تبليغاتX
کاروند پارسی

کاروند پارسی

مَن أحبَّ أن يبلُغ في صناعة البلاغة...فليقرأ كتاب كاروند ...فهذه الفرسُ‌ و رسائُلها(جاحظ)

ايدئولوژي، سبك و گفتمان

در متن نوشتار و گفتار هر گوينده‌اي نگرش شخصی و ذهنیت هستي‌شناختی، ارزشها، تلقي‌ها، باورها، احساسات و پيشداوريهای زمانة وی، بطور خودآگاه يا ناخودآگاه نمودار می‌شود. شكلهاي كنش و واكنش كلامي با ويژگيهاي يك وضعيت اجتماعي و فکری مشخص پيوند تنگاتنگي دارد.

 زبان در سطوح متفاوت، حامل ايدئولوژي است،  هم به ايدئولوژي شكل مي‌دهد و هم از آن شكل مي‌پذيرد. ايدئولوژي نه تنها «چه گفتن» ما را تحت كنترل خود دارد بلكه «چگونه گفتن» را نيز سازمان‌دهي مي‌كند. هر دوره و هر گروه اجتماعي و ايدئولوژيك سياهه‌اي خاص از شكلهاي سخن  دارد.  در یک کلام زبان صورت مادي و تجسم يافتة محتواي ايدئولوژيها و آغشته به آنهاست.

ایدئولوژی در سطوح مختلف سبک و کلام (نظامهای آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی) نمود می‌یابد. ساختارها و رخدادهاي کلامي، اساساً ماهيتي گفتماني و ايدئولوژيك دارند و بطور غير مستقيم ساختارهاي سياسي و اقتصادي ، مناسبات بازار،  روابط جنسي، مناسبات دولت و نهادهاي اجتماعي مانند آموزش و پرورش و... را در خود جاي مي‌دهند (فركلاف، 1379: 96).

این که ایدئولوژی چگونه در سبک سخن نمود پیدا می‌کند و چگونه باید مواضع ایدئولوژیک را در متن ردگیری کرد از پرسشهای اصلی سبک‌شناس و تحلیل‌گر گفتمان است. موضوعاتی همچون بازتاب ایدئولوژی در ساختارهای زبان، نسبت فردیت هنری و ایدئولوژی، ایدئولوژی در متن ادبی ، تاریخمندی و جاودانگی متن ایدئولوژیک از جمله مسائل مطرح در این مقاله است.

مقاله منتشره در شماره جدید نقد آگاه. ۱۳۸۸


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 11:42  توسط محمود فتوحی  | 

حافظ و قاسم انوار

دوست بزرگوارم ساغر لب پریده یادداشتی بر  مطلب راجع به قیصر در بارة  حافظ و قاسم انوار نوشته اند که جهت ایضاح مطلب توضیحاتی خدمتشان عرض می کنم.

نخست یادداشت ایشان:

در گزارش ايسنا از سخنراني جناب عالي در مورد بيت جنجالي حافظ خواندم كه: «بر خلاف اقوال مشهور که در تذکره‌ها از جمله تذکره دولت شاه آمده است، قاسم انوار چندان به حافظ نظر نداشته است و بيش‌تر از آن‌كه از حافظ تقليد كند، از مولوي تقليد مي‌كند و برخلاف آن‌چه گفته شده، وي از معارضان حافظ بوده است و با تعريضي كه به حافظ مي‌زند، گمان نمي‌رود كه او هميشه شعر حافظ مي‌خوانده است.»

با بررسيهايي كه من روي شعر قاسم انوار و بهرمندي او از شعر حافظ انجام داده ام به نظرم مي رسد كه اقوال تذكره ها صحيح است و انوار توجه ويژه اي به حافظ دارد كه شرح آن در اينجا ممكن نيست؛ اما براي نمونه تركيب "صوفي سرخوش" را كه حافظ در بيت:

صوفي سرخوش از اين دست كه كج كرد كلاه            به دو جام دگر آشفته شود دستارش
براي نخستين بار در تاريخ شعر فارسي بكار برده است، پس از حافظ فقط يك بار و آن هم از سوي قاسم انوار بكار رفته است:

هله اي صوفي سرخوش توبه از زاهد سركش       نرود جز ره صورت نبرد ره به معاني

عرض بنده

قاسم انوار (د. 837 ق) شاعر صوفی‌پیشه بنا به نقل دولتشاه سمرقندی از نخستین خوانندگان جدی و معتقد حافظ بوده و دیوان حافظ را پیش وی پیوسته می‌خوانده‌اند (دولتشاه، چاپ کلاله خاور، 1338: 227).  همچنین از قاسم انوار نقل است که «هیچ دیوانی به از دیوان حافظ نیست» حتی منابع قرن از ارادت تام و تمام قاسم به حافظ سخن می‌گویند و بیتی از وی نقل کرده‌اند که:

