای کاروند به خوانش پژوهشی بوده است که آن هم به دوره های کارشناسی ارشد و دکتری مربوط میشود، اما برنامه ریزی برای دانشآموختگان کارشناسی ادبیات مستلزم ایجاد نوعی مطالعات ادبی است که بادیگر رشته ها و قلمروهای اجتماعی در پیوندباشد. و کارشناس همزمان با آموختن زبان و ادبیات فارسی، روشها و زمینه های کاربرد ادبیات در آن حوزه ها را فراگیرد. جدول زیر فهرستی از رشتههای دانشگاهی در دورۀ کارشناسی است که رابطۀ مستقیم دانش ادبیات را بادیگر قلمروهای علمی و عمومی جامعه نشان میدهد. البته یادآور می شود که ادبیات انگلیسی تکیه بر رمان وداستان دارد و ادبیات داستانی به واقعیت زندگی و تجربه های اجتماعی نزدیکتر است تا شعر که در ادبیات فارسی غلبه دارد. مثلاً ادبیاتی که ورزش موضوع آن باشد در زبان فارسی بسیار اندک است اما در زبان انگلیسی بسیار.
گرایشهای دوره کارشناسی ارشد در برخی دانشگاههای بریتانیا
ادامه مطلب
دو نوع خوانش آموزشی و پژوهشی
معمولاً در دورۀ کارشناسی خوانش «ابرمتنها» در اولویت قرار دارد تا دانش و آگاهی پایه در ادبیات را به دانشجو بدهد، وی را با ادبیات والا مأنوس سازد و ذوقش را تعالی بخشد. در کنار آن بینش و نگرش روشنبینانهای از تاریخ ادبی و دانشهای ادبی به وی بدهد تا مددکارش در خواندن و درک و تفسیر ادبی شود و برای او بطور نسبی چشم اندازی از تاریخ زبان فارسی، تاریخ فرهنگ و ادبیات ترسیم کند. البته خواندن همۀ متون برجسته و حتی خواندن همه جانبۀ شاهکارهای ادبی فارسی برای دورۀ کارشناسی و حتی کارشناسی ارشد امکانپذیر نیست، بویژه اگر توقع آن باشد که این متنها سطر به سطر در کلاس، به درس خوانده شود. حال میتوان از دو یا سه نوع خوانش در کل دوران تحصیل جدا گانه بحث کرد: 1) خوانش ....
ادامه مطلب
وقتی این پرسش طرح میشود که «چه متنهایی بخوانیم؟» ذهنها عموماً به سراغ کتابهایی خاص و مصداقهای مشخص میرود. مسلم است که بحث بر سر مصداقها چندان ره به جایی نمیبرد و مسئله را دشوارتر میکند. اما میتوان از نوع متنها سخن گفت و نه از متنهای مشخص. به دیگر سخن پرسش را چنین طرح کنیم که در رشتۀ ادبیات برای مقاصد ادبی دانشگاهی (مثلاً آشنایی با تاریخ زبان، فرهنگ و ادبیات یک ملت) چه نوع متنهایی با چه ویژگیهایی در اولویت قرائت قرار دارد؟
به نظر میرسد متنهایی پیشنهاد خواهد شد که داری ویژگیهای زیر باشند ....
ادامه مطلب
خلاصه ای از آراء دوستان در یادداشت ها
برخی از دوستان گفتهاند که شورای گسترش و برنامه ریزی آموزش عالی وزارت تغییر در نظام آموزشی را طراحی کرده و این بحثها دیگر محملی ندارد. فرض که چنین باشد، آیا باب گفتگو در این باب را هم باید بست؟ آیا طرح مباحث نظری باید به شرط تحقق نتایج عملی و عینی آن دنبال کرد؟ آیا با برنامهریزی اولیای امور کار پایان یافته است؟ چنین رویکردی راه را بر هر گونه اندیشیدن میبندد. فرض محال اگر بحثهایی از این دست به نتیجه برسد و به خرد جمعی ابنای روزگار ما اجازه دهند که برنامهای مقبول طبع ادبیاتیان این روزگار طراحی شود آیا میتوان .........
ادامه مطلب
انتظار می رفت استادان، دانشجویان و همه آنها که در گروههای آموزشی بارها و بارها لزوم بازنگری در درسهای ادبیات فارسی را مطرح میکنند در این بحث شرکت جویند؛ اما شرکت کنندگان در بحث گرچه اندکند، فعالانه و جدی گفتگو را پی گرفته اند که همت ایشان ستودنی است.
