تبليغاتX
کاروند پارسی

کاروند پارسی

مَن أحبَّ أن يبلُغ في صناعة البلاغة...فليقرأ كتاب كاروند ...فهذه الفرسُ‌ و رسائُلها(جاحظ)

تاریخ ادبیات برزخیان (5) الملتقی الفردوسی المستعرب


به سال 400 هجری می‌روم. نشانی حکیم ابوالقاسم فردوسی را پیدا می‌کنم . عالم برزخ، جادة قوچان، سه راه فردوسی. روستای پاژ. دنبال قرار ملاقات هستم. می گویند باید از نگهبانی باغ فردوسی بلیط ملاقات بگیری. و می‌گیرم برای روز آدینه. دو روز زمان دارم برای تمرین پارسی سره، باید بکوشم به پارسی سخن بگویم و پیش استاد توس شرمگین نشوم. دو روز از بام تا شام نوشتارهای میر جلال الدین کزازی را که  به پارسی ناب است خواندن گرفتم. اندریافتش دژخوار بود. واژه‌هایی که  برای یک گفتاورد سخته و ستوار با برفرازندة کاخ گردون‌سای پارسی نیازم بود فراهم کردم. آدینه روزی بامدادان هنگام دیدار فرا رسید. تندیسی بشکوه بر پاره سنگ مرمرین کنار آبگیر زلال بنچسته است. پیش همی‌روم و همی‌گویم

* درود بر اوستاد سخن دانای توس

 به نیشخند پاسخم  می دهد: علیکم السلام یا شاب

* پوزش خواهم اوستاد! کمینه خبرنگار هستم. اگر می‌بگذارید این صدا نگهدار  (MP3)  را بیفروزم؟

بلی!  مختارید!

*ام پی تری را روشن کردم و پیش دهانم بردم و گفتم: بوستان پاژ، هزار و سی و سه سال پیشِ هجری قمری: گفتاوردی بادانشی مرد نستوه و فرزانه اوستاد ابوالقاسم فردوسی

استاد خشمگین نگاهم می کرد. با گستاخی نخست پرسشی که پرسیدم این بود:

*داستان هجو سلطان محمود و گریز شما از غزنین و مرگ در تنگدستی که نظامی عروضی نوشته است درست است؟

هجو ملک الاسلام! سلطانِ دست نشاندۀ خلیفة المسلمین! نعوذ بالله! شاید حاسدان شاعران به نام من بسته باشند! زندگانی ما مضحک است. بیهقی که مورخ حقایق اش خوانند دقایق حیات و ممات محمود را نوشته اما از ما هیچ نامی نبرده؟ و عروضی چنان مصائبی آورده! و صاحب مجمل فصیحی عجایبی گفته!  شارل شفر و ادوارد براون نوشته اند فردوسی به صفاهان گریخته و در زاینده رود افتاده و پسر خان لنجان نجاتش داده و او شاهنامه را تقدیم به حاکم لنجان کرده! مضحک است! نیست؟

* پس اندر  «شیعه» یا «سنی» بودنتان هم سخن‌ها گمان‌انگیز است؟

- در قرون ماضیه و در عهد معیشت ما این شقوق و فروع مذاهب مطرح نبودی. فی الحال نیز اتهامات کلامی و عقیدتی،نداریم. اول اتهامِ ما اهانت به اقوام و اقلیتها خاصتاً اعراب و اتراک قید شده. محتمل است  الی الابد در برزخ معطل باشیم.

* اما اینجا که هستید، بکردار بهشت زیبا و خرم است. چنارهای بلند، آشکوب مرمرین و آبگیر سیمانی و گنجینة‌ هنری،

-: بلی! این روضه‌‌ همان رُستاقِ خود ما و موطن اجدادی ماست یعنی پاژ که اباً عن جدٍ متعلق به دهاقین طوس بوده است. لکن جنتِ من، تکلم با اهل فُرس است به لغة الاصیلة الفارسیة.

* می بینم که رزمینه‌سرای بزرگ روزگار ما، سرکارْ راهنمای برادران سوم (جناب  مهدی اخوان ثالث) هم در باغ شما و کنار شما آرامیده است.

بله شاعر همولایتی ما حضرت اخوان آنجا نشسته است. ایشان به شاعر حماسی المعاصر مشتهر شده و لیکن اشعارش مملو من الیأس و المغلوبی و البرودت و الپاییز و الزمستان و امثال آن است. کلیاتش از نشاط ربیع و نشیط و خرمی که ضرورت حماسه  و ملحمه باشد عاری است.