به آب زر بنویسند شعر حافظ را               که معنی همه قرآن حق کلام وی است

(کازرونی، سلم السموات، 1386‌ :‌ 245)

اما این بیت در دیوان چاپی قاسم انوار و در 13 نسخه های خطی که یکی از همکارانم در اختیار دارد نیامده اما بعید نیست که اشارة‌ دولتشاه (892 ق) و کازرونی (نگارش 1014 ق) به ‌قرآنی بودن معانی شعر حافظ را از یکی از ابیات قاسم در غزلی که به اقتفای سروده حافظ استنباط کرده باشند:

مگو که معنی قرآن حبیب از که گرفت       زبان او عجم آمد روان او عربیست

(دیوان قاسم انوار،1337: 80).

اما ظاهراً این بیت اشاره به پیامبر و دریافت معانی قرآن است و ربطی به حافظ ندارد هر چند قاسم قالب شعر حافظ را انتخاب کرده است. با شما موافقم که قاسم انوار از حافظ تأثیر پذیرفته مثل اغلب شاعران قرن نهم . اما تأثیرپذیری وی  قابل مقایسه با شاعران هم عصرش مثل ابن حسام خوسفی، منصور حافظ شیرازی، سیبک نیشابوری، علی شیر نوایی و جامی نیست. قاسم در تعریضی به بیت معروف «پیر ما گفت خطا ....» گفته است:

چون خلاص دو جهان از نظر سلطان است         ورد جانم همه یا سید و یا مولاناست
آفرینش به طریقی که نهادند نکوست           نظر هر که خطا دید هم از عین خطاست

(دیوان قاسم انوار، ص 35):


با توجه به تعریض قاسم به حافظ در ابیات فوق و ابیات دیگری در دیوانش، قبول گفتة ‌دولتشاه در بارة ‌ارادت قاسم به شعر حافظ دشوار می‌نماید.  گمان نمی‌رود که قاسم انوار چنان ارادتی که نوشته‌اند به حافظ  داشته است زیرا در همین دو بیت فوق هم منتقد «نظریة خطای صنع» بوده و هم خود را مرید «سید» و «مولانا» معرفی کرده است (قاسم،‌ دیوان، 35) بیشتر غزلهایش هم تقلید از مولانا است تا حافظ. شاید در دورة غلبه اندیشه های نقشبندیه و نعمت اللهیه داستان ارادت قاسم به حافظ را برای درامان ماندن حافظ از تنگ‌نظریهای فرق تصوف اختراع کرده باشند. القصه قرائت قاسم از شعر حافظ با شاعران آن دوره در هرات خیلی همخوان نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/27ساعت 11:19  توسط محمود فتوحی  | 

فرشته زار

ابوبرکات انباری نوشت:

در آسمان این سینه

فرشته ای - که هفتاد چهره دارد - بال می‌زند

در هر چهره هفتاد دهان

از هر دهانی هفتاد زبان

تسبیح کسی می‌گوید

از هر تسبیحش قطاری از فرشته‌ها پرمی‌کشند

می‌روند تا قیامِ قیامت

 

باز در سینة هر فرشته

فرشته ای - که هفتاد چهره دارد - بال می‌زند

در هر چهره‌اش هفتاد بطن

در هر بطنی هفتاد هزار چهره

 کجاست مقصدِ این دُورِ بی‌نهایت ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 9:31  توسط محمود فتوحی  | 

سبک شناسی

سه صدا، سه رنگ، سه سبک

سبک شناسی شعر قیصر امین‌پور

در این مقاله حیات شعری قیصر امین پور، شاعر معاصر فارسی ( متوفی 1386) در سه دورة با عنوان سه سبک فعال، منفعل و انعکاسی از هم متمایز شده است. این تقسیم‌بندی بر اساس تمایزهای زبانی (در قلمرو واژگان و نحو) بلاغی (در تصویرها و صناعات) و اندیشه شکل گرفته است. حیات شعری شاعر، در سه دروة حماسی (فعال)،‌ رمانتیک غمگنانه (منفعل) و تقدیرگرایی درونگرا (انعکاسی) در سه رنگ سرخ، خاکستری و بی‌رنگ تبیین شده است. نتیجه آن که قیصر امین‌پور از لحاظ بیان حساسیت‌هایش در مواجهه با جهان و جامعه شاعری صادق است و «روح زمان» به روشنی در شعرش بازتاب یافته است. شعرش گزارش راستین مناسبات شاعر با هستی و جامعه و تغییرات و تحولات ایدئولوژیک است.