در دفاع از طرح پرسش «چه متنهایی بخوانیم» - که دوستان مخالفت کرده اند- می گویم که این پرسش بحث را عینی و عملگرا میکند، همان چیزی که ما سخت بدان نیازمندیم. اینکه «چگونه متن بخوانیم؟» خود ماجرایی جدی اما ناکرانمند است، چرا که ...........
ادامه مطلب
با سپاس از دوستانی که در بحث شرکت کردند. دغدغهها شبیه هم ولی نظرگاهها متنوع است: از دبیرستان تا دانشگاه، دغدغۀ ادبیات معاصر ، گرایشی کردن رشته ، ضرورت تاریخینگری، توجه به فرم و زیباییشناسی ادبی، نسبت ما با ادبیات غرب و تدریس برخی متون ادبی غرب و ...
از نکتههای قابل توجه تأکید یکی از دوستان بر فرم و ادبیت است، و این عقیده راطرح کرده که محتوای اخلاقی و هستیشناختی در رشتۀ ادبیات در مقام دوم قرار میگیرد. یکی از کاربران (حیطا) فهرستی از محتوای متنها داده است به این صورت ..........
ادامه مطلب
شالودۀ برنامهی درسی کارشناسی ادبیات فارسی که سی سال پیش در فضای پرالتهاب پس از انقلاب، چند تن از استادیاران جوان آن روزگار (علی شیخ الاسلامی، جلیل تجلیل، اسماعیل حاکمی، علی مرزبان راد و ...) برای رشتهی ادبیات فارسی تدوین کردند تا به امروز همچنان به قوت مانده است. چند سالی است که تکاپوهایی برای تغییر در واحدهای درسی و گشایش گرایشهایی در مطالعات ادبی دانشگاهی آغاز شده است.
تغییراتی که در چند سال اخیر در برنامهی درسی برخی دانشگاهها رخ داده، بیشتر ناظر بر جابهجایی متنهای ادبی بود و کمتر متوجه رویکردها و روشهای مطالعهی ادبیات. بحثها و اختلاف نظرها هم بیشتر پیرامون متنهایی است، که بنا به سلیقهی استادان مناسبتر مینماید: ناصر خسرو یا مسعود سعد؟ قابوسنامه یا سیاستنامه؟ عین القضات یا کشف المحجوب؟ عرفانی یا غنایی؟ سنتی یا معاصر؟ داستانی یا شعری؟ منظوم یا منثور؟ تاریخی یا حماسی؟ و ... نخستین پرسشهای جدی برای ورود به این مبحث باید
ادامه مطلب
شاعری از دوران صفوی گفته است آنچه عطار در 4720 بیت گفته من در یک رباعی آوردهام.
سی مرغ ز شوق بال و پر بگشودند
در جســـتن سیـــمرغ هــوا پیمودند
کردند شــــــــمارِ خـویش در آخر کار
دیدند که سیــمرغ خود اینها بـودند
(تذکرهی همیشه بهار ص 67)
در دورههایی از تاریخ که تنآسانی و کمسوادی رواج مییابد المختصر و التلخیص نویسی و عبور از راههای میانبر برای رسیدن به قلهی دانش و فضل باب میشود.
دو شاعر ایرانی داریم هر دو صاحب سبک و اصفهانیزاد و همعصر. یکی صایب تبریزی (1081ق) و دیگری جلال اسیر شهرستانی (1057 ق). این دو به همدیگر ارادت داشته اند چنان که صائب در سفینۀ خود که گزیدۀ سرودههاي شاعران است ابياتي نيز از اسير اصفهاني آورده و در شأن اسیر نیز گفته:
خوشا کسی که چو صائب ز صاحبان سخن تتبــــع سخــــن میــــــــرزا جــلال کــــــــند
اسیر هم در باب صائب گفته:
با وجود آن که استادم فصیحی بود اسیر مصرع صــــائب تواند یک کتــــاب من شود
یکصد سال که میگذرد .....
ادامه مطلب
واحدهاي زبان (تكواژها، واژهها، عبارات و ساختهاي نحوي) بر پيشاني خود مهر زمان دارند، این يعني هويت تاريخي و تاریخمندی زبان. اگر عناصر زبان گذشته را از موقعيت تاريخي آن جدا كنيم و به درون بافت زباني دورههاي بعد منتقل نماييم، هنجار زماني کلام شكسته ميشود و سخن از بافت تاریخی که در آن تولد یافته فاصله میگيرد. كاربرد عناصر تاريخمند زبان در درون بافت زمانی پس از آن را کهنگرایی (آركائيسم) ميگويند. کهن گرایی در گفتار امروزی و بازآفرینی جلوه های زبان تاریخی از رهگذر کهن گرایی در شکل گیری سبک و تأثیر کلام، نقش بسزایی دارد برخی از این نقشها عبارت اند از :
ادامه مطلب
شعر وحشی بافقی
متنهای متعلق به لحظههای تغییر در تاریخ ادبیات هر چند در چشم خوانندگان عام ادبیات اعتبار چندانی نمییابند اما در بازشناسی نقطههای تعیین کنندۀ تاریخ، دورهبندی تاریخ ادبی، شناخت تولد و مرگ سبکها و انواع ادبی بسیار مؤثرند. اصطلاح «طرز تازه» را برای نامگذاری سبک جدید شعر عصر صفویه تقی اوحد بلیانی مؤلف تذکرۀ بزرگ عرفات العاشقین (نگارش1024) ...