* شما سروده‌های ایشان را خوانده اید؟

شربتی از آب توس بنیوش تا حمیت و غیرت به فضل خراسانیان در تو مرکوز و مفطور گردد. توسی بودن و توسیان را ناستودن از  محالات این خاک است.

* می‌گویند «داستان نبرد رستم و اشکبوس سرودة شما نیست». نظر خودتان در این باره چیست؟

فردوسی: الان به خاطر ندارم که کدام قسم تصنیفات مر است و أیُّ قسمٍ لیس منی. ازیراک نسخه‌ای ندارم. فلذا می‌توانید از حضرت مستطاب جلالت مآب خالقی المطلق بپرسید یا از حضرات الدبیر سیاقی، امام علی الرواقی والمهندس الجیحونی و ایضاً از کاتبان قدیم که در عالم برزخ به جرم دستکاری و الحاق به متون ادبیه در سلاسل عذاب گرفتارند. حقیر هم مثل شما تصحیحات و تصحیفات و تعلیقات و تحشیه جات و هوامش و  مقالات محققان اخیر را تصفح و تورق می‌کنم. در شک و ریبم که ابوالقاسم فردوسی من بوده باشم.

* استاد! چرا سخن‌تان چنین تازی خورده است. گفته‌اند در میان چهل، پنجاه هزار بیت شاهنامه، تنها هشتصد واژة تازی آورده اید اما اکنون انگار که به تازی سخن می‌گویید!!

نعم!  هنا برزخ الایرانی! فی مکاتبات ادارات البرزخ و ایضاً فی قوانین و لوایحه القضاییه، استعمال العربیه ارجح و انفذ من الفارسیه. مرا ممارست و تمرین کثیر و مکثار بایست تا با قضات البرزخ تکلم توانم کردن. ایضاً شما چندین علامات و تعجبات در مکتوبات استعمال نکنید. این قسم امورات در هذا البرزخ که ما هستیم لایعجب.

چشم و دهان گشاده می مانم و می گویم

نعم نعم! یا استاذنا الکریم! مع السلامه الی اللقاء

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/09/17ساعت 13:3  توسط محمود فتوحی  | 

ای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

از صمیم قلب سپاس‌گزار و قدردادن دوستان و عزیزانی هستم که در اندوه درگذشت ناگهانی خواهرم مریم، ابراز همدردی فرمودند و مایۀ تسلای خاطر ما بودند.


مریم چهار سال از من بزرگتر بود. هم مدرسه ای بودیم. صبح روز اول مهر سال 1350 دست مرا در دست خواهر گذاشتند تا به کلاس اول ببرد. او کلاس چهارم بود و اولین معلم من. هر سال روز اول مهر، گرمای دستان مریم زنده‌ام می‌کرد.
یک شنبه در سرد خانه، بر آن دست‌های گرمی که مرا به مدرسه برده بود بوسه زدم؛ بر همان دست‌هایی که قلم را میان سه انگشت کودکی من روی حروف الفبا کشانده بود؛ اما دست‌های مهربان خواهر، یخ زده بود. وقتی دستهایش را بوسیدم یادم آمد  آدم برفی که درست میکردیم و نوک انگشتهایم سرخ می شد مریم دستهای یخ‌زدۀ مرا با های گرم نفسهایش گرم می‌کرد. اما ما دستهای یخ‌زدۀ مریم را در خاک کاشتیم تا درخت زندگی بارور شود.

و نترسیم از مرگ

مرگ پایان کبوتر نیست

وبدانیم اگر مرگ نبود

دست ما در طلب چیزی می گشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/09/09ساعت 9:15  توسط محمود فتوحی  | 

تاریخ ادبیات برزخیان (4) با خیام در محلۀ شادیاخ

افتاده ام روی درختهای 910 سالۀ باغ خیام در محلۀ شادیاخ نیشابور. همان باغی که نظامی عروضی گفته بهاران گل‌افشان می‌شده است. از درخت زردآلوی کنار آرامگاه پایین می آیم شکوفه‌های زردآلو روی مقبره فرشی صورتی کشیده‌اند. بنای زیبای مشبک روی آرامگاه ایستاده، می‌گویند هوشنگ سیحون طراحی کرده و مهندسان خارجی آن را ساخته‌اند. سکوت و صدای بلبلان و نسیم صبح فروردین مرا در رباعیات خیام غوطه ور می کند.