منتشر شده در مجلة ادب پژوهی. دانشگاه گیلان. شمارة ۵. پاییز ۱۳۸۷.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 14:19  توسط محمود فتوحی  | 

جهل شاعران

رسيده‌‌ايم به درگاه اضطراب

تيغ گنگ كلام به دست بر خاسته‌ایم

تا درخشندگی را از نام‌ها بتراشيم

 

استعاره، جراحتِ جهالتِ ماست

تمثيل، دردي برآمده از حقارت ما

و رمز، كهنه زخمی است كه

‌ با آمدن هر نوزادي تازه مي‌شود

 

باز بر درگاه اضطراب

شاعر سیبی را خراشیده است

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 12:46  توسط محمود فتوحی  | 

روی سوم تاریخ

از كتابِ پارة جهان

تنها يك برگ مانده است

در دو روي سفيد و سياه

اين رو همه اهريمن

آن رو همه اهورا

 

همین نخستین برگ را

با جدال خدا و شيطان بستند

و نوشتن ادامه نيافت

چرا سومين صفحه را نمی‌نویسند؟

 

درد از آن جا آمد كه سومين برادر نيامد

 اكنون هابيل و قابيل را برادر سومي بايد

 

 اي سومين برادر بيا

بيا که زمان آغاز صفحه‌ي سوم هستی است

و ما پسرانِ عصر ِپسرِ سوم آدميم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/24ساعت 13:53  توسط محمود فتوحی  | 

بلاغت سیاسی (5)

 دستکاریهای صنعتی در شخصیت سياستمدار

چگونه می‌توان يك سياستمدار دوست‌داشتني ساخت؟ به طورکلي ويژگيهاي ظاهري مثل چهره، قد و قامت، صدا، رنگ موي، نوع لباس و ... براى سياستمداران از اهميت برخوردار است. دستياران و مشاوران سياستمداران مي‌کوشند تا تصويرى از یک شخصيت سياسي عرضه ‌شود، که در افکار عمومي حس احترام و علاقه  و اعتماد را نسبت به وی بر انگيزد. ظاهرش نشان دهندة اقتدار و قدرت رهبري در وي باشد. سياستمداران به توصيه مشاوران خود، تغييرات اساسي در مدل آرايش مو، لباس و حتي طنين صداى خود ايجاد مي‌كنند تا جذبه و جذابيت بيشتري پيدا کنند. در عكسهاي انتخاباتي اين نكات بسيار مورد توجه نامزدها قرار مي‌گيرد. هر يك از مشخصه‌هاي ظاهري شخص بايد به طرز خاصي مورد توجه قرار گيرد. لباس بايد متناسب با موقعيت و نظامهای نشانه‌اي اجتماعي باشد. رأی دهندگان و احزاب سياسي برای خوش اندامي و جذابيتهای ظاهری سياستمداران هم ارزش زیادی قائل هستند.

همة  ‌این مقاصد در روزگار پیشرفت به مدد فناوری حاصل می شود چنان که از یک فردکم سوادِ بدچهره و بدصدا شخصیتی نافذ سخنور و جذاب می‌سازند:

جراحی تارهای صوتی: صداي پر طنين و زنگ دار، عموماً گيرا و مؤثر است. احساس پختگي و صلابت  را با اقتدار و جذبه همراه مي‌كند. اما صداى زير و نازك، کمتر حس اعتماد مخاطب را برمي‌انگيزاند و به عکس صداى نسبتا بم و آرام ، حس اعتماد را در شنونده تقويت مي‌کند. خانم مارگريت تاچر براي تقويت صداي نازک خود تمرينهاي بسيار مي‌كرد. اگر وی اين روزها نخست وزير بریتانیا می‌بود، مجبور نبود که براى تغيير طنين صداى خود آن همه تمرينات دشوار انجام دهد. زیرا دانشمندان امروزی موفق شده‌اند که با انجام يك عمل جراحي در دستگاه صوتي، تغييرات لازم در صداى فرد ايجادكنند. در اين عمل جراحي، دو هفته پس از عمل، بيمار مي‌تواند راحت تر از گذشته با صدايي صاف و استوار سخن بگويد.

صدا هنگامي توليد مي‌شود که دو تار صوتي در حنجره به طور همزمان بسته شوند. اگر  بتوانند از طريق عمل جراحي به بسته شدن تارهاى صوتي کمک كنند صدا ترميم مي‌يابد. پزشکان بيمارستان «فيلادلفياز گرجوييت» در آمريکا به تازگي از طريق عمل جراحي و ترميم تارهاى صوتي و يا تزريق چربي و ماده‌اى به نام «هيدروکسيل اپتايت» امكان بازگرداندن صداى صاف و استواردر هر فرد را فراهم مي‌كنند.