ادامه مطلب
سبکهای ادبی هر کدام مولود نگرشی هستیشناسانه یا دیدگاهی ایدئولوژیک هستند. سبک هندی نیز علاوه بر زمینة اجتماعیاش، زمینههای فکری و فلسفی خاص خود را دارد. شاعر سبک هندی جهان خیالی خود را با دقت در امور جزئی میسازد. نگاه شاعر بیش ازآن که به روایتهای بزرگ و انتزاعهای کلان هستیشناختی مشغول باشد به ساختن جهانهای خرد خیالی دلبسته است.
«به روي بالش هر نقطه از اوراق ديوانش
سرشوريدة صد لعبت مخمور را ديدم
چو کردم ديده را باريک اندر دقت شعرش
خيال جنبش مژگان چشم مور را ديدم»
(طالب آملی، دیوان، 708).
ایماژها در این سبک، به جهانهای بزرگ و لایتناهی اشارتگر نیستند، از این رو این سبک چندان به رازهای ناگشوده و رمزهای بزرگ عوالم غیب کاری ندارد. در این دیدگاه، دنیای معنی نه در جهان بیکرانة متافیزیک، بلکه در خیال شاعرست. شعرِ طرز تازه، ایدئولوژیک نیست زیرا کمتر بر آگاهی جمعی و ناخودآگاه قومی و اسطوره و بیشتر بر حافظة فردی و تجربة شخصی متکی است. حافظة جمعی مبتنی بر آگاهی گروهی و نظام نشانهشناختی جمعی است. آن بخش از سبک هندی که ادامة سبک عراقی و سنت شعری فارسی است از نظر اندیشه، درونمایة عرفانی و اخلاقی دارد و از لحاظ تخیل و تصویرگری نیز بر مدار عناصر سنتی و کلیشهای میچرخد. صرف نظر از بیدل دهلوی و تنی چند از شاعران صوفی مشرب هندی، هرچه ازقرن دهم به جانب قرن دوازدهم می آییم شعر سبک هندی از اخلاقیات ایرانی و محتوای عرفانی فاصله می گیرد و در جریان طرز خیال (شاخة هندی) به جانب استقلال زیبایی شناختی هندی پیش می رود.
ز چاک دانة خرما شد این قدر معلوم
که از وفا دل سخت شکرلبان خالی است
(دیوان بیدل، )
قطعهای از لحظههای چشم تو
روی دیوار اتاقم میکشمنقشهی جغرافیای چشم تو
مشقهای کودکی را تا سحرمینویسم پابه پای چشم تو
چهرههای گندمی را ریختمزیر چرخ آسیای چشم تو
قرنها گفتند و پایانی نداشتقصهی بی انتهای چشم تو
قلم عمودی و
کلمات روی سطر افقی میدوند
تمام مسیرها افقی است
پیادهرو، خیابان، اتوبان
حتی سرازیریِ تندِ گردنهی آهوان
و من عمود بر جهان ایستاده ام
افقِ دیدِ ما و منظرهها
جویها، جلگهها، دریاها
مسیر پرواز هواپیماها
زمان و تاریخ همه افقیاند
غیر از من و درخت
روزی که من
بر دوشهای عمودی مردم بخواب روم
درختها و جهان ایستاده میمیرند
روزی که آخرین درخت
روی افق بخوابد
هستی برای ابد، بخواب میرود.
در خاك ریختهاند
نگاه عاشقانهی مرا
و هوش چشمهای تو را
تا مبادا چیزی ببینیم
هشیاری مردمکهای درخشان را
در لایِ و لوشِ بدنها پیچاندهاند
وای!
چه منتی میكشم
از خاكی كه بر سرم ریختهاند!
- به خود تپیدن رد پا
- فرو رفتن سطر در صفحه
- چکیدن رنگ تبسم از پردۀ گوش گل
-
مضمون بلند در ذهن لال
-
روییدن چشم از کف دست
-
خیابان گل از دل به دل
-
باز شدن نامۀ پیچیده از شوق
ادامه مطلب