می نوش که عمر جاودانی این است            خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران سر مست               خوش باش دمی که زندگانی این است

 تندیس شکوهمند سپیدی داخل محفظۀ شیشه‌ای به من زل زده، خود حکیم است، بر سکویی نشسته، عبای از دوشش روی زانو افتاده، عرق‌چینی بر سر، کتابی در دست و صراحی‌ای زیرپا! رباعی روی جلد کتابش نوشته که خوانده نمی‌شود

حکیم نگاهی در چشم من ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/19ساعت 8:49  توسط محمود فتوحی  | 

تاریخ ادبیات برزخیان (3) با هدایت زیر باران پرلاشز

هوای بارانی پاریس و قبرستان ساکت و سرد پرلاشز. برزخ باد و باران و ابری که «خر گز» بار می‌ریزد. سرایدار قبرستان پنج یورویی را گرفت اما از کیوسک دم در نیامد بیرون فقط با انگشت  مسیر درخت گیلاس را نشانم داد. می‌روم، روی قبرها می‌ایستم و گورسنگها را می‌خوانم. صادق خان بدون چتر زیر درخت گیلاس که تازه شکوفه درآورده روی  تیزی سنگ قبرش نشسته، قطره‌های درشت باران روی شیشة عینکش نگاهش را آبله آبله می‌کند. کتاب بوف کور روی قبر افتاده و کلماتش در آب باران سرازیر می‌روند.

 * سلام.

- درود جوون!  از جهان دوپایان ساده و مغرور میآی ؟

* بله. مگر شما به دنیای ارواح باور دارید؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/06/02ساعت 23:58  توسط محمود فتوحی  | 

تاریخ ادبیات برزخیان (2) سعدی در محکمۀ برزخی

خبرشدم که در زیر آفتاب داغ باغ سعدیه محاکمه شیخ مصلح الدین سعدی آغاز شده است. در چشم به هم زدنی خود را در آنجا یافتم. و رسیدم به اینجای جلسه که قاضی می پرسید:

قاضی: شما ادعا کرده اید که «من سعدی .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/06ساعت 18:33  توسط محمود فتوحی  | 

تاریخ ادبیات برزخیان (1) ملاقات حافظ برزخی

گرومپ گرومپ ام. پی. تری (MP3) توی گوشم غوغا کرده، «ساسی مانکن آه / رضا مخته؟/آه ...» دو دور کامل دور پارک ملت دویده‌ام ؛ لچِّ عرقم. پایم گیر می‌کند به میله‌ای و با سر پخش می‌شوم روی تیغه ‌سیمانی جدول؛ ضربه ‌مغزی شده‌­ام و رفته­‌ام به عالم برزخ، یک راست افتاده‌ام توی «وادی الادب الفارسی». در مدتی که در اغما بوده‌ام با تعداد زیادی از ناموران ادب فارسی دیدار کرده‌ام. شاعران و عارفان بزرگِ وطن، همگی در برزخ تاریخ ادبی علاف بودند و در انتظار محکمه تا بالاخره بروند به بهشت یا به جهنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/06ساعت 0:0  توسط محمود فتوحی  | 

متن شدن یا متن نشدن؟!

متن شدن یا متن نشدن؟! مسئله این است.

بحث از حدود، سرشت، چیستی و ماهیت متن  می‌تواند ما را در بحث‌هایی که در چند یادداشت پیشین داشتیم یاری دهد. اصطلاح متن امروزه در کانون مباحث نقد ادبی به‌ویژه رویکردهای متن بنیاد قرار دارد. به این چند اصطلاح دقت کنید:

Text;  Textual; Textuality; Co-text;Context ; Hyper-text; Hypertextuality;  Intertextuality ; Meta-text; Para-text; Texture ;

پرسش من خیلی ساده است ......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/04ساعت 2:45  توسط محمود فتوحی  | 

روايتهاي خرد در برابر كلان روايتها 2

بحث بر سر « روايتهاي خرد در برابر كلان روايتها » در عصر صفوی میان کاروند با دوستان تا قبل از نیمۀ اسفند ادامه داشت و بعد هوای جشن و نوروز به تعطیلاتش کشاند. تا باز دوست بزرگوار جناب بنی هاشمی در یادداشت دوشنبه 8 فروردین 1390 آن را پی گرفتند. در این یادداشت مروری بر آنچه رفت و ادامۀ بحث:

 سخن کاروند این بود که «عصر صفوی عصر غلبۀ روایتهای خرد است و روایتهای خرد ناشی از فردگرایی و خلاء ایدئولوژی سازندۀ روایتهای بزرگ و ...». گرچه دیوانهای این دوره سراسر غزل است اما سلطه از آن مصرع برجسته و تک بیت است و غزل این دوره بر پایۀ تک بیت استوار است. شواهد متعددی از خود دیوان‌های شاعران برجسته در باب مصرع و بیت ارائه کردیم.