صفحة‌ شیشه‌ای:  اگر صداى سياستمدارى خوب باشد، اما نتواند مسائلي که براى بازگو کردن انتخاب کرده است ، به درستي بيان کند يا  «فن بيان» نداشته باشد، چه بايد کرد؟ درقديم معلمان بلاغت سياسي يونان تمرينهاي سختي به شاگردان خود مي‌داند. حفظ متن، محفوظات شعري و غناي واژگاني، تمرين سبك، و آموزش صناعات بلاغي مثل استعاره و تشبيه و مجاز و كنايه و نيشخند و طعن و ... اما  امروزه فنآوري جديد براي رفع اين نقصه پا به ميدان گذاشته است. سخنران پشت صفحه شيشه‌اي ديجيتالي رو به مخاطبان مي‌ايستد متن سخنراني سياستمدار بر روى شيشه نوشته مي‌شود و اما مخاطبان آن سوي شيشه متن را نمي‌بينند. سخنران در عين آن که مستقيماً به تماشاگران نگاه مي‌کند سخنراني خود را از روى اين صفحة ‌شيشه‌اي مي‌خواند. نوشته‌هاى روى اين صفحات شفاف تنها از يک طرف قابل رويت است و حضارى که در جلسه سخنراني حضور دارند نمي‌توانند نوشته‌ها را ببينند. اين سيستم ديجيتال را شرکت امريکايي سيستمهاي تئاتر ديجيتال ساخته است.

چهرة‌ دیجیتالی:  حالا اگر سياستمدار ما هم خوش صدا باشد و هم خوش سخن، اما چهرة مناسبي براى نفوذ در دل راى دهندگان نداشت، چه بايد کرد؟ يا چه کنيم که سياستمدارى را از سکه بياندازيم؟ محققان دانشگاه «سنت آندروز» در اسکاتلند شيوه جديدى را با استفاده از نرم افزارها طراحی کرده اند که با کاربرد آنها بر روى تصاوير و صداى اشخاص مي‌توان از آنان چهره اى قابل اعتماد، دوست داشتني و هوشمند در اذهان عمومي ترسيم کرد. همچنين با اين شيوه‌ها مي‌توان افرادى را در نظر عموم، مکار، بيرحم يا ابله جلوه‌گر ساخت. البته اين شيوه دوم براى بیرون راندن رقيب از عرصه سياست، به کار مي‌آيد.

با اين فن آورى، دستکاري‌هاى بسيار ظريف و نامحسوس در آهنگ صدا يا خطوط صورت و اجزاى چهرة اشخاص صورت مي‌گيرد، تا تصويرى که از آنان در نظر مخاطبان ترسيم مي‌شود، به کلي دگرگون شود. به عنوان مثال اگر ابروهاى يک مرد اندکي پرپشت‌تر، خطوط چانه‌اش عريض‌تر زنخدانش مربع و بيني اش کشيده‌تر و چشمانش ريزتر شود، حالتي که به بيننده القا مي‌شود عبارت است از «شخصيتي مسلط و قدرتمند اما در عين حال حيله‌گر و غيرقابل اعتماد». نظير اين تغيير در چهره اشخاص را مي‌توان با دستکارى در آهنگ و طنين صداى آنان نیز بوجود آورد.

خدماتي که هر روزه فن آورى‌هاى نوين در اختيار سياستمداران مي‌گذارد، این هراس را دامن می‌زند که امپراطوری رسانه‌ای بویژه تلويزيون با تغيير صدا و چهره سیاستمداران، چندان مکر و نیرنگ و دروغ را به جای حقیقت، به بينندگان القا کنند که دیگر هیچ اعتمادی بر کار جهان سیاست نباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/04ساعت 12:27  توسط محمود فتوحی  | 

بلاغت سیاسی (4)

بلاغت سكوت سياسي

معمولا بلاغت، صفتي است براي سخنوري و اقتدار در گفتار  و بلاغيان و دانشمندان فن سخنوري هيچگاه سكوت را به صفت بلاغت وصف نكرده‌اند. اصطلاح «سكوت بلاغي»[1]  در بلاغت سياسي جديد مطرح شده و اختصاص به گفتمان سياسي دارد.

از ديدگاه علم اخلاق، پرگويي آفتي است كه سخن را از مرتبة‌بلندش فرو مي‌افكند. بنا بر اين گوينده را سفارش به كم گفتن ولي «دُرّ گفتن» مي‌كنند چرا كه پُر گفتن ماية تباهي كلام است. به قول نظامي گنجوي:

سخن كم گوي تا در كار گيرند                     كه در بسيار بد بسيار گيرند.

