تاریخ ادبیات برزخیان (5) الملتقی الفردوسی المستعرب
به سال 400 هجری میروم. نشانی حکیم ابوالقاسم فردوسی را پیدا میکنم . عالم برزخ، جادة قوچان، سه راه فردوسی. روستای پاژ. دنبال قرار ملاقات هستم. می گویند باید از نگهبانی باغ فردوسی بلیط ملاقات بگیری. و میگیرم برای روز آدینه. دو روز زمان دارم برای تمرین پارسی سره، باید بکوشم به پارسی سخن بگویم و پیش استاد توس شرمگین نشوم. دو روز از بام تا شام نوشتارهای میر جلال الدین کزازی را که به پارسی ناب است خواندن گرفتم. اندریافتش دژخوار بود. واژههایی که برای یک گفتاورد سخته و ستوار با برفرازندة کاخ گردونسای پارسی نیازم بود فراهم کردم. آدینه روزی بامدادان هنگام دیدار فرا رسید. تندیسی بشکوه بر پاره سنگ مرمرین کنار آبگیر زلال بنچسته است. پیش همیروم و همیگویم
* درود بر اوستاد سخن دانای توس
به نیشخند پاسخم می دهد: علیکم السلام یا شاب
* پوزش خواهم اوستاد! کمینه خبرنگار هستم. اگر میبگذارید این صدا نگهدار (MP3) را بیفروزم؟
بلی! مختارید!
*ام پی تری را روشن کردم و پیش دهانم بردم و گفتم: بوستان پاژ، هزار و سی و سه سال پیشِ هجری قمری: گفتاوردی بادانشی مرد نستوه و فرزانه اوستاد ابوالقاسم فردوسی
استاد خشمگین نگاهم می کرد. با گستاخی نخست پرسشی که پرسیدم این بود:
*داستان هجو سلطان محمود و گریز شما از غزنین و مرگ در تنگدستی که نظامی عروضی نوشته است درست است؟
هجو ملک الاسلام! سلطانِ دست نشاندۀ خلیفة المسلمین! نعوذ بالله! شاید حاسدان شاعران به نام من بسته باشند! زندگانی ما مضحک است. بیهقی که مورخ حقایق اش خوانند دقایق حیات و ممات محمود را نوشته اما از ما هیچ نامی نبرده؟ و عروضی چنان مصائبی آورده! و صاحب مجمل فصیحی عجایبی گفته! شارل شفر و ادوارد براون نوشته اند فردوسی به صفاهان گریخته و در زاینده رود افتاده و پسر خان لنجان نجاتش داده و او شاهنامه را تقدیم به حاکم لنجان کرده! مضحک است! نیست؟
* پس اندر «شیعه» یا «سنی» بودنتان هم سخنها گمانانگیز است؟
- در قرون ماضیه و در عهد معیشت ما این شقوق و فروع مذاهب مطرح نبودی. فی الحال نیز اتهامات کلامی و عقیدتی،نداریم. اول اتهامِ ما اهانت به اقوام و اقلیتها خاصتاً اعراب و اتراک قید شده. محتمل است الی الابد در برزخ معطل باشیم.
* اما اینجا که هستید، بکردار بهشت زیبا و خرم است. چنارهای بلند، آشکوب مرمرین و آبگیر سیمانی و گنجینة هنری،
-: بلی! این روضه همان رُستاقِ خود ما و موطن اجدادی ماست یعنی پاژ که اباً عن جدٍ متعلق به دهاقین طوس بوده است. لکن جنتِ من، تکلم با اهل فُرس است به لغة الاصیلة الفارسیة.
* می بینم که رزمینهسرای بزرگ روزگار ما، سرکارْ راهنمای برادران سوم (جناب مهدی اخوان ثالث) هم در باغ شما و کنار شما آرامیده است.
بله شاعر همولایتی ما حضرت اخوان آنجا نشسته است. ایشان به شاعر حماسی المعاصر مشتهر شده و لیکن اشعارش مملو من الیأس و المغلوبی و البرودت و الپاییز و الزمستان و امثال آن است. کلیاتش از نشاط ربیع و نشیط و خرمی که ضرورت حماسه و ملحمه باشد عاری است.
* شما سرودههای ایشان را خوانده اید؟
شربتی از آب توس بنیوش تا حمیت و غیرت به فضل خراسانیان در تو مرکوز و مفطور گردد. توسی بودن و توسیان را ناستودن از محالات این خاک است.
* میگویند «داستان نبرد رستم و اشکبوس سرودة شما نیست». نظر خودتان در این باره چیست؟
فردوسی: الان به خاطر ندارم که کدام قسم تصنیفات مر است و أیُّ قسمٍ لیس منی. ازیراک نسخهای ندارم. فلذا میتوانید از حضرت مستطاب جلالت مآب خالقی المطلق بپرسید یا از حضرات الدبیر سیاقی، امام علی الرواقی والمهندس الجیحونی و ایضاً از کاتبان قدیم که در عالم برزخ به جرم دستکاری و الحاق به متون ادبیه در سلاسل عذاب گرفتارند. حقیر هم مثل شما تصحیحات و تصحیفات و تعلیقات و تحشیه جات و هوامش و مقالات محققان اخیر را تصفح و تورق میکنم. در شک و ریبم که ابوالقاسم فردوسی من بوده باشم.
* استاد! چرا سخنتان چنین تازی خورده است. گفتهاند در میان چهل، پنجاه هزار بیت شاهنامه، تنها هشتصد واژة تازی آورده اید اما اکنون انگار که به تازی سخن میگویید!!
نعم! هنا برزخ الایرانی! فی مکاتبات ادارات البرزخ و ایضاً فی قوانین و لوایحه القضاییه، استعمال العربیه ارجح و انفذ من الفارسیه. مرا ممارست و تمرین کثیر و مکثار بایست تا با قضات البرزخ تکلم توانم کردن. ایضاً شما چندین علامات و تعجبات در مکتوبات استعمال نکنید. این قسم امورات در هذا البرزخ که ما هستیم لایعجب.
چشم و دهان گشاده می مانم و می گویم
نعم نعم! یا استاذنا الکریم! مع السلامه الی اللقاء