برخی دوستان با دیدگاه کاروند مخالفند و ایراد آورده اند که


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/17ساعت 0:5  توسط محمود فتوحی  | 

روايتهاي خرد در برابر كلان روايتها

در سه قرن دورۀ حاکمیت صفویان، و رواج تک بیت سرایی در ادبیات فارسی، متن بزرگ (اگرچه کمابیش سروده می‌شود) اما  در کانون توجه و ذوق جامعه قرار نمی‌گیرد. خلاقیت در محدودۀ جمله متمرکز می‌شود. دلیل این امر را باید در ساختار اجتماعی و نظامهای عقاید جست. سالهای 900 زمان تغییر در جامعۀایرانی است هم در ساختارهای اعتقادی و اقتصادی و هم ساختارهای فرهنگی و ادبی.  شکل‌گیری طبقۀ پیشه‌ور در شهرهای اصفهان و شیراز و ظهور تشیع این تغییر را نشان می‌دهد. ادبیات که به خانقاه و دربار اختصاص داشت وارد محافل عمومی شد. ذهنیت اجتماعی به جانب  واقع‌گرایی گرایید و نمود بارز این واقعگرایی در سبک وقوع پدیدارشد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت 10:31  توسط محمود فتوحی  | 

شاعری ناشناخته در طرز خیال از بخارا

میر شریف منصف، که در سمرقند و بخارا مشهور به بابا خواجه بوده شعرش در سالهای 1100 مورد توجه اهالی آن خطه قرار داشته است. سبک وی رنگی خاص از «طرز خیال» را داراست شبیه همشهری اش شوکت بخاری. ابیاتی از وی از تذکرۀ مذکر اصحاب نوشتۀ ملیحای سمرقندی را نقل می کنم. نازکی، تازگی ایماژها و مضمونهای بکر از ویژگی تک بیتهای اوست.

 در قفس نردبان عین دیوار است:

بس كه سوهان مي‌خوريم از وضع ناهموار خویش      چون قفس خود نردبان گشتیم بر ديوار خويش

 مردمک شدن قطره های اشک :

به ذوق ديدنت هر قطرة اشك                                 به چشم حسرت من مردمك شد

 تکلیف (دعوت) لب به مکیدن :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/14ساعت 1:23  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات (8)

در هفت بخش پیشین در باب خوانش ادبیات در دانشگاه به اینجا رسیدیم که  در دانشگاه دو گونه خوانش ادبی رایج  است: یکی خوانش آموزش بنیاد در دورۀ کارشناسی، و  دومی خوانش پژوهش‌بنیاد در دوره‌های بالاتر. در این یادداشت پایانی بر خوانش پژوهشی به عنوان بنیادهای نقد ادبی تأکید میکنم. همان چیزی که این روزها در دانشگاه های ایران در حال فراموشی است. پژوهشگر دانشگاهی ناگزیر از خواندن متنهای نه چندان مشهور و حتی ناشناخته است، چرا که برای بالابردن اعتبار دیدگاهها و بیان نظرگاه‌های مستند باید گفتمانهای ادبی، منشأ اندیشه‌ها و فرمها و فضاهای فرهنگی را بشناسد و از بده بستانهای متنها مطلع باشد. و این اطلاع جز با اشراف بر قلمروهای ناشناخته  تاریخ ادبی ممکن نیست. برخی از اهداف مطالعات ادبی در دانشگاه که بنیادهای نقدادبی را شکل می‌دهند عبارتند از:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت 20:56  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(7)

رویکرد اصلی بحثهای کاروند به خوانش پژوهشی بوده است که آن هم به دوره های کارشناسی ارشد و دکتری مربوط می‌شود، اما برنامه ریزی برای دانش‌آموختگان کارشناسی ادبیات مستلزم ایجاد نوعی مطالعات ادبی است که بادیگر رشته ها و قلمروهای اجتماعی در پیوندباشد. و کارشناس همزمان با آموختن زبان و ادبیات فارسی، روشها و زمینه های کاربرد ادبیات در آن حوزه ها را فراگیرد. جدول زیر فهرستی از  رشته‌های دانشگاهی در دورۀ کارشناسی است که رابطۀ مستقیم دانش ادبیات را  بادیگر قلمروهای علمی و عمومی جامعه نشان می‌دهد. البته یادآور می شود که ادبیات انگلیسی تکیه بر رمان وداستان دارد و ادبیات داستانی به واقعیت زندگی  و تجربه های اجتماعی نزدیکتر است تا شعر که در ادبیات فارسی غلبه دارد. مثلاً ادبیاتی که ورزش موضوع آن باشد در زبان فارسی بسیار اندک است اما در زبان انگلیسی بسیار.