سكوت تنها اخلاقي نيست، بلكه گونه‌هاي ديگري هم دارد: سكوت در عبادتگاه، صمت و سكوت صوفيان براي تأمل و فرو رفتن در ژرفای جان و جهان، سكوت در تشييع جنازه (در آيين مسيحيت)، سكوت پس از شكست، سكوت همسران و ...

اما عرصة سياست، آوردگاه پُر گفتن است و سخن تنها متاع سياستمداران است. در اين عرصه كه گفتار به منزلة عمل است، سكوت نيز نسبت به ساير عرصه‌‌هاي اجتماعي از اهميت بسيار بيشتري برخوردار است. سكوت سياسي، اهميت استراتژيك دارد. از سياستمدار انتظار مي‌رود تا پيوسته سخن بگويد و در گفتمان سياسي پيشرو باشد، بي‌درنگ نظر بدهد و موضعش را با جديت بيان كند. مردان سياست ناگزير از حضور مستمر در گفتمان سياسي هستند.

هدف از سخنراني سياسي نه اطلاع رساني است، نه موعظه و آموزش؛ بلكه جوهر سخن سياسي بويژه در روزگار ما پاسخ گويي به انتظارات افكار عمومي است. در دنياي دموكراسي سياستمداران از زبان افكار عمومي و به نمايندگي از مردم سخن مي‌گويند. سخنراني سياسي در درون يك گفتمان پر تنش اجتماعي يا بين المللي و براي غلبه بر يك وضعيت بحراني صورت مي‌گيرد؛ از اين روست كه سخني كه در عرصة سياست تنش نيفكند و واكنش بر نيانگيزد كلامي است مرده و بي تأثير.  و قدرت تأثير بر گفتمان سياسي را ندارد. سخن سياسي مي بايد كه زنده، پيشرو، و واكنش برانگيز باشد؛ زيرا عرصة سياست، جنجالي‌ترين عرصه هاي حيات اجتماعي است. سياستمداري كه سخن مرده بر زبان براند به زودي نامش از صفحة سياست و عنوانهاي درشت خبري پاك مي‌شود. در آوردگاه سياست، زبان، ابزار سلطه است

سكوت سياسي درست در زماني اهميت پيدا مي‌كند كه همگان انتظار موضعگيري يك شخصيت سياسي را در يك موضوع مهم دارند اما با سكوت مواجه مي‌شوند. در گفتمان سياسي، سكوت يك سياستمدار برجسته از آن رو بلاغت و تأثير دارد كه انتظارات را بر مي‌انگيزد و توقعات و مواضع را افشا مي‌كند، و افكار عمومي را كاملا آماده مي‌سازد.

سكوت سياستمدار برجسته در درون گفتمان جمعي و بويژه سياسي به اندازة گفتگو معنا دارد، چرا كه بازار سياست به گفتگو گرم است و سكوت سياسي در يك زمينة كلامي غالباً يك تاكتيك سياسي و شگردي استراتژيك به شمار مي‌رود؛ اما سكوت در آموزه‌هاي اخلاقي و زاهدانه و صوفيانه يا سكوت در هنگام غم و افسردگي و يا در تشييع جنازه، ابداً استراتژيك نمي‌تواند باشد.

بلاغت سكوت عبارت است از تأثيرگذاري بر بافت يك گفتمان از طريق خودداري از شركت در گفتگو و اجتناب از ارتباط با مردمي كه در انتظار كلامند. سكوت سياستمدار در شرايطي كه همگان انتظار شنيدن ديدگاهها و نظريات سياستمداران را دارند، بسيار معنادار و انتظارانگيز مي‌شود. هر سكوتي بلاغي نيست. شرط اين كه سكوت بلاغي و مؤثر باشد اين است كه بطور استراتژيك و عمدي در موقعيتهاي بسيار خاص و حساس سياسي و عمومي اعمال شود. بنابراين سكوت بلاغي چهار ويژگي دارد:

  1. اين سكوت عمدي و از سر قصد است.
  2. درست در مقابل توقعات و انتظارات عمومي قرار مي‌گيرد.
  3. بر بافت گفتمان و شرايط سياسي تأثير مي‌گذارد و بيش از آنكه بگذارد شرايط بر اهداف سياسي اثر بگذارد اين سكوت بر گفتمان سياسي و اهداف تأثير مي‌گذارد.

سكوت سياسي سه كاركرد عمده دارد:

  1. انتظارات و توقعات طبقات و اقشار مختلف سياسي و مذهبي را كشف مي‌كند.
  2. برنامه‌هاي گروههاي رقيب را به تعليق مي‌اندازد و مقاصد و احتمالات و اهداف قابل پيش‌بيني را فاش مي‌كند
  3. مناسبات جناحي و حزبي شفاف‌تر مي‌شود.