گرایشهای دوره کارشناسی ارشد در برخی دانشگاههای بریتانیا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/21ساعت 8:23  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(6)

دو نوع خوانش آموزشی و پژوهشی

معمولاً در دورۀ کارشناسی خوانش «ابرمتن‌ها» در اولویت قرار دارد تا دانش و آگاهی پایه در ادبیات را به دانشجو بدهد، وی را با ادبیات والا مأنوس سازد و ذوقش را تعالی بخشد.  در کنار آن  بینش و نگرش روشن‌بینانه‌ای از تاریخ ادبی و دانش‌های ادبی به وی بدهد تا مددکارش در خواندن و درک و تفسیر ادبی شود و برای او بطور نسبی چشم اندازی از تاریخ زبان فارسی، تاریخ فرهنگ و ادبیات ترسیم کند. البته خواندن همۀ متون برجسته و حتی خواندن همه جانبۀ شاهکارهای ادبی فارسی برای دورۀ کارشناسی و حتی کارشناسی ارشد امکان‌پذیر نیست، بویژه اگر توقع آن باشد که این متن‌ها سطر به سطر در کلاس، به درس خوانده شود. حال می‌توان از دو یا سه نوع خوانش در کل دوران تحصیل جدا گانه بحث کرد: 1) خوانش ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/05ساعت 13:53  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(5)

وقتی این پرسش طرح می‌شود که «چه متن‌هایی بخوانیم؟» ذهن‌ها عموماً به سراغ کتاب‌هایی خاص و مصداق‌های مشخص می‌رود. مسلم است که بحث بر سر مصداق‌ها چندان ره به جایی نمی‌برد و مسئله را دشوارتر می‌کند. اما می‌توان از نوع متن‌ها‌ سخن گفت و نه از متن‌های مشخص. به دیگر سخن پرسش را چنین طرح کنیم که  در رشتۀ ادبیات برای مقاصد ادبی دانشگاهی (مثلاً آشنایی با تاریخ زبان، فرهنگ و ادبیات یک ملت) چه نوع متن‌هایی با چه ویژگی‌هایی در اولویت قرائت قرار دارد؟

به نظر می‌رسد متن‌هایی پیشنهاد خواهد شد که داری ویژگی‌های زیر باشند ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 22:37  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(4)

خلاصه ای از آراء دوستان در یادداشت ها

برخی از دوستان گفته‌اند که شورای گسترش و برنامه ریزی آموزش عالی وزارت  تغییر در نظام آموزشی را طراحی کرده‌ و این بحث‌ها دیگر محملی ندارد. فرض که چنین باشد، آیا باب گفتگو در این باب را هم باید بست؟ آیا طرح مباحث نظری باید به شرط تحقق نتایج عملی و عینی آن دنبال کرد؟ آیا با برنامه‌ریزی اولیای امور کار پایان یافته است؟  چنین رویکردی راه را بر هر گونه اندیشیدن می‌بندد. فرض محال اگر بحث‌هایی از این دست به نتیجه برسد و به خرد جمعی ابنای روزگار ما اجازه دهند که برنامه‌ای مقبول طبع ادبیاتیان این روزگار طراحی شود آیا می‌توان .........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 22:24  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(3)

انتظار می رفت استادان، دانشجویان و همه آنها که در گروههای آموزشی بارها و بارها لزوم بازنگری در درسهای ادبیات فارسی را مطرح می‌کنند در این بحث شرکت جویند؛ اما  شرکت کنندگان در بحث گرچه اندکند، فعالانه و جدی گفتگو را پی گرفته اند که همت ایشان ستودنی است.

در دفاع از طرح پرسش «چه متنهایی بخوانیم» - که دوستان مخالفت کرده اند- می گویم که این پرسش بحث را عینی‌ و عملگرا می‌کند، همان چیزی که ما سخت بدان نیازمندیم. اینکه «چگونه متن بخوانیم؟» خود ماجرایی جدی اما ناکرانمند است، چرا که ...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/03ساعت 23:6  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(2)

با سپاس از دوستانی که در بحث شرکت کردند. دغدغه‌ها شبیه هم ولی نظرگاه‌ها متنوع است: از دبیرستان تا دانشگاه، دغدغۀ ادبیات معاصر ، گرایشی کردن رشته ، ضرورت تاریخی‌نگری، توجه به فرم و زیبایی‌شناسی ادبی، نسبت ما با ادبیات غرب و تدریس برخی متون ادبی غرب و ...

از نکته‌های قابل توجه تأکید یکی از دوستان بر فرم و ادبیت است، و این عقیده راطرح کرده که محتوای اخلاقی و هستی‌شناختی در رشتۀ ادبیات در مقام دوم قرار می‌گیرد. یکی از کاربران (حیطا) فهرستی از محتوای متنها داده است به این صورت ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/09/13ساعت 23:55  توسط محمود فتوحی  | 

بحث از متون درسی ادبیات(1)

شالودۀ برنامه‌ی درسی کارشناسی ادبیات فارسی که سی سال پیش در فضای پرالتهاب پس از انقلاب، چند تن از  استادیاران جوان آن روزگار (علی شیخ الاسلامی، جلیل تجلیل، اسماعیل حاکمی، علی مرزبان راد و ...) برای رشته‌‌ی ادبیات فارسی تدوین کردند تا به امروز همچنان به قوت مانده است. چند سالی است که تکاپوهایی برای تغییر در واحدهای درسی و گشایش گرایش‌هایی در مطالعات ادبی دانشگاهی آغاز شده است.

تغییراتی که در چند سال اخیر در برنامه‌ی درسی برخی دانشگاه‌ها رخ داده، بیشتر ناظر بر جابه‌جایی متن‌های ادبی بود و کمتر متوجه رویکردها و روش‌های مطالعه‌ی ادبیات. بحث‌ها و اختلاف نظر‌ها هم بیشتر پیرامون متن‌هایی است، که بنا به سلیقه‌ی استادان مناسب‌تر می‌نماید: ناصر خسرو یا مسعود سعد؟ قابوسنامه یا سیاستنامه؟ عین القضات یا  کشف المحجوب؟ عرفانی یا غنایی؟ سنتی یا معاصر؟ داستانی یا شعری؟ منظوم یا منثور؟ تاریخی یا حماسی؟ و ...    نخستین پرسش‌های جدی برای ورود به این مبحث باید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/29ساعت 20:41  توسط محمود فتوحی  | 

کل منطق الطیر در یک رباعی

 

شاعری از دوران صفوی گفته است آنچه عطار در 4720  بیت گفته من در یک رباعی آورده‌‌ام.

سی مرغ ز شوق بال و پر بگشودند

در جســـتن سیـــمرغ هــوا پیمودند

کردند شــــــــمارِ خـویش در آخر کار

دیدند که سیــمرغ خود این‌ها بـودند

(تذکره‌ی همیشه بهار ص 67)

در دوره‌هایی از تاریخ که تن‌آسانی و کم‌سوادی رواج می‌یابد المختصر و التلخیص ‌نویسی و عبور از راه‌های میان‌بر برای رسیدن به قله‌ی دانش و فضل باب می‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/08/27ساعت 9:53  توسط محمود فتوحی  | 

نقش خوانندگان در تاریخ ادبی

دو شاعر ایرانی داریم  هر دو صاحب سبک و اصفهانی‌زاد و هم‌عصر. یکی صایب تبریزی (1081ق) و دیگری جلال اسیر شهرستانی (1057 ق). این دو به هم‌دیگر ارادت داشته اند چنان که صائب در سفینۀ خود که گزیدۀ سروده‌هاي شاعران است ابياتي نيز از اسير اصفهاني آورده  و  در شأن اسیر نیز گفته:

خوشا کسی که چو صائب ز صاحبان سخن         تتبــــع سخــــن میــــــــرزا جــلال کــــــــند

اسیر هم در باب صائب گفته:

 با وجود آن که استادم فصیحی بود اسیر              مصرع صــــائب تواند یک کتــــاب من شود

یکصد سال که می‌گذرد .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/09ساعت 20:52  توسط محمود فتوحی  | 