زماني كه افكار عمومي در انتظار پاسخ سياستمدار به يك مسألة مهم سياسي است اگر سياستمدار انتظارات عمومي را مسكوت بگذارد سكوتش معنادار مي‌شود. زيرا افكار عمومي انتظار چنين سكوتي را ندارند. سكوت بلاغي، سكوتي است كه علت آن براي افكار عمومي روشن نيست و نمي‌توان آن را توضيح داد. اگر دلاليل سكوت سياسي روشن باشد ديگر انتظار و توقعي در افكار عمومي بوجود نمي‌آورد. سكوت زماني بلاغي و مؤثر است كه قصدي باشد و چنان استنباط شود كه عملي هوشمندانه و از سر قصد است نه از سر كوتاهي يا سهل انگاري يا به خاطر مشغلة زياد سياستمدار. در چنين مواقعي اگر سياستمدار سكوت اختيار  كند عملش يك تدبير سياسي به شمار مي‌رود. البته واكنش افكار عمومي ممكن است چيزي غير از آن باشد كه سياستمدار پيش بيني كرده است .

هر چه سكوت سياستمدار به درازا مي‌كشد، گمانه‌زنيها به اوج مي‌رسد، گمانه‌زني در بارة تصميم او و احتمالات مختلف آغاز مي‌شود، و پرسش از انگيزه‌هاي پنهان و خفيه‌كاريهاي سياسي بالا مي‌گيرد. اين گمانه‌زنيها در واقع همان معاني و مقاصد قابل پيشگويي است كه اين سكوت به قصد كشف آن صورت گرفته است. يعني اين سكوت، اغراض و مقاصد گروهها و جناحهاي سياسي را پيشاپيش به صحنة سياسي مي‌كشد و پاسخ اين پرسشها كم‌كم روشن مي‌شود كه:

افكار عمومي در بارة اين موضوع به چه مي‌انديشد؟

مخالفان داخلي كيانند؟

موافقان كيانند و چه انتظاراتي دارند

چه جناحهايي مخالفند؟

چه گروههايي از او پشتيباني مي‌كنند؟

پاسخ اين پرسشها به تدريج در گفتگوهاي سياسي مطرح مي‌شود، اين سكوت در واقع جايگزين يك گفتگوي جدي سياسي ميان سياستمدار و  گروههاي سياسي مي‌شود بنا براين، سكوت او به دليل آن كه برخي اهداف را باژگونه كرده و بر بافت و شرايط سياسي تأثير جدي مي‌گذارد اهميت استراتژيك دارد. زيرا مردم و گروههاي سياسي را به واكنش وا مي‌دارد يا اينكه آنها را ترغيب مي‌كند تا موقعيت سكوت را به منزلة يك امر مكتوم و غير مطمئن در مناسبات و روابط سياسي بنگرند يا آن را به معني مدارا و يا ابتكار عمل يك مرد مقتدر تلقي نمايند.

سكوت بلاغي از نظر تئوريك بسيار جالب است زيرا جنبة بلاغي آن بر خلاف ديگر اقسام بلاغي بر شنونده متمركز است و نه بر گوينده. اين سكوت با آنكه يك استراتژي سياسي به شمار مي‌رود اما شخص سياستمدار فقط آغازگر آن است و دنبالة كار از جمله اين كه هدف از سكوت چيست؟ و چگونه سكوت بر گفتمان انتخاباتي و اهداف و انتظارات و جريانهاي سياسي اثر مي‌گذارد؟ همه و همه در طول سكوت و از طريق جرياني كه مخاطبان ايجاد مي‌كنند مشخص مي‌شود. در ديگر شكلهاي بلاغي، معمولاً نقش اصلي در انگيزش مفاهيم و مقاصد خاص در شنونده، را گويندگان ايفا مي‌كنند. بدين ترتيب بلاغت سكوت از بسياري از نظريات بلاغي كه روند سازماندهي و استراتژي پيام را از ديدگاه گويندگان توصيف مي‌كند متمايز است.

 



[1] . Rhetorical Silence

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 13:25  توسط محمود فتوحی  | 

بلاغت سیاسی 3

بافت شناسي شايعه در گفتمان سیاسی

 Rhetoric of gossip

 شايعه چيست؟ شايعه خبري است كه براي تودة مردم و كل جامعه اهميت دارد. از منظر رسانه‌ای شایعه ارزش خبری ندارد زیرا:

الف)‌ مرجع مشخصي ندارد و مستند نيست.

ب) از طريق گفتار شفاهي به سرعت پخش مي‌شود.

ج)  از جانب رسانه‌ها و مقامات رسمي تأييد نشده است.