آركائيسم و سبک

واحدهاي زبان (تكواژها، واژه‌ها، عبارات و ساختهاي نحوي) بر پيشاني خود مهر زمان  دارند، این يعني هويت تاريخي و تاریخمندی زبان. اگر عناصر زبان گذشته را از موقعيت تاريخي آن جدا كنيم و به درون بافت زباني دوره‌هاي بعد منتقل نماييم، هنجار زماني کلام شكسته مي‌شود و سخن از بافت تاریخی که در آن تولد یافته فاصله می‌گيرد. كاربرد عناصر تاريخمند زبان در درون بافت زمانی پس از آن را کهن‌گرایی (آركائيسم) مي‌گويند. کهن گرایی در گفتار امروزی و بازآفرینی جلوه های زبان تاریخی از رهگذر کهن گرایی در شکل گیری سبک و تأثیر کلام، نقش بسزایی دارد برخی از این نقش‌ها عبارت اند از :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/29ساعت 15:7  توسط محمود فتوحی  | 

متنی از لحظۀ تغییر در تاریخ ادبی

 شعر وحشی بافقی  

متنهای متعلق به لحظه‌های تغییر در تاریخ ادبیات هر چند در چشم خوانندگان عام ادبیات اعتبار چندانی نمی‌یابند اما در بازشناسی نقطه‌های تعیین کنندۀ تاریخ، دوره‌بندی تاریخ ادبی، شناخت تولد و مرگ سبک‌ها و انواع ادبی بسیار مؤثرند. اصطلاح «طرز تازه» را برای نامگذاری سبک جدید شعر عصر صفویه تقی اوحد بلیانی مؤلف تذکرۀ بزرگ عرفات العاشقین (نگارش1024) ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/17ساعت 7:33  توسط محمود فتوحی  | 

جهان‌شناسی سبک هندی

 

سبک‌های ادبی هر کدام مولود نگرشی هستی‌شناسانه یا دیدگاهی ایدئولوژیک هستند. سبک هندی نیز علاوه بر زمینة ‌اجتماعی‌اش، زمینه‌های فکری و فلسفی خاص خود را دارد. شاعر سبک هندی جهان خیالی خود را با دقت در امور جزئی می‌سازد. نگاه شاعر بیش ازآن که به روایتهای بزرگ و انتزاعهای کلان هستی‌شناختی مشغول باشد به ساختن جهانهای خرد خیالی دلبسته است.

«به روي بالش هر نقطه از اوراق ديوانش

سرشوريدة ‌صد لعبت مخمور را ديدم

چو کردم ديده را باريک اندر دقت شعرش

خيال جنبش مژگان چشم مور را ديدم»

(طالب آملی، دیوان، 708).

ایماژها در این سبک، به جهان‌های بزرگ و لایتناهی اشارتگر نیستند، از این رو این سبک چندان به رازهای ناگشوده و رمزهای بزرگ عوالم غیب کاری ندارد. در این دیدگاه، دنیای معنی نه در جهان بیکرانة متافیزیک، بلکه در خیال شاعرست. شعرِ طرز تازه، ایدئولوژیک نیست زیرا کمتر بر آگاهی جمعی و ناخودآگاه قومی و اسطوره و بیشتر بر حافظة‌ فردی و تجربة‌ شخصی متکی است. حافظة‌ جمعی مبتنی بر آگاهی گروهی و نظام نشانه‌شناختی جمعی است. آن بخش از سبک هندی که ادامة ‌سبک عراقی و سنت شعری فارسی است از نظر اندیشه، درونمایة‌ عرفانی و اخلاقی دارد و از لحاظ تخیل و تصویرگری نیز بر مدار عناصر سنتی و کلیشه‌ای می‌چرخد. صرف نظر از بیدل دهلوی و تنی چند از شاعران صوفی مشرب هندی، هرچه ازقرن دهم به جانب قرن دوازدهم می آییم شعر  سبک هندی از اخلاقیات ایرانی و محتوای عرفانی فاصله می گیرد و در جریان طرز خیال (شاخة‌ هندی) به جانب استقلال زیبایی شناختی هندی  پیش می رود.

ز چاک دانة خرما شد این قدر معلوم

که از وفا دل سخت شکرلبان خالی است

(دیوان بیدل، )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/07/06ساعت 15:29  توسط محمود فتوحی  | 

لحظه‌های چشم

می‌نویسم زیر سقفِ آسمان

قطعه‌ای از لحظه‌های چشم تو

روی دیوار اتاقم می‌کشم

نقشه‌ی ‌جغرافیای چشم تو

مشق‌های کودکی را تا سحر

می‌نویسم پابه پای چشم تو

چهره‌های گندمی را ریختم

زیر چرخ آسیای چشم تو

قرن‌ها گفتند و پایانی نداشت

قصه‌ی ‌بی انتهای چشم تو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 0:57  توسط محمود فتوحی  | 

عمودی - افقی

 

قلم عمودی و

کلمات روی سطر افقی می‌دوند

 

تمام مسیرها افقی است

پیاده‌رو، خیابان،  اتوبان

حتی سرازیریِ تندِ گردنه‌ی آهوان

و من عمود بر جهان ایستاده ام

 

 افقِ دیدِ ما و منظره‌ها

جوی‌ها، جلگه‌ها، دریاها

مسیر پرواز هواپیماها

زمان و تاریخ همه افقی‌اند

غیر از من و درخت

 

روزی که من

بر دوش‌های عمودی مردم بخواب روم

درخت‌ها و جهان ایستاده می‌میرند

 

روزی که آخرین درخت

 روی افق بخوابد

هستی برای ابد، بخواب می‌رود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/30ساعت 0:52  توسط محمود فتوحی  | 

خاك‌ریزان


در خاك ریخته‌اند

نگاه عاشقانه‌ی مرا

و هوش چشم‌های تو را

تا مبادا چیزی ببینیم

 

هشیاری مردمک‌های درخشان را

در لایِ و لوشِ بدن‌ها پیچانده‌اند

 

وای!

چه منتی می‌كشم

از خاكی كه بر سرم ریخته‌اند!


+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/27ساعت 16:15  توسط محمود فتوحی  | 

تصویرهایی از شاعران سبک هندی

 

  1. به خود تپیدن رد پا
  2. فرو رفتن سطر در صفحه
  3. چکیدن رنگ تبسم از پردۀ گوش گل
  4. مضمون بلند در ذهن لال
  5. روییدن چشم از کف دست
  6. خیابان گل از دل به دل
  7. باز شدن نامۀ پیچیده از شوق

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/21ساعت 21:9  توسط محمود فتوحی  | 

"نخستین همایش ملی نظریه و نقد ادبی در ایران"

مهلت دریافت چکیدۀ مقالات برای نخستین همایش ملی نظریه و نقد ادبی در ایران تا 31 شهریور 1389

جهت ثبت نام و ارسال چکیده رک.: تارنمای "نخستین همایش ملی نظریه و نقد ادبی در ایران " به نشانی  http://clci.um.ac.ir

مقاله هایی در اولویت قرار می گیرند که رویکرد نظری داشته باشند و یا مسائل نقد ادبی در ایران را بررسی کنند.

 درباره همایش بیشتر بدانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/02ساعت 8:32  توسط محمود فتوحی  | 

سبک شناسی در سطح نحوی (4)

ب) زمان  

عامل زمان در جمله، نشان‌دهندة میزان فاصلة گوینده یا نويسنده با موضوع است. می‌دانیم که میزان فاصله گوینده با واقعیت، زاویة‌ دید و ذهنیت وی را نشان می‌دهد. از اين رو عامل زمان، متغير مهمي در میزان واقعگرایی متن و شیوة‌ نگاه مؤلف به امور به شمار مي‌رود.  ...........

ج) صدای دستوری

بخشی از رابطة سبک و اندیشه در صداي دستوري[i] بازتاب می یابد. در زبانشناسی، صداي دستوري عبارت است از رابطة ميان رخداد يا حالت بيان شده در فعل با دیگر شرکت کنندگان در آن (فاعل، مفعول و. . . ). صدای دستوری در کنار دیگر وجوه فعل مانند زمان، نمود،‌ وجهیّت و حالت بازشناخته می‌شود. صداهاي دستوری در زبانهای مختلف متفاوت است اما معمول‌ترین آنها عبارتند از صدای فعال، منفعل و انعکاسی. ..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1389/05/16ساعت 4:9  توسط محمود فتوحی  | 

سبک شناسی درسطح نحوی (3)

در یادداشتهای پیشین از تقارن و همبودگی سبك و انديشه گفتیم و اهمیت بررسی  وجهیت در  سخن. «کیفیت‌های بیان امور» و نیز هر نوع دخالت گوینده در بیان یک موضوع را در عناصر دستوری می توان جست. جهت‌گیری گوینده در کلام، نوع رابطة او را با شنونده تعیین می‌کند و نقش بینافردی سخن در همین جا مشخص می شود.

در این یادداشت ‌این جهت‌گیری را در سه مقولة فعل، قید و صفت بررسی می‌کنیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/10ساعت 22:34  توسط محمود فتوحی  |