وقتی منبع اصلي خبر مشخص‌شود و مورد  تأييد مرجع قرار گیرد ديگر شايعه نيست بلكه «خبر» است.

چرا شايعه رايج مي‌شود؟

 شايعه در يك زمينة ‌متلاطم سياسي اجتماعي شكل مي‌گيرد؛ به سرعت پخش مي‌شود و با تأثیر بر افکار عمومی، وضعيت اجتماعي را دگرگون می کند. شايعه مثل قارچ است كه بايد بستر مناسبي براي رشد بيابد. در جوامعی که امر اطلاع رساني شفاف نيست شايعه، زمينة رشد و گسترش بيشتري دارد. هر چه ميزان شايعه سازي در يك جامعه بيشتر باشد نشان از عدم شفافيت فضاي سياسي اجتماعي دارد. شايعه بطور خاص، محصول وضعيت نابسامان و بحراني است. وضعيتي كه جامعه را نسبت به يك موقعيت ناخوشايند ملتهب و نگران میکند، مثلاً شايعة‌ كمبود مواد غذايي، شايعة گراني و نارسايي‌هاي معيشتي، زلزله، شایعة‌ لغو انتخابات، تقلب در انتخابات، شايعة آغاز جنگ، کودتا، شايعة مرگ رهبران مقتدر سياسي و ...در موقعيتهاي اجتماعي فوق امكان توليد و انتشار سريع شايعه بيش از ديگر جوامع فراهم است.

كاركرد شايعه: پخش شايعه هر چند به نگرانیها دامن می‌زند و اوضاع را ملتهب می‌کند اما براي گفتمان سياسی خالي از منفعت نيست. چند فايدة مهم مي‌توان بر آن مترتب دانست:

1) سنجش افكار عمومي: پخش شايعه كمك مي‌كند تا سياستمداران، واكنش افكار عمومي را در برابر حوادث بنيادين سياسي بسنجند. مثلاً با شايعه مي‌توان واكنش احتمالي جامعه در برابر حادثه‌هايي مثل جنگ، مرگ رهبران مقتدر سياسي، افزايش قيمتها و اموری از این دست را سنجيد؛ چنین رخدادهایی ممكن است تكانه‌هاي سياسي و واكنشهاي اجتماعي تندي  ايجاد كند. شايعه بر اين اساس به افكار عمومي جهت مي‌دهد. انتظارات و مطالبات را آشکار می‌کند و احتمالاً تاكتيكهاي رقيبان سياسي و ... را بر ملا مي‌سازد. اگر شايعه شدت پيدا كند، و دامنه‌اش وسيع شود رسانه‌هاي پر نفوذ كه نمايندة‌ حاكميت اند به ناگزير مجبور به واكنشهاي مستقيم يا غير مستقيم مي‌شوند تا شايعه را خنثي سازند يا  از آن به سود خود بهره برداري كنند.

2)‌زمينه سازي: براي اين كه زمينة ‌اجتماعي را براي تحقق امري آماده کنند، نخست شايعه‌اي را پخش مي‌كنند تا بازتاب آن را در افكار عمومي بسنجند و زمينة را براي پذيرش آن امر را ماده كنند. مثلاً شايعة استعفا یا بر کناری يك مقام سياسي،نخست پخش می شود و بعد از چند روز تحقق پیدا می کند.  از این جمله است شایعة نامزد شدن يك شخصيت در انتخابات، افزايش قيمتها، تصميمات كلان اقتصادي، انشعاب در احزاب یا در بدنه کابینه، و ... 

3) پيش‌گيري: شایعه می‌تواند نوعی پیشگیری یا اختلال در تاکتیکهای سیاسی رقیبان به حساب آید. گروههای سیاسی با طرح شايعه، بسياري از برنامه‌هاي مخالفان یک تیم سیاسی و رقباي آن را مختل مي‌كند. از این جهت شایعه نقش یشگیری از یک عمل سیاسی یا بر هم زدن یک برنامه را دارد.

 4) تخريب شخصيت: از ديگر كاركردهاي منفي و غير اخلاقي شايعه، ترور شخصيت و تخريب وجهة شخصيتها و نهادهاي سياسي است. رقباي سياسي گاه براي پيروزي بر حريف و از ميدان بدر كردن آنها دست به شايعه‌پراكني عليه حريف مي‌زنند.

سياستمداران در مواجهه با شرايط رشد شايعه، بايد مهارت كنترل فضا برای خنثي‌سازي شايعه را بياموزند تا با اقتدار بر اوضاع بحراني - كه زمینة رشد و رواج شايعه را فراهم می‌کند- مديريت كنند و جريانهاي سياسي را مهار نمايند.

گسترش تند شایعه منجر به بحرانهای سیاسی می شود و اقتدار سیاسی احزاب و نهادهای سیاسی را تنزل می دهد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 11:40  توسط محمود فتوحی  | 

بلاغت سیاسی (2)

انتخابات دهم و

ساخت شکنی در زبان سیاسی

زبان دیپلماتیک: در عالم سياست و در دنياي رقابتهاي تجاري دادن جواب كوتاه، مستقيم و مؤثر  به پرسشهاي سخت و دشوار، كاري بس دشوار است. در زبانهاي غربي روشي کهن وجود دارد به «نام پل زدن». سؤال شونده هنگام مواجهه با سئوالهاي مشكل كه پاسخ صريح به آن ممكن نيست، سعي مي‌كند به نحوي سؤال را به چيزي ارتباط ‌دهد كه دوست دارد راجع به آن صحبت كنند. تا با اين كار از تنگنای پاسخهای بحران ساز رهايي يابد. در بلاغت سنتي اين شگرد با نام صناعت «اسلوب حكيم» آموخته مي‌شد. يعني مهارت حكيمانة تغيير فضاي گفتمان به نفع خويشتن. به تعبير امروز گوینده، توپ را به ميدان حریف مي‌اندازد. البته اين فن مهارت خاصي مي‌طلبد. اگر سياستمدار مقتدرانه از عهدة اين كار بر نيايد، و موضوع را به حوزة بي‌ربطي بكشاند وضعيت دشواري براي خود ايجاد مي‌كند و كارش ساختگي و تصنعي مي‌نمايد و مخاطب بي‌درنگ به ناتواني گوينده پي مي‌برد.

شفافیت و ابهام: يكي از ابزارهاي پرنيروي سياسي و ايدئولوژيك ، مديريت بر شفافيت و ابهام [1]در كلام است. چنان كه نمونه‌هاي معروف در زبان ديپلماتيك نشان مي‌دهد. سياستمداران زبده  و ورزيده هنگامي كه جواب صریح به يك پرسش ممكن نيست و به دلایلی نمي‌توانند به صراحت پاسخ بدهند، سربسته سخن مي‌گويند يا به تعبير روزنامه‌نگاران از پاسخ طفره مي‌روند و به دلايل سياسي، گفتمان را مبهم مي‌كنند. مثلاً وقتي سخنان صریح و روشن در يك موقعيت حساس، بيجا و بيمورد باشد به سادگي به يك خطاي سياسي و یا بحران بزرگ مي‌انجامد. ممكن است سياستمدار يا روزنامه‌نگاري با صنعت توريسم در كشور مخالف باشد اما عقيده اش را پنهان مي‌كند تا مبادا به خشک انديشي (دگماتيزم) متهم شود. در رسانه‌ها و در گفتمان سياسي فارسي به وضوح شاهد كاربرد تعابیر مبهمي مانند «خواست ملت»‌، «ارادة مردم»‌،  «امنیت ملي»، «نارضايتي عمومي»، به جاي واژه‌هاي محافظه‌كارانه‌تر بوده ایم. یا کاربرد ضمیر جمع غایب «آنهایی که می خواهند ...»‌، و یا با صفتهای جانشین اسمهایی که مکتوم می مانند مثل «مفسدان، بدخواهان، همکاران دشمن، دگر اندیشان و ...»‌، اما معمولا مرجع سخن مبهم است و عموم جامعه مرجع و مقصود گوینده را به روشنی در نمی یابند. زیرا کلام مبهم است. بديهي است كه ابهام مي‌تواند بر تخفيف معنا و حسن تعبير و نيز غيرمستقيم بر انكار يا تكذيب يك چيز دلالت كند. معمولاً ابهامها و اشارات کلی در گفتمان سیاسی توسط تحلیل گران و مفسران سیاسی شرح و تبیین می شود.  

با شروع مناظره های انتخاباتی ریاست جمهوری دهم زبان دیپلماتیک سی ساله که بر گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی حاکم بود یکباره در هم ریخت و با طرح نام اشخاص و اتهامات رو در رو و غیابی به شخصیتهای سیاسی، زبان از نرم دیپلماتیک خارج شد و هیجانهای تند سیاسی -اجتماعی را به دنبال آورده است. اکنون سیاستمداران خود  با زبانی عریا ن و صریح همدیگر را به چالش کشیده اند و قلمهای تحلیل گران و مفسران سیاسی از تحلیل باز مانده و روزنامه نگاران به تماشای گفتگوهای بی پرده سیاستمداران ایستاده اند. این نو ع گفتمان در دنیای سیاست معمولا "وضعیت شبه بحران" را پدید می آورد.



۱-hedging and vagueness

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/20ساعت 12:24  توسط محمود فتوحی  |